Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

گزارش هشتاد وهفتمین جلسه کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

توسطپرنيان پورشاد 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  گزارش ها  /  گزارش هشتاد وهفتمین جلسه کافه داستان به قلم پرنیان پورشاد

بنام خدا

سلامی بهاری به همراهان همیشگی کافه داستان

باز هم پنجشنبه شد و طبق روال کافه داستانیها ، اولین جلسه سال جدید تشکیل شد.طیق معمول مدیر کافه احسان عزیز ساعت تشکیل جلسه را از قبل راس یک بعد ازظهر اعلام کرد.

من و احسان زودتر از ساعت اعلام شده به محل تشکیل جلسات رسیدیم و بعد از ما آقای بیکپور عزیز به ما اضافه شدند .صحبتهایی پیرامون تعطیلات ، مسابقه ، کار و سیاست بین احسان و آقای بیکپور صورت گرفت و منهم از تعریفات این دو عزیز لذت بردم. با تماسی که احسان با شیوا و هادی داشت متوجه شدیم با تاخیر به ما ملحق میشوند ما هم از فرصت استفاده کرده و به صرف ناهار مشغول شدیم تا اینکه هادی و شیوا که مدتها بود در جلسات حضور نداشت به ما اضافه شدند که واقعا از حضورش خوشحال شدم. بعد از خوش و بش های معمول بعد از تعطیلات نوروزی هادی برایمان چند شعر خواند که به نظر دوستان حاضر رو به پیشرفت است و به واقع هم همین است و البته خود هادی نیز اذعان داشت که حضورش در جلسات و نظر دوستان بسیار موثر  بوده است باهم بخوانیم یکی از شعرهای هادی غیاثوند را :

 

انگار حجم غصه ام ،صدها و صدها خرمن است

حال عجیبی دارم  و،انگار بمبی در من است

 

روی مزار عشق و دل توحید و حمدی خوانده ام

یک انفجار در سکوت ، یک بغض درخود مانده ام

 

بعد از شعرخوانی هادی پیشنهاداتی به او داده شد .شیوا گفت عادت به تکرار یک کلمه در چند مصرع داری که باید اصلاح شود. آقای بیکپور بیشتر حواسش به تقطیع کردن بود و راجب وزن توضیحاتی داد و احسان پیشنهاد داد که یک قالب مشخص را انتخاب کند در رابطه با آن مطالعه کند و در همون قالب به سرایش شعرهایش بپردازد.

بعد از هادی آقای بیکپور برایمان یک شعر البته با مقدمه ای خواند با توضیح دراین باره که مدت زیادی است که شعری ننوشته و در واقع دوران سکوت و سکونی را پشت سر گذاشته است که من فکر میکنم مفید بوده است و شعر زیبایی سروده اند.با هم بخوانیم شعر آقای عباس بیکپور را :

هرچه بیشتر بدانی بیشتر دلت برای مردمانی میسوزد که تو فاصله میگیرند چون زبانت را نمیفهمند. آنها بیشتر ازتو متنفرند یعنی زاویه میگیرند باتو و عده ایشان هم تورا دیوانه می پندارند . دراین حال دلت میگیرد درحالیکه به حکم عقل رشدیافته میدانی که نباید دلت را جایگاه کینه ها کنی . پس وارد وادی عشق میشوی و اینجا جاییست که درعین عاشق بودن معشوق عاشق ازلی میشوی و این چیزیست که خیلی ها در این مرحله متوجهش نمیشوند زیرا که هنوز سر به پشت دارند درحالیکه پای درجاده ای که در بلندای نزدیک قله لاجرم پرتگاه هایی بیشتر و هولناک تر دارد و آن بالا چشمی هست عاشق و نگران که تو نمیدانی معشوقش هستی.
حافظ از مستی و می گفت ومن از زجر هبوط
زیستن در وسط چاه پر از نبض سقوط
او کنار چمن و سبزه و ساغر زده مست
من عطش خورده از اندوه سراب برهوت
این چه شهریست که درآن ز عزیزان خودت
شوکران خورده بری دست به اصرار قنوت
یا رب این عمر که دادی به من از لطف خودت
مرحمت کرده تمامش کن وپایان و سکوت
زیستن سخت تر از مردن و هر ثانیه اش
مرگ را دیدن و حسرت ز فراق ملکوت
کینه از خویش وحسد بردن  بیگانه که هیچ
کشت ما را فلک از گردش گنگ هپروت
چیست این زجرکش بارکش خون خورمست
که تو بخشیدی و گیرند خلایق به دو سوت

 

بعد از خواندن شعر و تشویق ایشان فقط شیوا با خنده شیطنت آمیزی نظر داد که آقای بیکپور کافه برای شما هم مفید بوده است و پیشرفت کرده اید…

نوبت به احسان رسید ، برایمان آخرین بازنویسی داستان ( نیمی از من سهم خوابهایم ) را خواند که قبلا این داستان در سایت گذاشته شده است، و بعد راجب ایده هایی که در رابطه با داستانش دارد توضیح داد که ایده ها را بازگو نمیکنم اما همگی امیدواریم در آینده یک رمان خوب که نتیجه و ماحصل این داستان کوتاه خوب است بخوانیم.و نظر تمام دوستان متفق القول این بود که نثر جدید احسان بیشتر مورد پسند است. در آخر شیوا ما را به یکی از شعرهای زیبایش مهمان کرد که البته اجازه به اشتراک گذاشتنش را ندارم. در انتها هم مجدد صحبتها به سمت ورزش و سیاست رفت که دیگر توضیحی دراین باره نمیدهم .بعد از سه هفته جلسه بسیار گرم و خودمانی و پر از خنده ای را پشت سرگذاشتیم به همین خاطر منهم سعی داشتم گزارش هم به همین صورت و نه خیلی خشک و رسمی باشد . امیدوارم خسته نشده باشید .

امیدوارم در سال جدید روزهای پر شور و گرم همراه با موفقیت را داشته باشید و هیچ آرزویی دیگر برایتان آرزو نباشد.

قربان نگاهی پر از مهرتان،کافه داستان

هجدهم یک هزار و سیصد و نود وپنج

 

پ.ن : عکس از روحیت پناهی

دسته بندی:
  گزارش ها
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 پرنيان پورشاد

  (64 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.