Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش پنجاه و یکمین جلسه کافه داستان به قلم احسان رضایی

توسطehsan.rezaei 3 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش پنجاه و یکمین جلسه کافه داستان به قلم احسان رضایی

به نام خدا

با سلام و درود پنجاه و یک جلسه از کافه داستان گذشت و در این مدت چه دوستی‌ها که شکل گرفت و چه زیبایی‌ها که آفریده شد. محفل ما پر شد از دوستی‌های نا گسستنی و جایگاهی شد برای تعالی روح و روان. و صد شکر که به واسطه تهیه گزارشات شرح ماوقع جلسات تا حدودی شما دوستان را نیز همره خود ساختیم و امیدواریم از ما راضی باشید. با این مقدمه کوتاه از شما مهربانان دعوت می‌کنم دل به ما بسپارید.

این هفته میهمان پلاتوی آقالو بودیم. عکس زنده یاد احمد آقالو بر در پلاتوی این هفته نصب است و مدیر استودیو به محض مشاهده بنده که اندکی هم دیر کرده ام به همرا آقای عباسپور، می‌گوید آقالو و لبخند می‌زند. خیلی دوست دارم وقتی مردم به من می‌رسند می‌خندند. این یعنی یا من خودم خنده دارم یا دیگران را به یاد سرخوشی‌هایشان می‌اندازم که در هر دو مورد من خوشحالم. نسترن و ستاره رسیده اند و از همان لحظه اول پر واضح است جلسه همین چهار نفری ادامه پیدا خواهد کرد چراکه آقای مزینانی و هانیه و فیروزه با اطلاع قبلی نمی‌توانستند بیایند و دیگران هم به عادت همیشه بی اطلاع. میهمان دکتر شمیسا بودیم با مکتب مدرنیته که به دوبخش تقسیم شده بود و بخش اول سهم جلسه پنجاه و یکم شد. هنوز بحث به درازا کشیده نشده بود که نسترن از شاملوی بزرگ شاهد آورد، شعر ناب شعری است که نباید درگیر باشد. یعنی شاعر نباید ذهن خود را بجای انتخاب واژه‌ی با معنا به عروض و قافیه مشغول نماید. شاملو پرچم دار مدرنیته در شعر سپید است و بقول آقای عباسپور آنچنان بر فراز این قله ایستاده که بعد از او به جرعت هیچ شاعری حتی هم سطحش نتوانسته شعر سپید بگوید و هرچه گفته شده بنوعی زیر سایه او قرار گرفته. میشل فوکو که من او را با این یک پیپ نیست می‌شناسم در مورد مدرنیته معتقد است با یک اصطلاح موهوم طرف هستیم که تعریف مشخصی ندارد. البته این به معنای رد مدرنیته نیست چراکه فوکو در مورد داداییست‌ها نیز همین نظر را داشت با این تفاوت که آن‌ها را دوست نمی‌داشت در حالی‌که خود فوکو یکی از پرچمداران مدرنیته است. پیش از ادامه بحث لازم می‌دانم اندکی پیرامون فرم در مدرنیته سخن فرسایی کنم. نویسندگان مدرنیته به یکپارچگی معتقد نیستند. پایبند زمان و مکان و اصول ادبیات کلاسیک نبوده‌اند. در رمان مدرنیته ما با قهرمان‌های معمول رمان‌های کلاسیک به هیچ‌عنوان روبرو نیستیم و آنچه ذهن مخاطب را درگیر می‌کند ضد قهرمان یا شخصیت و شخصیت‌هایی بسیار معمولی است که زندگیشان همانند واقعیت پر است از فراز و نشیب و گاه هرگز قرار نیست اتفاق بزرگی برای آن‌ها بیافتد و این متن زندگیشان است که اهمیت دارد. در بیانی دیگر مدرنیسم با فرم شکل می‌گیرد و بر محتوی سبقه می‌گیرد. در این مکتب بحث روانکاوی و ادبیات پوچ گرایی در قالب رمان نو مطرح می‌گردد و در بعضی آثار بزرگانی همچون کافکا پیشگویی‌هایی نظیر کشتار یهودیان به مثابه یک کتاب مقدس مطرح می‌گردد. بی هدفی و سرگردانی انسان، انسان بدوی و انتزاعی، انسانی که دیگر نه با چشم دیده می‌شود و نه با گوش شنیده می‌شود، درون‌مایه بسیاری از آثار مهم این مکتب است مانند “اولیس” جویس. جویس در این رمان کل زبان ادبی کلاسیک را از ساختار می‌شکند و انسانی می آفریند بنام بلوم که دیگر قهرمان نیست و اتفاقا انسانی آشفته است که با اینکه می‌داند همسرش به او خیانت می‌کند این موضوع برایش اهمیتی ندارد. او با وجود ترک همسرش پس از سال‌ها دوباره به او باز می‌گردد و با کلمه آری او مواجه می‌شود. مدرنیست‌ها معتقدند خرافه‌های داستانی وقتی از طرف مخاطبان خود پیگیری و باور می‌شوند دیگر شده‌اند بخشی از واقعیت.

