Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش هفتاد و هفتمین جلسه کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

توسطپرنيان پورشاد 2 سالقبل6دیدگاه‌ها
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش هفتاد و هفتمین جلسه کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

به نام خدا

سلامی دوباره به همراه های پا به پای کافه داستان

باز هم پنجشنبه ای دیگر، جلسه ای دیگر و گزارشی دیگر…

طبق معمول همیشه، جلسه راس ساعت ۲ شروع می شود، من و احسان با هم رسیدیم به محل همیشگی برگزاری جلسات و با اندکی تاخیر نسترن با شور و هیجانی که مدتی بود احساس میکردم از او دورشده و خوشبختانه دوباره برگشته و ستاره دوست داشتنی آمدند. احسان گفت هرکس تا ۱۰ دقیقه دیگر نیامد جریمه میشود و راهش نمیدهیم! در همین موقع زنگ به صدا درآمد و شیوای مهربان گروه و هادی عزیز آمدند و  در آخر هم امیر داوودی و جناب بیکپور گرامی به ما افزوده شدند اما * از جریمه احسان خبری نبود *. نسترن به من گفت: دفتر و خودکارت را آماده کن و بلند گفت: گزارش این هفته را پرنیان می نویسد! و احسان هم در تایید حرفش با شیطنت مخصوص به خودش گفت: آخجون انداختیم گردنش… و من مشغول فکر کردن به این نکته بودم  که نه راوی و گزارشگر خوبی هستم و نه نویسنده ای که قلم خوبی داشته باشد و تنها توجیهم این بود که مدیران عزیز کافه یا از بدقولی گزارشگران قبل خسته بودند یا از تکرار گزارش نویسی خودشان فراری!!!

راس ساعت ۲:۳۰ جلسه به صورت رسمی و طبق معمول هفته های اخیر با بیهقی خوانی آغاز شد. احسان با صدای گرمش که معتقد هستم اگر سخت ترین و یا بدترین نوشته ها را هم بخواند به خاطر گرما و قدرت کلامش در انتقال احساس، شنونده را میخکوب خواهد کرد شروع به خواندن تاریخ بیهقی کرد و زمانی که بخشی از آنرا به پایان رساند شیوا گفت برای اولین بار از تاریخ بیهقی سر درآوردم.

آقای بیکپور رو به شیوا گفت من از شما گله دارم با این همه استعداد چرا شعرهاتون را به اشتراک نمیگذارید و حذفش میکنید و جواب شیوا سکوتی همرا با لبخندی تامل برانگیز بود…

بخاطر محدودیت زمان که من همیشه از آن بیزار بودم که چرا روزهای پنجشنبه عقربه های ساعت به دنبال هم به سرعت میدوند تصمیم براین شد که دستور زبان خوانده نشود و اعضا کارهای جدیدشان را بخوانند. احسان رو به ستاره کرد و گفت از داستان ستاره شروع میکنیم و من در کمال تعجب دیدم برای اولین بار ستاره مخالفتی نکرد و شروع به خواندن داستانش به نام *جای خالی روی تخت * کرد و پس از اتمام  آن منتظر شنیدن نظرات شد. جناب بیکپور از ستاره خواستند اول داستان را مجددا بخواند و گفتند: از تکرار برخی حروف مانند (ق) اجتناب کن، برای بیان احساس، یک تصویر را به پایان برسان تا دچار پراکنده گویی نشوی و درآخر با لبخند گفتند: آفرین ضرب آهنگ و تصویر سازی خوبی داشت.

شیوا فقط یک سوال کرد: بچه داستان چند سال دارد؟ ودر نهایت گفت خوب بود.

امیر داوودی گفت: انتخاب اسم داستان خیلی خوب، مناسب و هوشمندانه بود، خوشم آمد و اضافه کرد: آدمایی مثل ما که نویسندگی قوت غالبشون نیست گاهی دچار ترس از نوشتن می شوند و من نگرانم در آینده دچار این ترس بشوی!

هادی گفت: لذت بردم.

من خوشحال بودم که ستاره بلاخره به ترس خواندن نوشته هایش غلبه کرد.

نسترن: خیلی خوشحالم پوستتو شکافتی و راهتو پیدا کردی بهت افتخار میکنم عالی بود نقدی ندارم.

و طبق معمول همیشه احسان بیشترین نقد و بیشترین تعریف را داشت که من برخی از آنها را مینویسم.

