Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

۱۰۱ عادت نوشتن فیلمنامه نویسان بزرگ ( ۳،۴،۵ )

توسطehsan.rezaei 3 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  سينما و نمايش  /  ۱۰۱ عادت نوشتن فیلمنامه نویسان بزرگ ( ۳،۴،۵ )
  1. راحت بودن با تنهایی

نوشتن،زندگی در تنهایی است،اما فقط زندگی ارزش زنده ماندن را دارد.   گوستا فلوبر

نوشتن تجارتی است که در تنهایی صورت می گیرد.نویسنده ای در این زمینه حرف جالبی زده : ( مثل داوطلب شدن برای حبس در یک سلول انفرادی است؛آن هم بدون این که بدانید قرار است چقدر در آنجا بمانید. ) نویسندگان باید زمان زیادی را در تنهایی سپری کنند، از آنجا که آنان به طور طبیعی میل زیادی به درون گرا بودن دارند،به لحاظ روانی معمولا احساس راحتی بیشتری با یک کتاب یا روند نوشتن دارند تا اینکه بخواهند به تعاملات اجتماعی فکر کنند. البته این حرف به این معنی نیست که اگر شما با تنهایی تان احساس راحتی نمی کنید،پس قادر به نوشتن نخواهید بود.وقتی با اساتید خودم گپ می زنم،یکی از شگفتی های همیشگی ام این است که خیلی از آنان واقعا برون گرا هستند و به خاطر کارشان به خود فشار می آورند که تنها بمانند.

ران باس ( شور ذهن،روی درختان سدر،دام افکنی،نامادری،چه رویاهایی که می آیند،عروسی بهترین دوستم،ذهن های خطرناک،خوابیدن با دشمن،مرد بارانی) : من واقعا ترجیح می دهم که تنها بنویسم. معمولا من با دیگران جلسه می گذارم و درباره داستان با آنها حرف می زنم و به نقدشان گوش می دهم،اما دوست ندارم با بقیه بنشینم و فیلمنامه بنویسم،برای اینکه من بلند بلند حرف می زنم و زیاد به دور و اطرافم حرکت می کنم. وقتی که می نویسم،به طور فیزیکی فعالیت زیادی می کنم. من معمولا مینشینم، اما چند میز ایستاده هم دارم.به این ترتیب می توانم در حالت ایستاده هم بنویسم.این مسئله باعث می شود مدام این ور و آن ور بروم.دست هایم را در هوا تاب بدهم و خودم هم عقب و جلو بروم.برای من نوشتن یک روند فیزیکی است و فقط یک فعالیت فکری نیست.من بسته به احساساتم قلم می زنم و با عظمت تر و تیره تر می نویسم.اگر در پارک باشم به دور و اطراف می روم . انگار که باید به شکلی ویژه و عجیب و غریب به مردم نگاه کنم. به همین خاطر سعی میکنم جایی را پیدا کنم که در آن تقریبا تنها باشم.آنجا به یقین جایی است که من صدای آدم های دیگر را نمیشنوم.

لزلی دیکسون ( بی حد ومرز،اسپری مو،درست مثل بهشت،پیش بده،ماجرای تامس کروان،احساس قدیمی،ببین حالا چه کسی حرف می زند،خانم دات فایر.) : برای اینکه کار واقعا خوبی ارائه دهید،باید دوره هایی طولانی را در انزوای کامل بگذرانید.بله باید در چند سال اول کارم،این مسئله را دوست داشتم.آن موقع من کنترل کاملی بر زمان داشتم؛آن هم بدون اینکه کسی به من بگویید چه کاری باید بکنم.اما به تازگی ها فهمیده ام که چطور باید زمان را به اندازه کافی به کار بگیرم تا به کاری با کیفیت خوب برسم؛ضمن اینکه علیه تارک دنیا شدن نیز قدم بردارم.

تام شولمن : شما باید در تنهایی خلق کنید، اما هم زمان باید قادر باشید که صداها را بشنوید.شما باید این میل را در خودتان به وجود بیاورید که برای مدتی طولانی در دنیایی داستانتان زندگی کنید.شما باید به خودتان فشار بیاورید که وارد دنیایی شخصیت هایتان شوید تا آنجا که باور کنید آنها وجود دارند.بسیاری از زوج های نویسنده،از این موضوع شکایت دارند که ما در حال زندگی نمی کنیم.

