Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش هفتاد و پنجمین جلسه کافه داستان به قلم نسترن بیگی

توسطehsan.rezaei 2 سالقبل4دیدگاه‌ها
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش هفتاد و پنجمین جلسه کافه داستان به قلم نسترن بیگی

مثل همیشه نیم ساعت قبل از راه افتادنم در حال آماده کردن کارم هستم. تازه داستان جدیدم را تمام کرده‌ام که ایده‌ای برای بازنویسی ” چشمی پشت چشمی” به ذهنم می‌رسد. به ستاره پیام می‌دهم دیرتر راه میفتیم و با آژانس تا من کارم را آماده کنم. صفحه پایانی را هم در ماشین در ترافیک روز بارانی تهران می‌نویسم. باران پاییز آن‌قدر خوشایند است که دوست دارم مدام عطر این خیابان‌های خوشی ندیده را فرو ببرم در همه وجودم. با ۱۵ دقیقه تاخیر می‌رسیم. ارسلان مهربان و جذاب که کار طراحی سایت را انجام می‌دهد مهمان عزیز این هفته‌مان بود. احسان، مرد فوق‌‌‌العاده کافه با شقایق و پرنیان عزیزمان هم به انتظار ما نشسته بودند. اولین غرولند دیر رسیدنمان از سمت ارسلان بود و من توضیح دادم باران است و ترافیک. زنگ زدم به امیر داوودی که در ترافیک گیر افتاده بود و گفت با تاخیر می‌رسد. به دختر بی‌نظیر کافه،شیوای عزیزمان زنگ زدم که تازه از دانشگاه آمده بود و دیگر نمی‌رسید. آزاده هم در راه بود و هادی عضو پورشور و شوخ‌مان زنگ زد و گفت نمی‌آید اما پشت در بود. من هم که به ساده بودن معروف هستم باور کردم نمی‌آید. نزدیک به یک ساعت درباره سایت صحبت کردیم. علی صفری مردی از جنس عاشقانه‌ها با حضورش ما را خوشحال کرد و امیر هم بالاخره رسید. بحث سایت که تمام شد هادی برایمان ۳ شعر زیبا خواند و علی صفری قبل از هر چیز از بهتر شدنش صحبت کرد و بعد در شعر اول از نامانوسی یک کلمه گفت و نداشتن شعریت، در شعر دوم از حذفیاتی که زبان کار را قدیمی می‌کند صحبت کرد و شعر سوم را بهترین کارش خواند و گفت فقط از یک سری بیت‌ها سرسری گذشته‌ای. احسان از روان شدن اشعارش گفت. امیر داوودی ۵ دوبیتی برایمان با صدای گیرایش خواند. علی از واژه‌سازی و ابداع و شعریت امیر تعریف کرد. خودم بازنویسی کارم را خواندم و به محض تمام شدن امیر با لحن تاکیدواری گفت از داستان خوب و قشنگ من متنفر است. به نظرش داستان را با راوی سوم شخص حرام کرده‌ام. این داستان باید اول شخص باشد و ریتم کند شود. این همه تصاویر زیبا و تاثیرگذار چرا باید به سرعت رد شود و اجازه ندهد مخاطب به آن فکر کند. و من با این ریتم تند پتانسیل همذات‌پنداری را از مخاطب گرفته‌ام. من توضیح دادم که دارم تلاش می‌کنم از راوی اول شخص فرار کنم و ریتم تند به‌خاطر نمایش هراس شخصیت هست و می‌خواستم این هراس را به مخاطب انتقال دهم. به عقیده احسان نقش این آدم هنوز در داستان گم است، با ترسش عجین نشده و برای همین فراموشش می‌کنه. و اینکه به نظرش این کار حتمن باید خوانده شود. هادی دوست نداشت و ارتباط نگرفته بود. آزاده هم از ریتم تند شکایت داشت. و در نهایت شقایق مخاطب کار را خاص می‌دانست. ارسلان هم گفت داستان اکشنه. اما در آخر من ریتم تند کارو دوست دارم. ستاره داستان جدیدی خواند بدون نام. کار بسیار عالی شروع شده بود. احسان گفت فاکتورهای داستان را رعایت کرده‌ای اما به شدت بد می‌خوانی و این به‌خاطر عدم اعتماد به نفست هست. و دقیقن هم همین‌طور است چون از ساعت ۱ به من می‌گفت داستانم را نخوانم و من هم مدام می‌گفتم باید بخوانی. احسان ادامه داد که جایی که باید داستان را ول کرده‌ای مثلن عروسک و یا مرگ تنها دوستش. علی تاکید کرد که قلم خلاقی دارد. من هم به نظرم کار بسیار خوبی است مخصوصن با شروع خوبش فقط باید از کلیشه رها شود. آزاده عزیز با کلی التملس برایمان یک قطعه خواند که بالافاصله علی گفت سعی کند زیاد با من نگردد. با تشکر از همه کافه داستانی‌ها که تا این حد به من علاقه دارند و واقعن نمی‌دانم چطور این همه محبت را هضم کنم. قطعه آزاده قابلیت داستان شدن را داشت از نظر من تا از شعار دور شود. شعری هم برایمان خواند و قبلش کلی خواهش کرد نخندیم مخصوصن از علی. ولی خوب شعرش خنده‌دار نبود. علی هم گفت هرکاری کرد سعی کند بخندد نتوانست. سحر زیبایمان قبل از خواندن آزاده رسیده بود و خیلی مظلومانه از علی خواست تا شعر درخواستیش را بخواند. درد یعنی بزنی دست به انکار خودت… اول امیر شعری از علی خواند و بعد خودشان ما را مهمان صدای زیبایشان کردند. جلسه صمیمی این هفته تمام شد. البته بدون حضور شیوا هیچ گرمایی نداشت.

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

4 دیدگاه

  • احسان رضایی says:

    ممنونم از گزارشت.
    البته گرماي ما بيشتر از شيواست اما خوب فاميل ماست ديگه بايدم گرما داشته باشه. اين هفته هاي اخير خيليپرشور برگزار ميشه اما اثرش كم شده. چون بچه ها دير ميان. از همينجا به اعضا اعلام ميكنم لطفا همه سر موقع بيايد چون خط سير از دستمون خارج ميشه و برخي بخش‌ها مغفول ميمونه. الان دو هفته متواليست كه زبانشناسي را نمي‌خوانيم. از همه بابت حضور پر مهر و بذل توجهشون ممنونم.

  • پرنیان says:

    ممنون نسترن جان بابت گزارش خوب و کاملت.
    جلسه بسیار گرم و پور شوری بود و این گرما و انرژی به خاطر حضور دوستان خوبمان و کارهای پرشورشان بود.
    چقدر خوشحال شدم که جناب صفری با آمدنشان غافلگیرمان کردند.

  • امیر ارسلان says:

    با تشکر از گزارش خوب شما و میهمان نوازی تمام اعضا

  • هادی غیاثوند says:

    بسیار عالی،ممنون از نسترن عزیز برای گزارش ملموس و زیبا

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.