Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

۷۹-داستان «هرس» از شعله آذر

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  داستان  /  ۷۹-داستان «هرس» از شعله آذر

       اولین خروس می‌خواند.

     مادربزرگ، پشت در اتاق حجله خُر و پُف می‌كند. كودكان در سرسرای تزیین‎شده مي‎دوند. دو دختر اتاق‌ها را جارو می‎كنند. روسری سفید بر سر دارند. بوی نم و خاك از جاروهای خیس خورده بیرون می‎زند. دخترها گاه سرك مي‎كشند و به درِ اتاق حجله خیره‎ می‎شوند. پچ‎پچِ دخترها لای روسر‎ی‌هاشان گم می‎شود. جز صدای خنده‎هایی كودكانه و صدای دورِ تبرهایی كه منظم و آهنگین بر درخت آزاد می‎خورند، صدایی نیست.

اذان ظهر را، دومین خروس از ایوان خانهء كاهگلی اعلام می‌كند. كنار باغچه‎، یك زن پای دامن گُلدارش را زیر بغل زده، مرغی را سر می‌برد. آفتابِ دم‎كرده، روی خاكِ سرخِ میدان دهكده افتاده. وسط میدان، سه مرد مشغول هرس یك درخت سیبِ كهنسالَند. یكی‎شان از كار دست مي‎كشد و به داسش تكيه می‎دهد. دخترها كه حالا روسری‌های سیاه بر سر كرده‎اند، دیگ به سر، وارد میدان می‎شوند. برجستگي‌های محوشان، آرام تكان می‎خورند. مادربزرگ به‌همراه دو پيرزن دیگر، آخرین دستمال‌های سفید و سرخ را به سر‌شاخه‌های باقیمانده‎ گره مي‌زنند. دخترها روی جوانه‎های هرس شده، سفره پهن می‎كنند.

میدان خالی‌ست. صدای پارس سگی می‎آید. سه مرد به كمك هم، طنابی را به شاخه‎ء درخت محكم می‎كنند. باد، لابه‎لای برگ‌های درخت سیب می‌پیچد. دستمال‌ها در سكوت می‎رقصند. همهمه‎ای نزدیك می‎شود. سایه‎ء كلاغ‌هایی كه همان دور و بر راه می‎روند، كشيده‎تر شده‎. زن‌ها تابوتِ خالی را می‌آورند. مردهای دهكده دور درخت حلقه می‎زنند، پيرها، قبای سفید به تن دارند، جوان‌ها یك‌سَر سُرخند. صدایی نمی‌آید. نوعروس روی شانه‎ء داماد افتاده. دست‌هایش در هوا تاب می‎خورند.

تابوت روی زمین می‌افتد. زن‌ها پشت سر مردها می‎ایستند. مادربزرگ زیر لب ورد می‎خواند. پاهای نوعروس روی زمین كشیده‎ مي‎شوند. حلقه‌ء طناب به دور سرِ نوعروس محكم می‌شود. داماد، سواره، از آن‌سوی درختِ سیب به اسب نهیب می‌زند. شیهه‌ء اسب در محوطه می‌پیچد و حلقه‎ء طناب محكم ‎مي‎شود. دخترها روی برمی‎گردانند، زن‌ها پچ‎پچ مي‎كنند. مرد‎ها به تکان‌تکان ِ پاهای لُختِ نوعروس نگاه می‎كنند. مادربزرگ، خون دلمه شده‌ء تمام مرغ‌های شب عروسی را روی دامن نوعروس می‌پاشد.

پیش نماز ، اذان شب را اعلام می‌كند.

================================================

معرفی:

شعله آذر
sholevash4654@yahoo.com

شعله آذر، مترجم و نويسنده. متولد ۱۳۴۶، تهران

آثار منتشرشده:
ترجمه‌ی فيلم‌نامه‌ی «پيشخدمت» نوشته‌ی هارولد پينتر و مقالات تابعه (سال ۸۲، نشر نی).
نگارش داستان‌های کوتاه در نشريات مختلف داخلی مانند کارنامه، بايا، واژه و… (از سال ۷۹ به بعد)
ترجمه‌ی چندين مقاله‌ی انتقادی درباره‌ی ادبيات داستانی، سينما و تئاتر در نشريات مختلف از جمله بانی‌فيلم، گزارش، واژه و…

در دست چاپ:
ترجمه‌ی سه نمايشنامه از هارولد پينتر: انتشارات نيلا
ترجمه‌ی «داروين و بنيادگرايی» از مجموعه‌ی مواجه‌های پست‌مدرن به سفارش نشر چشمه

آثار منتشرنشده‌ی ترجمه و نگارش:
ترجمه‌ی نقدی بر «در جستجوی زمان از دست رفته»: فيليپ تادی
ترجمه‌ی نمايش‌نامه‌ی «جشن تولد» و نقدی از همين نمايش‌نامه
نگارش يک مجموعه داستان

در دست ترجمه:
ترجمه‌ی رمانی از پل بايلی.
ترجمه‌ی دو کتاب ديگر از مجموعه‌ی مواجه‌های پست‌مدرن به سفارش چشمه.

در دست نگارش:
يک رمان در نيمه‌راه پايان
يک مجموعه داستان

=================================

البته خانوم شعله آذر عزیز در جمع کافه داستان در فیس بوک هم حضور دارند و امیدوارم به زودی زود یکی از داستانهای جدیدشون رو اختصاصی برای کافه داستانی های عزیز در سایت ما قرار بدن البته من دعوت کردم از ایشون که یک پنجشنبه در جمع ما حضور داشته باشند و داستانی از خودشون رو برای ما بخونند و امیدوارم در سال بعد وقت و مجالی برای خانوم آذر باشه که بتونند در جمع ما حضور پیدا کنند و از تجربیاتشون استفاده کنیم.

دسته بندی ها:
  داستان, ساير آثار
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.