رابین سوییکورد : یک بار دوستی به من و چند نویسنده دیگرتست خود شناسی داد و بعد معلوم شد که همه ی ما درون گرا هستیم.من فکر نمیکنم که این موضوع صرفا یک اتفاق باشد.از یک جمعیت آماری معمولا ۲۰ درصد آنها درون گرا تشخیص داده می شوند، اما من فکر میکنم احتمالا همه نویسندگان در این دسته و مقوله جای میگیرند.نویسندگان احساسی کاملا راحت با تنهایی دارند. آنها احتمالا ترجیح می دهند در موقعیت های تک نفره قرار بگیرند تا این که بخواهند با تعدادی زیادی آدم رو در رو باشند. من میدانم وقتی در اتاقی قرار می گیرم که پر آدم است،دوست دارم عقب بنشینم و مشاهده گر باشم.

۴٫ذاتا مشاهده گر بودن

درهر چیزی زیبایی وجود دارد اما همه آن را نمی بینند. کنفسیوس

برای اینکه توصیف کنید،باید مشاهده کنید.خیلی از ما در طول زندگی فقط نیمی ازآن چیزی را که دور و اطرافمان هست،میبینیم.ما خیلی خودمان را به دردسر نمی اندازیم که جزئیات زندگی و طبیعت بشری را مشاهده کنیم. در نتیجه بسیاری از نویسندگان مبتدی دوست دارند فیلم هایی را که در تلویزیون و سینما دیده اند،منبع الهام خود قرار بدهند، در حالی که آنها باید مواد داستانی خود را از مشاهده دنیای واقعی بیرون بکشند.فیلمنامه نویسان موفق به طور طبیعی عادت خود مبنی به مشاهده دیگران را بسط می دهند. این مسئله به آنها گوشی می دهد که چطور با مردم حرف بزنند و چشمی میدهد که چطور رفتار مردم را ببینند. آنها از جزئیات کامل دنیای اطرافشان آگاه هستند و در سکوت از هر چیزی یادداشت برمی دارند و همه چیز را روشن و گزینش شده می ببینند.آنها چه در کافی شاپ باشند یا در رستوران و فرودگاه، نمی توانند در برابر تماشای مردم یا استراق سمع از یک مکالمه مقاومت کنند. آنها بر هر چیزی نگاهی کوتاه می اندازند.

جرالد دی په گو (فراموش شده،چشمان فرشته،غریزه، پیغام در بطری،پدیده) : بسیاری از نویسندگان مبتدی وقتی که بیرون از خانه ی خود و در معرض دنیای بیرونی مثل اتوبوس یا رستوران قرار دارند، به اندازه کافی مشاهده نمی کنند و به حرف مردم گوش نمی دهند.اغلب وقتی که فیلمنامه یک آمدم مبتدی را می خوانم،می فهمم که نویسنده به زندگی واقعی ارجاع نمی دهد ،بلکه بیشتر از فیلمهایی که در تلویزیون یا سینما دیده،الهام گرفته است.

جیم کوف ( گنج ملی،ساعت شلوغ،نظارت دیگر،جنایت برنامه ریزی،نظارت،مهجزات،پنهان، تحسین کننده مخی ،رویابین آمریکایی) : من فکر می کنم نویسنده نمی تواند کار خود را در دفترش رها کند. زندگی شما کارتان است.شما باید مدام فکر کنید.مدام باید به کالمات اطرافتان گوش دهید.باید به یک آدم به چشمی عمیق نگاه کنید و کشف کنید که او چه جور شخصیتی است.این مسئله هرگز شما را رها نمیکنند.

رابین سوییکورد: نویسنده یک ترکیب خاص انسانی است.او کسی است که به دنیا نگاه می کند.رفتار انسانها را مشاهده می کند و متوجه می شود که از دیدن مردم دچار احساسات شده و به وجد آمده است.