آلن رب گریه نویسسنده شهیر فرانسوی در رمان “حسادت” برایش هرگز زمان و مکان مطرح نیست و کل اثر بر پایه جنبه‌های دیداری و فرضیه سازی این نویسنده پیش می‌رود. و ازین روست که حسادت‌های یک شوهر به همسرش به خوبی برای مخاطب آشناست. دیگر مشخصه مهم آثار مدرنیته بازی‌های کلامی است که بازهم جویس و کلود سیمون، از جمله نویسندگانی هستند که در این فرم بسیار موفق بوده اند. این‌ها معتقدند کلام بر حادثه برتری دارد و بدین‌سان است که نویسنده می‌تواند عقاید و فلسفه خویش را به راحتی حتی با زبان کوچه بازاری و حتی دشنام‌های مرسوم جامعه در اثر بگنجاند. البته نویسنده ای مانند تی اس الیوت از مهم‌ترین نویسندگان مکتب مدرنیته معتقد است  ما در این مکتب پا بر شانه های‌ گذشتگان داریم اما جیمز جویس و ویرجینیا وولف دو نویسنده شهیر لندنی که در یک سال زاده شدند و در یک سال هم چشم از جهان فرو بستند معتقد به ویرانی هر آنچه ادبیات کلاسیک ساخته است بودند. از دیگر آثار برجسته در این مکتب به دن کیشوت سروانتس، شازده احتجاب گلشیری، یادداشت‌های مرد زیرزمینی داستایفسکی، بیگانه کامو و خشم و هیاهوی فاکنر، اشاره و به تفصیل بحث شد. مهم‌ترین نتیجه گیری که از گسترش مکاتب در جمع بندی این هفته بدست آمد این بود که به دلیل اینکه منشا فلسفه غرب در اروپا پایه ریزی شد، بهترین آثار نو اندیش نیز در همین خطه سر بر نهادند و نویسنده‌های آمریکای لاتین همچون بورخس که توانستند با این نوع مکاتب آشنا شوند در میان همکاران وطنی خویش برجسته شدند.

“بکش تا زنده بمانی یا همیشه سیب کال از درخت می‌افتد”، نام داستان کوتاهی از استاد فقیدم محمد ایوبی است که سوژه نقد این جلسه کافه داستان قرار گرفت. در ابتدا من به ایشان ادای احترام کردم و مختصری با جناب عباسپور که از آشنایی با ایشان به وجد آمده بودند صحبت کردیم. این داستان از نگاه من که با چند سال آخر عمر این نویسنده بزرگ آشنا بودم دقیقا داستان زندگی خود اوست. او هم همانند شخصیت ضد قهرمان داستان در طنزی تلخ در مقابل بدی‌های زمانه حاضر به پذیرفتن گذشت از عقایدش حتی به واسطه حفظ جان نشد. او هم حاضر به تعظیم در برابر اربابان قدرت نشد و عاقبتش آن شد که همه می‌دانیم. داستان با بازی‌های زبانی خود همچون تبدیل نام مسافرخانه از “مودت” به “موت” پیریزی می‌شود. قاتلانی که عاشق مقتول خود شده اند. محو آرامش او می‌شوند و بقول آقای عباسپور دیگر جایی برای حسرت باقی نمانده و شخصیت داستان با فراغ بال به استقبال مرگ می‌رود. او در جایی از داستان در ادامه طنز مخوف اثر می‌گوید وقتی پول گرفته ای برای انجام کاری پس انجامش بده. من مثل او نیستم و چون نمیتوانم اورا بکشم حتما تو باید مرا بکشی. کسی که دستور قتلش را داده و یا به عبارتی مزدوری استخدام نموده برای قتلش مدیر اوست که به دلیل بی لیاقتی اش مجبور شده برای شخصیت داستان پاپوش درست کند تا بتواند جایگاه و پست و مقامش را بگیرد و باز هم در یک اقدام طنز آلود دیگر تحمل نگاه‌ پر درد او را ندارد و معتقد است اگر او را نکشد حتما او اینکار را می‌کند و ماجرا در نزدیک شدن به لحظه مرگ شخصیت داستان به پایان می‌رسد و محمد ایوبی هرگز برایش مهم نبوده و نیست سرنوشت او چه می‌شود. چراکه حرف‌های گفته شد خود برای ادای دین کافی است.