احسان: داستانت انسجام داشت خیلی خوب بود که به شخصیت داستان فکر کردی و احساستو وارد آن کردی، داستان شروع و پایان خوبی داشت و با در نظر گرفتن سوال شیوا گفت: همیشه تلاش کن تصویر سازی ها به صورتی باشد که با وجود درگیری خواننده در آخر ابهام غیر داستانی برای پرسیدن نداشته باشد! جمله ای در داستان بود: من همیشه بیدار بودم. این جمله کذب است و از نظر زبان شناسی اشتباه است و جمله ی “من کسی را نداشتم” برای نشان دادن تنهایی مناسب نیست، برای نشان دادن تنهایی باید از تصویرهای زیادی استفاده کنی تا خواننده کاملا آن را حس کند و با آن درگیر شود و در آخر گفت عالی بود.

بعد از ستاره نوبت به نسترن رسید تا داستانش به نام *مگس بی بال * را بخواند.

نسترن دوخط از داستانش را نخوانده بود که احسان رو به ستاره گفت: جمله ی “زن نصفه شکل گرفته” در داستان نسترن، این جمله ذهن مخاطب را درگیر میکند که منظور چیست؟!!

باید تصویرسازیت به این گونه باشد.

نسترن با تند خوانی که مخصوص خودش و داستانهایش است، و عقیده دارد به علت تمایلش برای زودتر تمام شدن است، داستانش را به اتمام رساند و منتظر نظرات شد.

احسان: بعد از پنج بار خوندن داستانت میتوانم ۳ ساعت درباه اش حرف بزنم! داستانت رو دوست دارم به خاطر وجود تصاویر سیال وار، اما ریتم خیلی تندی دارد که باعث می شود ذهن مخاطب له بشود. رحم نکردی به تصاویر داستان حاضر نشدی از هیچکدامشان بگذری، اگر از تصاویر کم بشود مشکلی پیش نمی آید. نقطه اتکای داستانت آن لحظه جنون است که کل داستان باید حول محور اصلی بچرخد.

آقای بیکپور: دوست داشتم مشخص میشد واقعیت ماجرا در اول داستان رخ داده یا در آخر تا خواننده دچار سردرگمی نشود. داستان باید طوری باشد که مخاطب در جریان داستان شناور باشد نه اینکه غرق شود. نثر خیلی خوبی داشت و در آخر به عنوان توصیه اضافه کرد ( نوشتن مسئولیت داره وقتی قلم به دست میگیری حواست باشه که مخاطبت ممکنه یک مرد ۳۰ ساله باشد یا یک زن شکست خورده و یا یک نوجوان و…، و ممکن است داستانت در سرنوشت آنها تاثیر گذار باشد.)

امیر: کار قوی است ولی زیاد اسیر تصویرسازی شده، خیلی خوب به هدف بیمارگونه و سیاهش نزدیک شده است. میشود اسمش را گذاشت سورئال شکست خورده!!!

هادی: ازین جهت که همیشه میری سراغ کلماتی مثل آلت، سینه و… دچار دلزدگی میشوم و نسترن در پاسخ گفت دوست ندارم این کلمات را حذف کنم!

و در پایان گروه داستان نویسها، احسان شروع کرد به خواندن داستان آخرش که از پیش آن را خوانده بودم ولی دوست داشتم بازهم با صدای خودش بشنوم به نام * نیمی از من سهم خوابهایم *

برخلاف نسترن، وقتی احسان با آهستگی هرچه تمام تر داستانش را خواند آقای بیکپور با خنده گفت: جملاتی رو نوشتی که تریلی نمیکشه، از مخاطب چه توقعی داری!!! رفتی به سمت نثر قدیم و این ممکن است برای خواننده خسته کننده باشد. از کلمات عربی استفاده نکن اگر طرفدار و وامدار ادبیات هستی

(به شخصه لذت بردم از شنیدن این حرف).

درگیر فرمالیسم شدی عیب نیست اما افراط در آن باعث میشود بیفتی در سیاه چاله، برو به سمت ساده نویسی نوشته ات خیلی خوب بود و نثر خوبی داشت.

امیر: انتخاب ریتمت درست و اعصاب خرد کن بود، نوع خواندن تو خوب و موثر بود که به نظر من تقلب کردی داستانی با ریتم کند را کند خواندی.

نسترن: دوست داشتم اما ریتم خیلی کندی داشت که اینو دوست نداشتم از برخی تصاویر که دوست داشتم به آهستگی از روش بگذری سریع گذشتی اما مابقی کند بود.

و در آخر آقای بیکپور رو به گروه داستان نویسها گفت: توصیه ام به همتون این است که: تک نویسی کنید…

در پایان جلسه نوبت به شاعران جوان شد. شیوا شعرش را خیلی زیبا خواند. آقای بیکپور گفت عالی بود اما قافیه اذیت کننده ای داشت. هادی چند شعر آخرش را خواند که یکی از آنها را با شما به اشتراک میگذارم.

