Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش هشتاد و پنجمین جلسه ی کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

توسطپرنيان پورشاد 2 سالقبل4دیدگاه‌ها
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش هشتاد و پنجمین جلسه ی کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

بنام خدا

 

امشب به قصه دل من گوش میکنی

فردا مرا چوقصه فراموش میکنی

این در همیشه در صدف روزگار نیست

میگویمت … ولی…

توکجا گوش میکنی…

ششم اسفند زادروز استاد گرانقدر هوشنگ ابتهاج خجسته باد،سایه شان مستدام.

 

سلامی دوباره به دلهای گرم شما همراهان همیشگی کافه داستان.باز هم پنجشنبه ای دیگر و جلسه ای دیگر از سلسله جلسات گرم و صمیمی اعضای قدیمی کافه،برای دومین بار قرعه بنام من افتاد تا با پیشنهاد نسترن عزیز گزارش این هفته را به خدمت شما بزرگواران برسانم،اگر کم و کاستی در نوشته بود پیشاپیش عذرخواهم.

طبق معمول همیشه جلسات ،مدیر کافه احسان عزیز ساعت جلسه را از قبل ۱:۳۰ اعلام کرد و وقتی من رسیدم مثل همیشه احسان زودتر از بقیه دوستان به محل همیشگی جلسات رسیده بود.بعد از من ستاره و نسترن با در دست داشتن یک جعبه کیک از پیش سفارش داده شده به ما اضافه شدند.حدود نیم ساعتی به گفت و شنود های خودمانی گذشت تا هادی عزیز با تاخیر به ما پیوست و جلسه با غیبت موجه جناب بیکپور و امیر و شیوا عزیز که به دلیل گرفتاری های شخصی مدتی ست نمیتوانیم از حضورشان لذت ببریم راس ساعت ۲ شروع شد .

طبق معمول جلسات کار با دستور زبان توسط نسترن جان منباب اهداف فرآیندهای کلامی، کنش کلامی،آرای ویتگنشتاین و نظریه کنش گفتاری آستین توضیح داده شد که اهم مطالب را برایتان می آورم.

 

اهداف فرآیندهای کلامی : در حالی که هدف اصلی هرکنش گزار در تعمل تجربی به کمک شکلی از کنشهای تجربی یا نمادین در همیاری مستقیم یا غیر مستقیم با طرف حاصل میشود، در ارتباط هدف اصلی کنش گزار در حالت عادی ورای طرف مقابل است ، گوینده برای اینکه برای اینکه به هدف اصلی خویش برسد باید به نحوی خواسته خود را به کمک نشانه های زبانی و در صورت امکان به همراه علایم حرکتی معنا دار مانند حرکت بدن ، ایما و اشاره و… به مخاطب منتقل کند یعنی برای مخاطب موضوع را تفهیم نماید.

 

کنش کلامی : هرگاه بحث کنش های اجتماعی را مطرح میکنیم خواه ناخواه به یاد بنیانگذار جامعه شناسی آلمان یعنی ماکس وبر می افتیم که مشهورترین جامعه شناس در عصر جدید است . اصلی ترین عنصر در آثار این جامعه شناس ،شخص است که در اجتماع کار میکند و کنشهای اجتماعی را برای دیگران تعبیر میکند.نظریه تعامل(کنش متقابل) از دستاوردهای وی به شمار میرود .او مفاهیم رفتار و رفتارهای اجتماعی را چنین تعریف میکند : کنش نوعی رفتار بشری است .اما کنش اجتماعی  یک چنین رفتاری ،اجتماعی است که از کنش های رفتار دیگران بهره می گیرد.کنش، رفتارهای کارکردن یا دست برداشتن از کار، عمل غیر زبانی یا عمل زبانی و نیز تفکر به منزله عمل درونی را در بر میگیرد ، بنابراین کنش همواره منوط به این است که برای که برای شخص کنش گزاز مفهوم عملش ، به منزله روش معینی برای رسیدن به هدف خاصی، مشخص باشد.

