Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش هشتاد و یکمین جلسه کافه داستان به قلم عباس بیک پور

توسطehsan.rezaei 2 سالقبل1 دیدگاه
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش هشتاد و یکمین جلسه کافه داستان به قلم عباس بیک پور

با وجود مسافت زیادی که در یک پنج شنبه شلوغ طی کردم٬ ساعت ۳:۱۸ رسیدم.کمی قبل از من هم پرنیان و احسان رسیده بودند. بعد از یک حال و احوال مختصر با احسان و پرنیان در مورد لزوم تلاش بیشتر برای خروجی دادن جلسات٬ به اشتراک گذاری ایده‌ها٬ و تقسیم داشته‌ها صحبت کردیم. همین‌طور در مورد نظم برگزاری جلسات. احسان داستان “هفت گناه نابخشوده “‌را برایمان خواند. یک دیالوگ در دوطرف یک میز٬ حین رولت روسی. فضاسازی داستان خیلی خوب بود و نگاهی درون‌کاوانه به شخصیت افراد در مواجهه با مرگ آگاهانه و ترس ناشی از آن داشت‌. به احسان گفتم که در این نظر مشترکیم که انسان می‌تونه در لحظاتی عصاره تمام هستی باشه٬ حتی خدا !

داستان در یک فضای برزخ‌گونه پیش میره و نویسنده به خواننده مجال خروج از این فضا را نمیده. هفت گناه بشری طی اعترافات دو فرد حاضر در دیالوگ روایت میشه، از قبیل ترس، خیانت، دروغ…

من را به یاد فیلم شکارچی گوزن با بازی دنیرو انداخت. ارتباط خوبی با داستان برقرار کردیم و من و پرنیان هم تاکید داشتیم که کاملا در قالب یک نمایشنامه می‌گنجه، که البته خود احسان هم تایید کرد.

کمی بعد نسترن رسید و بعد از او هم امیر.

نسترن موضوعی را می‌خواست مطرح کنه که در گفتنش جانب احتیاط را رعایت می‌کرد. به هر صورت این‌طور آغاز کرد که یک بخش به سایت اضافه بشه که چهار مبحث را مد نظر قرار بده و معتقد بود که ما در قبال میزانی که از درک و فهم و فرهنگ و ادب برای شان خودمان قائلیم باید مسوولیت‌پذیر باشیم. از آن چهار مبحث٬ نسترن دو موردش را مطرح کرد: مقوله محیط زیست و مقوله بهداشت عمومی و مشخصا آگاهی دادن در مورد ایدز. دومورد دیگر لابه‌لای اظهار نظرات مجال طرح نیافت.

احسان ضمن پیش کشیدن ضرورت وجود باکس سخن روز در سایت در تایید حرف‌های نسترن گفت که باید از مقوله هنری به موضوع نگاه کنیم نه یک خبرنگار. برداشت من هم مقاله‌نویسی اجتماعی  در قالب‌های هنری بود. درنهایت کسی با این مبحث مخالفتی نداشت.

موضوع بعدی حفظ هویت جلسه بود٬ به این معنا که حضور یا غیبت اعضا مانع برگزاری جلسه و طرح موضوعات نشه‌. در همین اثنا ستاره هم رسید.

یکی دیگر از مسایل مطروحه این بود که به نظر می‌رسه نوعی دلسردی بر فضای جلسات حاکمه. پرنیان گفت که انگار اعضا خودشان را در این حد ملزم می‌بینند که کاری برای جلسه آماده کنند و ارایه بدهند. در تکمیل این حرف، احسان هم داشتن یک هفته زمان را برای تلاش یادآوری کرد . ظاهرا این حرف دل نسترن هم بود. و خب، من و امیر هم ازرفلکس‌هامون مشخص بود که با مطرح شدن این موضوع موافقیم. احسان نقبی به دوران حضور جناب عباسپور در جلسات زد و این که اکراه داره که به بچه ها کار مشخصی برای جلسات بده تا در طول هفته انجامش بدن، هرچند که چنین ضرورتی حس میشه .

