خانه / كارگاه هنر و ادبيات / گفتگويي صميمي با ايرج بلوچي پيرامون داستان
۲۲۲

گفتگويي صميمي با ايرج بلوچي پيرامون داستان

داستان چیست؟

 

شاید این سئوال یکی از مهمترین پرسش هایی است که هر علاقمند به نویسندگی با آن روبرو میشود. در ادامه این راه این پرسش به شکل دیگری مطرح میشود:  ” ایا این نوشته می تواند یک داستان باشد؟”

 

بر آن نیستم که تعریف های رایج از داستان را بازگویی کنم. مي‌خواهم از تجربیاتم بگویم و کارهایی که دیگران در موردش قضاوت کرده‌اند.

 

” آخ جون انقلاب”  از جمله کارهایی است که با استقبال مخاطبین عام و خاص روبرو شد. تا انجا که مخاطبینی خارج از قلمرو این شهر و دیار پیدا نمود.

شاه بیت داستان ” آخ جون انقلاب” یک لطیفه بود که در مورد یکی از بچه های محله که کلمات را با پسوند ” کا ” ادا مینمود ساخته شده بود. لطیفه ای قدیمی که کمتر در ذهن ها مانده بود.

با خودم گفتم، این لطیفه ای خاص است که همه کس از آن اطلاع ندارد و  از سوی دیگر بسیار هم ساده و بچه گانه است.

فکر کردم این لطیفه قابلیت داستان شدن دارد،  چون شنیدنش برای همه خوش ایند است. برای اینکه این لطیفه به داستان تبدیل بشود، برایش قالبی طراحی کردم.

بازی “ترومپکا” از بازی های مورد علاقه خودم در بچگی بود که با چم و خم ان کاملا آشنا بودم و از سوی دیگر بعنوان یک نوجوان، خودم انقلاب ۵۷ را تجربه کرده بودم. ماحاصل آن لطیفه و آن تجربه، و آن بازی شد، ” اخ جون انقلاب”

 

نویسندگی لذت بخش است یا جانکاه؟

 

اگر درست به خاطر داشته باشم، سال هشتاد و هشت بود که مرحوم پدر زنم داستان عجیبی را در باره زنی که در جزیره قشم مرده بود و بعد شوهرش که ناخدای لنج بوده او را زنده در دبی پیدا می‌کند، برایم تعریف کرد. این قضیه گذشت تا اینکه با ورودم به دنیای داستان نویسی آن داستان به خاطرم امد. به سراغ راوی رفتم و از او خواستم داستان را مفصل دوباره برایم تعریف کند. سوژه بسیار جذابی پیدا کرده بودم. همه حرف هایش را در قالب یک طرح نوشتم. هدفم روشن و شفاف بود. میخواستم قلیه ماهی درست کنم. ان هم از نوع تند و تیز که دهان ها را بسوزاند. برای پخت این غذا به اطلاعات نیاز داشتم. اطلاعاتی در مورد

  • مراسم زار
  • انواع بادهای دریایی
  • انواع لنج
  • اطلاعات دریا نوردی

 

با روش تحقیق آشنا بودم. تحقیقات من هم میدانی بود و هم کتابخانه ای. در مورد مراسم زار با اینکه خودم تجربه حضور در چندین مجلس را از نزدیک داشتم، ولی به سراغ منابع رفتم. اهل هوای زنده یاد ساعدی کاری منحصر به فرد در این خصوص بود. کتاب را با یکی دو بار زنگ زدن به این و آن پیدا کردم و از ان فیش برداری نمودم. در مرحله بعد به سراغ کسانی رفتم که خود باد زار داشتند و یا نزدیکانشان با این بیماری درگیر بوده اند. همینطور بچه های بابا زار و ماما زارها را دیدم . از هر کسی که می‌شناختم فیلم و عکس گرفتم. فیلم های قدیمی ویدیوها را با  به سی دی تبدیل کرده و چندین و چند بار دیدم.

برای اطلاع از بادهای دریایی و اطلاعات دریانوردی، کتب سازمان بنادر و کشتیرانی منابع خوبی بودند که به راحتی از طریق اینترنت در دسترس بودند. از همه ان‌ها هم نسخه برداری و فیش برداری کردم.

بعد به سراغ ناخداهای لنج رفتم. حسن ناخدا از دوستان قدیمی مرحوم برادرم بود که سال ها در کار دریا و دریا ورزی بود. تلفنش را از دوستان گرفتم . بعد از چند بار تماس گفت که فعلن روی آب است و بعد از یک ماه به بندر بر میگردد. تا رسیدن حسن ناخدا با کسانی که در لنج های تجاری و ماهیگیری کار کرده بودند، گفتگو کردم.  روابط کار، دستمزد، مدت ماندن روی اب، حوادث پیش امده، سرگرمی‌ها و خلاصه نوع نگاه ملوانان، برایم حائز اهمیت بود.