من اولین نفری هستم که با رخصت از دیگران داستان “هفت روز گناه” را می‌خوانم. اثری فرم گرا و شعر گونه که به اعتراف نویسنده (خودم، احسان رضایی) تعریف دقیقی از چرایی و اصل ماجرا نمی‌دهد. یک داستان بدون قصه از آدم تنهایی که در اتاقی بدون نور و در و پنجره نشسته و با خروج یک زن از آینه مواجه می‌شود ولی نمی‌تواند به همه خواسته های او تن دهد و در آخر در تلاشی هفت روزه هفت بار تیغ را بر رگ دستانش می‌کشد و می‌میمرد. نقد دوستان برایم بسیار جذاب و مثبت بود. البته بیشتر از روی لطف اما آقای عباسپور و نسترن و ستاره هر سه معتقد بودند اصلا نباید دست به فرم داستان بزنم و در بازنویسی‌های بعدی حتی المقدور تنها کلماتی که در متن سکته ایجاد می‌نماید را حذف کنم.

آقای عباسپور نفر بعدیست و “خیابان پنجم” را از درون کیف خود بیرون می‌کشد. داستانی نسبتا طولانی و کند که این ضرب آهنگ کند کاملا تعمدی به دلیل معرفی انسانی گم شده است که یک روز کامل را در سرمایی کشنده و طنزآلود منتظر یک تاکسی است تا او را به خیابان پنجم برساند. مونولوگ‌های درونی داستان پیرنگ سطحی اما نیازمند اندیشه اثر را شکل می‌دهند. نقد من و نسترن روی داستان تقریبا یکجور است و کار را دوست داشتیم و معتقد بودیم لحن کاملا لحن آقای عباسپور است با این تفاوت که خبری از عمق و پیچیدگی‌های زبانی در آن نیست. مرد داستان آنقدر سردر گم می‌شود که حتی به جنون حسرت گرما می‌رسد. اوکه در ابتدا آرزو میکند تاکسی پنج دقیقه دیرتر برسد تا او سیگارش را تمام کند حالا مسخ شده و حتی دقیق یادش نمی‌آید کجاست.

چطور می‌شود دوست بداریم نسترن این نام را بر روی داستان خیلی کوتاه خود گذاشته. اثری تمثیلی پیرامون  نوع نگرش انسان جنسیت گرا به غیر هم جنس خود دارد. چند دختر و چند پسر که تنها چیزی که از یکدیگر می‌دانند جنسیت است. به نسترن گفتم که داستانش را دوست داشتم. گفتم صلاح این اثر در بست پیدا کردن موقعیت‌های داستانی است و آقای عباسپور نقدش را با لبخند آغاز نمود و گفت امروز داستانتون شبیه همدیگه است. و ابراز داشتند که داستان را دوست دارند و این دست داستان‌ها باید ورز داده شوند و با چندباره نویسی حتما کار درخور توجهی بدست می‌دهند. راستی فکر نکنید ستاره در جمع ما حاضر نبود و یا نیست. او تقریبا همیشه بوده و هست. منتها به ابراز نظرهای کوتاه مانند دوست داشتم و یا فکر میکنم اینطور یا آنطور بسنده می‌کند. نزدیک ساعت ۱۶:۰۰ ستاره دیگر برای ما داستانش را نخواند و قول داد کامل شده اش باشد برای هفته آینده. بنابراین ما بار و بنه به دوش کشیدیم و اتاق را به صاحبان بعدیشیم تعارف زدیم.

 

 

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.