بخش بعدی جلسه طبق هماهنگی قبلی اختصاص داشت به مبحث شعر:

من بحث را با این سوال شروع کردم که صنایع ادبی استعاره، تشبیه، مجاز و مثل کارکرد اصلیشون چیه؟

پرنیان: انتقال مفهوم

احسان: پرهیزاز مستقیم گویی به دلیل لطافت کلام

امیر: تبدیل روایت به زیبایی و زیبایی بخشی به کلام

نسترن: شاعرانه و زیبا کردن متن

ستاره: شاعرانه کردن کلام

توضیح دادم که اشاره به زیبایی کلام و لطافت بیان در نظرات همگی مشترکه و همین‌طور این که انتقال مفهوم یک امر کلی برای زبان و کلام و نوشتاره. به دلیل ذیق وقت مطالب دچار پراکنده‌گویی من شد و خودم اصلا راضی نبودم .

به هرحال نقبی زدیم به تاریخ هنر همگای تاریخ بشریت و گفتم که کارکرد اصلی این چهار صنعت ادبی + ایهام (که مبحث جدایی را می طلبه)در چیزیه که ما امروز بهش می‌گیم “تگ گذاری ” . یعنی دقیقا ضمن ایجاد لطافت و زیبایی کلام باعث میشن هنر برخوردار از این صنایع هم ماندگار بشه و هم با اتفاقات و حوادث زندگی آن اثر هنری تداعی شده و به یاد بیاد.

در ادامه انواع قالب‌های شعر فارسی مختصرا توضیح داده شد و بر قالب ذهنی و درونی شعر سپید تاکید شد. این که قالب درونی محیطی است که شعر در آن حرکت می‌کند و ضمن پیش رفتن اشیا و احساسات را هم با خود پیش می‌برد.

نسترن در مورد به شمار آوردن تک بیت (مفردات) به عنوان یک قالب سوال و انتقاد داشت .

کمی از مرکب حرکت گفتم و این که آن چیزی که صرفا و تنها به دلیل شکل ظاهری آن، شامل سه مصرع هم قافیه و یک مصرع معمولا تکراری و غیر هم‌قافیه ، به عنوان مرکب حرکت معرفی می‌شود در واقع مسمط مثلث است و در توضیح مرکب حرکت به گفته‌های شهرام میرزایی استناد شد که می‌شود گفت اولین کسی است که وجود مرکب حرکت را در شعر حافظ بررسی کرده و توضیح داد. تحت این معنا که شعریست که هم در طول خود و هم عرضش حرکت می‌کند و همه چیز را به سطح می‌آورد ، ضمن این که عمق و لایه دارد و هر مخاطبی بسته به میزان آگاهی‌اش درک درستی از آن دارد. در نهایت مرکب حرکت یک سبک است که در عصر ما در قالب مسمط عرضه می شود.

اشاره کوتاهی به هجاها و حروف داشتم و توضیح چیستی هجاها و ارکان عروضی. ادامه مبحث ماند برای جلسه‌ای دیگر.

نوبت به داستان نسترن رسید که اسمی برایش انتخاب نکرده بود. سعی نسترن در ساده‌نویسی روایت مشخص بود و خودش هم به این موضوع اذعان داشت.

کل ماجرا در یک خانه به هم‌ریخته و با غرغرهای مادری بر سر پسر خمود و بی‌خیالش (به قول من آدم جامد) شروع میشه و در ادامه با ورود پسر کوچک‌تر و دخترک خانواده ادامه پیدا می‌کنه و با کلام ناامیدانه و خشمگین پسر کوچک (نان‌آور خانه) خاتمه پیدا می‌کنه . تنها فرد خارج از خانواده که زن همسایه باشد هم مدتی کوتاه به جهت بیان بخشی دیگر از مشکلات زن و خانواده‌اش وارد داستان میشه. زن عاشق میشه، از مسیحیت به اسلام تغییر دین میده ولی قلبا مسیحی باقی مونده، از خانواده طرد و سلب ارث میشه و پس از مرگ شوهر هم توسط خانواده همسرش طرد میشه. یک فرد گزیده از هر دوطرف.

به گفته خود نسترن تقابل عشق و زندگی با اجبارهای مذهب تم اصلی داستان بوده ولی اصرار او بر تکرار صحنه‌ها و مونولوگ‌هایی خاص از قبیل تمیزکردن نوارکاست‌ها از دید جمع غیرلازم بود. دستمال چرک و آب کثیف در ابتدای داستان نمادی از سیاهی و تباهی است که درسایه مذهب اجباری برای این خانواده رقم خورده. در صحنه کتک خوردن دختربچه از مادر و قرینه آن که لاابالی‌گری پسربزرگ و درشتی پسر کوچک‌تر باشد، نویسنده به ستمی که در حق جنس زن می‌رود گوشه چشمی داشته.