حسن ناخدا که آمد، چندین جلسه در مورد انواع بادها، ستاره های جهت نما، تاریخچه دریا نوردی هرمزگان، روابط کار در لنج، دستمزد و سهم و همینطور حوادث و بیماری های دریا با هم گفتگو کردیم و او با متانت و سخاوت هر چه تمامتر همه دانش و تجربه اش را در طبق اخلاص نهاد.

 

در مورد انواع لنج هم مثل دو مرحله قبل اطلاعات میدانی و کتابخانه ای جمع اوری گردید. به تمام لنج هایی که در اسکله پشت شهر پهلو گرفته بودند ( لنج های پاکستانی، جزیرتی، سمبوک، جالبوت و . . .) وارد شده و از نزدیک خن و عرشه و کابین و موتورخانه را دیدم و فیلم و عکس تهیه کردم.

 

حالا بعد از گذشت نزدیک به شش ماه، مواد غذایی اماده شده بود. پیرنگ، شخصیت های اصلی و فرعی، گره داستانی، زاویه دید، هول و ولا، اوج و فرود، توالی حوادث و خلاصه همه مواد اماده شده بود. فقط مانده بود ترکیب این مواد، زمان پختن و طعم ان.

با تکنیک رئال جادویی اشنا بودم. یا به عبارتی خوراکم بود. و این داستان ماجرا محوری که حوادث خارق عادت با مسائل روزمره واقعی عجین شده و تفکیک ان ها از هم دشوار بود، جان میداد برای این غذا.

 

نوشتن داستان برخلاف مراحل پیشین، چندان به درازا نکشید. کمتر از یک هفته داستان ” بازی باد” نوشته شد.

 

داستان را برای دوستان گرامیم در انجمن حوزه خواندم و از محبت و راهنمایی ان ها فراوان بهره بردم. در مرحله بعد داستان را برای استاد مسجدی فرستادم و دیری نگذشت که ” بازی باد” در اولین شماره نشریه ادبی ” برگ هنر” چاپ و نام این حقیر در کنار نام بزرگان داستان نویسی ایران و جهان قرار گرفت.

 

از شما چه پنهان ، از دیدن اسمم در کنار گونتر گراس و علی اشرف درویشیان، در پوست خود نمی‌گنجیدم.

 

آشپزی یا نویسندگی، شما چه فکر میکنید؟

 

من فکر میکنم بین نویسنده‌ها و آشپزها نقاط مشترک فراوانی وجود دارد. آشپز با مواد خامی سر و کار دارد که  با ترکیب و پختن آن ها چیزی به اسم غذا درست می شود.  عین همین کار را نویسنده‌ها می‌کنند. ترکیب عناصر داستان میتواند به خلق داستان بیانجامد. غذای اماده شده، انواع و اقسام دارد. از کیک و پیش غذا و دسر گرفته تا فست فود و بیفتک و خورشت سبزی. شاید گستردگی داستان به پای غذا نرسد، ولی ما انواع داستان( رمان، بلند، کوتاه، داستانک) در سبک های مختلف (ناتورالیسم، رئالیسم، رئالیسم جادویی، رئالیسم شگفت انگیز، مدرن، پست مدرن و . . .) را داریم که دست کمی هم از انواع غذا ندارد.

آشپزهای حرفه ای افراد شناخته شده ای هستند که برای مجالس بزرگ غذا آماده کرده و هزاران نفر از دست پختشان تعریف و تمجید میکنند. درست عین نویسنده های نامی که هزاران مخاطب کارهایشان را خوانده و یا خواهند خواند.

در این بین اما غذاهای محلی جایگاه ویژه ای دارند. عطر و طعم خاص خودشان را دارند و ملت‌های مختلف برای یک بار هم که شده میل دارند از آن بچشند و مزه‌اش را به خاطر بسپارند.

کمتر کسی را میتوان یافت که بخواهد از غذای محلی ایرادی ماهوی بگیرد. این غذاها با وجود شور، شیرین و یا تند بودن، جذابیت خاص خودشان را دارند و به بیانی شناسنامه ان سرزمینند.

 

درباره ی احسان رضایی

احسان رضایی

همچنین ببینید

IMG_20170625_170607

مقدمه كتاب “بكت پايان بازي نوشتن” (م.ح عباسپور)

پیش نوشت     ناخرسندی شاید برجسته ترین ویژگی انسان معاصر باشد. زمانی که آدم از ...

2 دیدگاه

  1. تشکر از مصاحبه ای که با آقای ایرج بلوچی انجام داده اید. به نظر بنده آقای بلوچی کار های در خور توجه بسیاری دارد که باید مورد نقد و بررسی قرار بگیرد. ایشان یکی از نویسندگان شاخص جنوب هستند که ناشناخته مانده اند. ممنون از دست اندر کاران کافه کتاب که قدم اول را برداشته اند و به امید شناساندن بیشتر آقای بلوچی به اهل کتاب و اهل قلم.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>