 

آرای ویتگنشتاین : ویتگنشتاین زبان را مجموعه ای از فعالیت های مختلف می داند او براهمیت کاربرد زبان تاکید میکند و براین باور است معنا را باید با توجه با کاربرد بررسی نمود.واکنش این فیلسوف اتریشی به گرایشهای سنتی کاحم بر زمان جرقه ای در زبان شناسی ایجاد کرد .آرای وی مورد بحث فلاسفه ای قرار میگیرد که به مطلق گرایان منطقی معروفنند. او براساس شواهدی از موقعیت های گفتاری مفهوم جدیدی از زبان را ارائه میدهد. وی گفتار و کنش را با مفهوم بازی زبان نشان میدهد و بازی زبانی را فعالیت قاعده مند در هر جامعه زبانی می داند که در آن پاره گفتارها نقش خاصی دارند ازین جهت بازی های زبانی را فعالیتهای زبانی مینامد ، زیرا گفتار نوعی فعالیت یا بخشی از زندگی به شمار میرود.

 

نظریه کنش گفتاری آستین : منظور از گفتار در این نظریه کنش ارتباطی و اجتماعی است براساس این نظریه گفتار کنش زبانی است.در هریک کنش های گفتاری هم زمان سه کنش فرعی لفظی،قضیه ای و منظوری اجرا میشوند و در نهایت احتمال میرود که کنش چهارم یعنی تاثیر پذیری نیز اجرا گردد.

 

در قسمت دوم بعد از یک تنفس کوتاه و صرف کردن کیک و نسکافه که نسترن جان برایمان گرفته بود، به قول احسان خلق تنگش سرجایش آمد، هادی یک داستان کوتاه از مجموعه داستان ما دایناسور نیستیم نوشته شهلا زرلکی را خواند. داستان حول اتفاقات روزانه یک زوج بود که راوی شخصیت مرد بود.نظرات دوستان اینگونه بود :

هادی : منتظر یک ضربه ای بودم تا برای ادامه داستان جذبم کند .اما جذابیتی نداشت.

ستاره : دوست نداشتم، پراکنده گویی زیاد داشت.

نسترن : با توجه به اینکه نویسنده کتاب خانم است اگر راوی داستان به جای مرد ، زن بود کاربهتری از آب در می آمد.

احسان خطاب به هادی : داستان مانند شعر نیست ، در داستان زیاد به دنبال ضربه نباش، داستان را دوست نداشتم به نظرم داستان بدون فلسفه داستان نیست.

بعد از صحبت در رابطه با داستا خانم زرلکی ، احسان داستانی که هفته گذشته نوشته و خوانده بود بنام خاک سرد را با تغییرات اندکی ، مجدد خواند. اواخر خوانش داستان بود که مرجان دوست داشتنی به جمع ما پیوست.

من و ستاره که قبلا داستان احسان را شنیده بودیم نظر مثبتمان را تکرار کردیم ، به نظر من این داستان یکی از بهترین نوشته های احسان است که با فاصله اندکی که از سبک سورئال گرفته جذابیت قلمش را بیشتر کرده و همانطور که به خودش گفتم و اینجا هم تکرار میکنم در این داستان احسان نشان داده که تبحر زیادی در طنز نویسی دارد ، امیدوارم یک روزی که از سبک سورئال و اندکی رئال فارغ شد کار متفاوتی در حوزه طنز ازش بخوانم.

هادی : کار را دوست دارم فقط بخشهایی تکرار داشت  که اذیتم میکرد.

نسترن : داستان کاملی بود و جای نقد نداشت اما یک سوال : چه حسی را میخواهی از طریق راوی به مخاطب منتقل کنی؟ به نظرم شخصیت داستانی تو شالوده انواع حس ها است اما هنوز خام است.