احسان و امیر انتقادات زیادی به داستان داشتند. من معتقد بودم کلیتش خوبه ولی انتقادهای احسان و امیر کاملا بر تکنیک‌ها بود. داستان از دریچه دوربین روایت شده و نمای یک تاتر را در ذهن مجسم می‌کند ولی بنا به انتقاد به جای دوستان، نویسنده گاه و بیگاه از دریچه دید راوی فراتر رفته و تخطی کرده. امیر این نکته ریز را مطرح کرد که روایت زن از گذشته با احساسات فعلی‌اش هم‌خوانی دارد و این در یک فلاش بک ذهنی اشتباه است. و توضیح داد که برای تدوین نماها تصاویر را در دستمال و طشت آب باید دیزالو می‌کرد. پرنیان معتقد بود نسترن با طرح بشور و بساب زن، درصدد نشان دادن وسواس فکری وی بوده و با کل داستان ارتباط برقرار کرده بود. ستاره نظری نداد. احسان و امیر تواما معتقد بودند که به جزئیات غیرلازم پرداخته شده، از قبیل تمیزکردن لای کاست‌ها، حشو و غرغرهای نخ نما و زیاد زن که روایت دوربین را زیرسوال می برد. احسان پرسید: چرا آفتاب همه چیز را رسوا کرد؟ مگر برای نشان دادن به هم‌ریختگی خانه نیاز به آفتاب بود؟!

از دیگر نکاتی که احسان مطرح کرد: از هیچ تکنیکی استفاده نشده، فضاسازی خوب نبود، بی‌نظمی‌ای که به توصیف محیط خانه کمک کند را در نوشته ندیدم.

به هم‌ریختگی فکری در متن نمود نداشت.

هیچ کدام از عصبانیت‌ها عمق نداشت.

اطلاع‌رسانی ضعیف و بی‌منطق، بعد که میای سراغ راوی یه باره خودت میشی.

درنهایت نوع نگاهت را به زندگی عوض کن (من هم تایید کردم و همین طور ستاره، با تکان دادن سر)

این داستان نیست، خاطره است.

امیر:

در زمان توصیف دخترک حین تماشای تلویزیون از کادر روایت می‌زنی بیرون.

من گفتم که چنین خانواده‌ای را دیده‌ام، البته با آشفتگی خفیف‌تر و نسترن هم تاکید کرد که این‌ها اتفاق افتاده و واقعیه و این که سعی کرده روایت ساده و یک‌دست باشه.

پرنیان: این‌ها نشخوار ذهنیه که نسترن تا بیانشون نکنه نمیتونه بره سراغ داستان دیگه.

هدف داستان را نفهمیدم.

هم من و هم احسان از تعدد مطالب و آیتم‌ها انتقاد کردیم. به قول احسان; دوهزارتا مطلب ریخته شده بود در پنج صفحه.

در کل خود نسترن این کار را زیاد باور نداشت ولی اکثریت معتقد بودیم که کلیت داستان خوبه ولی نیاز به یک بازنگری و روایت اساسی داره.

 

بخش بعدی با خوانش داستان ” قطار ” توسط احسان ادامه یافت که همان ماجرای داستان هفت گناه نابخشوده بود، با این تغییر که روایت دور میز درون قطار اتفاق میفتاد و جای آنیمو و آنیموس عوض شده بود . در این داستان، ماجرای خیانت که در داستان قبلی به آن اشاره شده بود به طور کامل روایت میشه . به نظر من که هردو را با دقت و تعمق شنیدم داستان اولی بهتر بود و خود احسان هم نظرش همین بود. منتها بخشی از این روایت اگر به داستان هفت گناه نابخشوده منتقل بشه شاید بهتر باشه.

در نهایت من یک شعر موزون و مقفی ولی نیمایی خواندم که امیر و احسان خیلی تشویق کردند که در جلسه آقای صفری بخونمش.

 

از نکات حاشیه‌ای و جالب جلسه اعترافات بود: امیر گفت که تصمیم داره قبل از نشر و عرضه شعرهاش بیشتر روی پرداخت و ور رفتن به واژه ها کار کنه و از عجله پرهیز کنه . من هم گفتم که میل شدیدی دارم یک سری از نوشته هامو بریزم دور ولی خاطراتی که لابه‌لاشون نهفته مانعم میشه.

جلسه درساعت ۱۸به پایان رسید و البته جای شیوا و هادی هم خالی بود.

 

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

یک دیدگاه

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.