اریک راث (مورد عجیب بنجامین باتن،چوپان خوب،مونیخ،علی،نفوذی،نجواگر اسب،پستچی،فارست گامپ،آقای جونز،مظنون) : همه چیز به نوشتن مربوط می شود.شما در طول ۲۳ ساعت از یک روز،با آن زندگی میکنید.و همین طور وقتی که بیرون هستید،مشاهده گر کار های مردم هستید و جزئیات اطرافتان را به تماشا می نشینید. شما به طور نا خود آگاه سعی میکنید و امیدوارید که روزی در کاری از آنها استفاده کنید.

  1. داشتن تشریک مساعی

ذهن ما مثل یک چتر است .فقط وقتی کار می کند که باز شود.   ناشناس

عادت نوشتن تشریک مساعی در فیلمنامه نویسی بسیار اهمیت دارد،در صورتی که در دیگر اشکال نوشتن مثل رمان،نمایشنامه،شعر یا روزنامه نگاری این طور نیست.بدون این گرایش هیچ فیلمنامه نویسی نمی تواند فیلمنامه هایش را به فیلم تبدیل کند،مگر اینکه نابغه باشد.از طریق نبوغ است که او می تواند موفق باشد.البته بعدها شما می فهمید که تشریک مساعی می تواند جنبه هایی منفی نیز داشته باشد.

ران باس : به عنوان یک فیلمنامه نویس، شما قدم به رسانه ای گذاشته اید که تشریک مساعی جزو ذات آن است.شما جایی هستید که رای نهایی با شما نیست.ممکن است چیزی در فیلمنامه باشد که شما را حسابی سر ذوق می آورد،اما کارگردان یا تهیه کنند او را پس می زند.اگر عصبانی شوید،تشریک مساعی شما را می کشد.هر وقت که نظراتی دریافت می کنید که احساس می کنید آنها درست هستند و هم به کار شما می آیند و هم آنها،آن موقع تشریک مساعی بسیار خوب است و شما آن را را دوست دارید،اما اگر آنها از فیلمنامه خوششان نیامده باشد،تشریک مساعی می تواند شما را از دست آنها عصبانی کند و می تواند کاری کند که شما درباره خودتان احساس امنیت نکنید.فیلمنامه نویسی یک رسانه ی هم گراست که ممکن است چیزهایی که برای دیگران مطلوب است،از نظر شما بی معنا باشند.اگر نمی توانید بر این مسئله فائق بیایید و از احساسات بدی که هر لحظه به وجود می آیند،دست بکشید،آن وقت بهتر است به طور جدی به کاری دیگر فکر کنید.

جرالد دی په گو : جدایی از نوشتن،شما باید مهارت خود در تشریک مساعی را گسترش دهید.می توانید اسمش را بگذارید بحث و جدل و مذاکره.شما زما زیادی به این اختصاص می دهید که به بهترین شکل کار خود را توضیح دهید و از آن در برابر ایده های مضر دفاع کنید.البته هم زمان به بهترین شکل کار خود را توضیح دهید و از آن در برابر ایده های مضر دفاع کنید. البته هم زمان باید ذهن خود را برای ایده های خوب باز بگذارید.بعضی ها با عصبانیت فریاد می زنند: « گنشون بزنن! همشون احمقن! » این کار فایده ی ندارد،چون دوباره نمی توانید بروید آنجا بنشینید و مثل یک تند نویس بنویسد و نظراتشان را اعمال کنید،چرا که حرف های آنان شما را می کشد.

مایکل شیفر ( چهار پر،صلح ساز،مد خون،به من تکیه کن،رنگ ها) : شما باید تشریک مساعی کنید و گوش دهید وگرنه نمی توانید کارتان را بفروشید.شما باید سعی کنید بین ایده های بد و خوب در رفت و
آمد باشید و راهی را پیدا کنید که بدون این که به مغز و روح اثرتان لطمه ای وارد شود ،نظرات آنها را نیز اعمال کنید.مثل بودن در یک سفر دریایی با قایق است. برخی می خواهند به کرانه ی سمت چپ بروند و برخی دیگر به کرانه ی سمت راست.در اینجا چیز درست و غلط وجود ندارد.وقتی که آنها هم سفر شما هستند،شما باید به آنها اجازه بدهید به هر کجا که می خواهند، بروند.شما باید به جای این که فکر کنید همه به دردسر می افتید، چرا که شما آن احمقی هستید که زودتر از بقیه عصبانی می شود.

دسته بندی:
  سينما و نمايش
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.