مرجان که فقط آخر داستان را شنیده بود گفت : کلا با سبک و سیاق داستان مشکل دارم و چون داستان به اندازه شعر برایم جذابیت ندارد نظری ندارم اما واضح است که قلمت عوض شده.

در ادامه مرجان عزیز که عجله برای رفتن داشت ما را به آخرین نوشته اش مهمان کرد که با هم میخوانیم

قرار باش

قرار یک زن که ناباورانه از حرف های معمولی میترسد

که ناباورانه از حرف های معمولی می میرد

قرار باش

قرار همان زن

که رو به رویت ایستاده

با بهانه در دست که عطرت به دستش داده

قرار باش

دعوتش کن

به جایی که جز تماشا صدایی به گوش نمیرسد

آنجا جهان را از تهاجم نگه دار

زن رو به رویت نمیخواهد از چشمانت باز گردد

اما زمان را رها کن بگذار بگذرد

زن رو به رویت عاشق وقت گذرانی در چشمانت است

حالا به من یاد بده چطور از حرف های معمولی نترسم

چطور از حرف های معمولی نمیرم

بعد  معمولی ترین حرفت را بزن تا من شجاع ترین لحظه ام را زندگی کنم.

و اما نظر دوستان :

به نظر من این شعر نبود و فقط یک نثر عاشقانه بود

احسان : حس کار مشکل دارد و چون علاقه به نوشتن شعر سپید داری باید بسیار زیاد از فروغ،سهراب و شاملو بخوانی.

نسترن : به نظرم کسانی که شعر سپید مینویسند باید یک عقبه ای در شعر موزون داشته باشند و دراین باره میتوانی از دست نوشته های مهدی موسوی استفاده کنی و هامنطور که احسان گفت باید شعرهای نیما ، فروغ و شاملو را زیاد بخوانی بعد خواهی دید که نوشته ات از حالت نثر خارج شده و به سمت سپید میرود.

ستاره و هادی هم نظراتی مشابه دوستان داشتند.

بعد از خداحافظی با مرجان عزیز نسترن داستان نیمه تمام خودش که اسم نداشت را خواند ، که من کارش را دوست داشتم چون مانند دیگر نوشته های او که مزه تلخی اش به شدت زیر زبان می آید، نبود. اما به قول هادی ممکن است در ادامه و بعد از اتمام به همان تلخی همیشگی برسد و مطابق معمول همیشه جواب نسترن این است : اینگونه نوشتن را دوست دارم !!!

احسان گفت : اشتباه است که مرتب داری تلاش میکنی با اضافه گویی اطلاعات بدهی باید اطلاعات را خواننده درحین خواندن به مرور کسب کند.

در آخر جلسه هم هادی چند شعر زیبا از خودش خواند که یکی را به سلیقه خودم برایتان میگذارم.

به زیر پای خود له کرد  قدم های خیابان را

دلم از ریشه خشکیده   بریز ای ابر باران را

قدم های مرا پس زد  گذر گاه بدون او

بدون او نمیخواهم   خیابان های تهران را

رسیده وقت پرواز از بلندا قامت میلاد

دروغ پچ پچ مردم  قفس دست گلویم داد

من از این شهر بیزارم ازین تنها سفر کردن

صدای مرگ می آید میان زوزه های باد

 

این جلسه هم با شور حال همیشگی اش به اتمام رسید و هرکداممان با دغدغه های فکری که برای ساعتی از آنها دور بودیم و دوباره به ذهنمان حمله ور شد، راهی خانه هایمان شدیم.

امیدوارم اگر زیاده گویی کردم خسته نشده باشید، قربان نگاه های پر از مهرتان.

کافه داستان

ششم اسفند ماه یک هزار و سیصد و نود چهار

من نویسنده نیستم،پرنیان پورشاد

 

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 پرنيان پورشاد

  (64 مقالات)

4 دیدگاه

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.