عشق تو و جنجال دل با طالعی شوم

طغیان عشق و مانده تنها قلب معدوم

کابوس شد شیرینی رویای با تو

فکرت شده همخوابه ی این ذهن مسموم

لمس تنت، شرمم ازین عریانی فکر

نقاشی اندام زیبای تو بر بوم

با این خیال خام فتح جسم و روحت

شلاق دوری شد جزای قلب محکوم

یک بمب ویرانگر، تو ضامن را کشیدی

یک انفجار و وسعت ویرانه معلوم

هجرت از عشقت بال و پر میخواهد اما

پرواز ممکن نیست با این بال مصدوم

دل هرچه بادا باد، سنگت را رها کن

یا زنگی زنگ است دل، یا رومی روم

و من چقدر دوست داشتم این شعر هادی را، آقای بیکپور گفت در قالب نیمایی قدرتمندی خیلی خوب تمامش کردی. و در آخر آقای بیکپور یکی از شعرهای خوبشون رو برامون خواندند و همه از شعرهای دوستان لذت بردیم.

جلسه این هفته کافه با تبریک اعضا به ستاره به مناسبت تولدش و تقدیم کتابهایی که برایش به عنوان یادگاری تهیه کرده بودیم تمام شد.

جلسه پر شوری بود و من همچنان بیزار از مسابقه عقربه های ساعت و بی تاب تر از همه برای پنجشنبه ای دیگر که این روزها بین تمامی روزهای هفته برایم رنگ و بوی دیگری دارد.

اینجا

کافه داستان

ساعت به وقت محلی ۱۶:۵۰ روز جمعه

پرنیان.

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 پرنيان پورشاد

  (64 مقالات)

6 دیدگاه

  • احسان رضایی says:

    ببینهایت ازت سپاسگدارم بابت این گزارش گرم و بموقع. چیزی که در قلم تو نظر من نویسندرو جلب میکنه گرمی و صمیمیت هستش و لذت بردم. برای دفعات بعدی بنظرم اگر کمی راجع به موضوع داستان ها و تاریخ بیهقی هم بنویسی گزارشت کامل تره.

  • نسترن بیگی says:

    پرنیان جان ممنون که تاخیر نداشتی عزیزم. فقط توی،سایت سرچ کن جناب آذرهوشنگ مطلبی گذاشتن درباره نحوه نگارش. یکی نیم فاصله ها رو رعایت کن حتما، یکی هم غلطهای تایپی رو دقت کن. دومی کاملا طبیعی است و همه ما این مشکل رو داریم که تنها راهش به قول آقای آذرهوشنگ خواندن دوباره متن قبل از فرستادن است.

  • اهورا says:

    من عادت ندارم گزارش‌های سایت رو بخونم. بعد این‌هم نمی‌خونم، مگر این خانم نویسنده‌اش باشه. خوب می‌نویسه.
    احسان‌جان! این خانم گرچه مهارت کمی داره در نوشتن(منظورم چیزای سطحی و غلط‌های تایپی نیست، منظورم سبک‌ها و ژانرهای نوشتنِ ، یا آشنایی با ساختارهای روایی و هرمنوتیک….. این چیزا) اما غریزه‌اش به‌قدری قدرتمنده که بعد چند بار نوشتن آثارش سر و صدایی به‌پا می‌کنه ،شک نکن. من کم چرت و پرت میگم(اگه بگم دست کم این‌جا نمیگم) اما پای این ادعام می‌ایستم، نظرم براینه که برنامه‌ریزی کنی تا استعدادهایی مثل ایشون جا برای بهتر شدن و پر و پا گرفتن داشته باشن.اگه یه ذره از خودشون مایه بذارن که فوق‌العاده‌ست اگه نذارن خودشون ضرر کردن. پیش‌نهاد میدم اگه دخالت در برنامه‌های شما نمیشه، این هفته و هفته بعد رو خانم بنویسن. ( ظاهراً شما از بقیه درگیرتری در سایت و حواشی اون)

    • ممنون از احسان، نسترن و هادی عزیز.
      و بینهایت سپاسگذار از شما جناب اهورا بابت نگاه متفاوتتون

      • اهورا says:

        ممنون.
        پیش‌نهادی دارم برای دوستان، اگه امکان‌اش هست یه قسمتی رو هم به‌موسیقی یا اخبار موسیقی اختصاص بدید. امروز من فرصت کردم به آلبوم « افسانه شو» اثر مشترک شجاعت حسین خان و پورناظری‌ها گوش بدم. مطمئناً اگه معراجی وجود داشته باشه میشه با این موسیقی بهش رسید. یه قطعه به نام «وجد» تو این آلبوم هست که شجاعت حسین خان می‌خونه(تقریباً حس و حال آلبوم غزل رو داره که با کلهر کار کرده). فقط گوش بدید، البته چاره‌ای جز گوش دادن هم ندارید.

  • هادی غیاثوند says:

    عالی بود،لذت بردم از قلم روان و صمیمیت،بابت تعریف از شعر من هم ممنون،

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.