خانه / مقالات / مؤلفین داخلی / چگونه داستان بنويسيم بخش دوم، شروع داستان (احسان رضايي)
images (1)

چگونه داستان بنويسيم بخش دوم، شروع داستان (احسان رضايي)

به نام خدا

داستان را چگونه و از كجا شروع كنيم

در ابتدا لازم مي‌دانم اندكي پيرامون عناصر بنيادين يك داستان صحبتي اجمالي به ميان بياورم. در ادامه خواهيد خواند اين نياز از كجا نشات مي‌گيرد و نقش عناصر تشكيل دهنده يك داستان در شروع آن تا كجا حائز اهميت است.

در میان اهل فن و نویسندگان در مورد تعداد و ترکیب عناصر بنیادین داستان اتفاق نظر وجود ندارد. به عنوان مثال:

داستان دربردارندهٔ سه عنصر اصلی است: پیرنگ، شخصیت و مکان یا صحنه. یک تصویر می‌تواند بیانگر تمام عناصر داستان باشد، مانند: درونمایه (تم)، شخصیت، کشمکش، صحنه، سبک و …

تعدادي از عناصر داستان كه شناختن آن‌ها به ايجاد شروعي جذاب كمك مي‌نمايد به شرح ذيل تعريف شده‌اند:

مقدمه‌چینی

مقدمه‌چینی به معنای خلق موقعیت داستانی اولیه است. دراین مرحله صحنه به شیوه‌های گوناگون طراحی می‌شود، شخصیت‌ها معرفی می‌شوند، و کشمکش آغاز می‌شود. برای مثال:

شبی تاریک و طوفانی بود. بیوهٔ جوان به مرد غریبه که از سر و رویش آب می‌چکید و کف آشپزخانهٔ زن را خیس می‌کرد، خیره شد. زن گفت: «به شما گفتم شوهرم خانه نیست». مرد به پهنای صورت لبخند زد، در را پشت سرش بست و گفت: «به من چیزی بگویید که نمی‌دانم».

 

پیش‌آگاهی

پیش‌آگاهی، تکنیکی است که نویسنده به کار می‌بندد تا سرنخ‌هایی را در اختیار خواننده قرار دهد. خواننده با استفاده از این سرنخ‌ها می‌تواند آنچه را که قرار است بعدتر در داستان اتفاق بیافتد، پیش‌بینی کند. به عبارت دیگر، نویسنده به نکات ظریفی اشاره می‌کند که از رویدادهای آتی پیرنگ خبرمی‌دهند و بعداً در داستان به کار می‌آیند.

شخصیت

شخصیت‌پردازی را یکی از عناصر بنیادین داستان می‌دانند. شخصیت در داستان مشارکت می‌کند، معمولاً یک انسان است و هویت و ویژگی‌های گوناگونی دارد که از بطن داستان برآمده است. گونه‌های مختلف شخصیت‌های داستانی از این قرارند:

  • شخصیت راوی: شخصیتی است که مخاطب داستان را اززاویه دید او تجربه می‌کند، با او همدردی می‌کند و از او طرفداری می‌کند، از این رو شخصیت اصلی داستان است.
  • قهرمان: شخصیتی است که کنش داستان را پیش می‌برد و انتظار می‌رود به هدف غایی داستان نائل شود. در شیوهٔ داستانگویی غربی، قهرمان عموماً شخصیت اصلی داستان است.
  • ضدقهرمان: شخصیتی است که در برابر قهرمان قد علم می‌کند.
  • شخصیت ایستا: شخصیتی است که در روند داستان دچار تغییر محسوسی نمی‌شود.
  • شخصیت پویا: شخصیتی است که در روند داستان دستخوش تغییرات شخصیتی می‌شود.
  • شخصیت متضاد: شخصیتی است که از نظر خصوصیات درست در نقطهٔ مقابل قهرمان قرار دارد و شخصیت و ویژگی‌های قهرمان را آشکار می‌کند.
  • شخصیت مکمل: شخصیتی که در داستان نقشی ایفا می‌کند اما نقش او چندان عمده نیست.
  • شخصیت فرعی: شخصیتی است که نقش کوچکی در داستان دارد.

پرداخت صحنه

پرداخت صحنه، به معنای توصیف زمان و مکان داستان، را اغلب یکی از عناصر بنیادی ادبیات داستانی می‌دانند. در برخی موارد صحنه خود به یکی از شخصیت‌های داستان بدل می‌شود و ممکن است لحن ویژه‌ای به داستان بدهد.

حال كه عناصري مانند موقعيت، صحنه و شخصيت را شناختيم مي‌توان از آن‌ها به عنوان ابزاري براي يك شروع پر كشش در داستان استفاده نمود. هنگام جستجو براي دريافت اطلاعاتي جامع پيرامون افتتحايه، بارها به چهار شيوه متداول و جذاب براي آغاز يك داستان بر خوردم كه آن‌ها را با شما به اشتراك مي‌گمارم:

۱-  با شخصيتی گيرا و جذاب :

يك روز صبح گرگوا زامزا از خوابي آشفته بيدار شد و فهميد كه در تختخوابش به حشره‌ای عظيم تبديل شده است .
(مسخ اثر كافكا)

در يازدهم نوامبر سال ۱۹۹۷ ورونيكا به اين نتيجه رسيد كه سرانجام زمان آن فرا رسيده است تا خودش را بكشد. با دقت اتاقش را كه از یک صومعه اجاره كرده بود تميز كرد. دندانهايش را مسواک زد و دراز كشيد .
(از كتاب ورونيكا تصميم می‌گيرد بميرد اثر پائلوكوئيلو)

همه از كسی صحبت می‌كردند كه به تازگی درگردشگاه ساحلی ديده شده بود. خانمی با سگی كوچک.
(خانمی با سگ كوچک اثر چخوف)

۲-  افتتاحيه با موقعيتی نمايشی (دارای كنش، تصوير و يا ديالوگ)

صدای فرمانده چون صدای شكسته شدن يخ نازکی به گوش رسيد: عبور می‌كنيم.
– نمی‌توانيم قربان. هوا داره توفانی می‌شه.
فرمانده گفت: از تو نمی‌پرسم گروهبان بزرگ. نورافكن‌ها روشن! دور موتور ۸۵۰۰، عبور می‌كنيم.
(از كتاب زندگی پنهان والتر ميتی اثر جيمز ترنر)

هيچ‌كدام از رنگ آسمان خبر نداشتند، چشم آن‌ها سطح آب را می‌نگريست و به موج‌هایی دوخته شده بود كه به سوی آن‌ها پيش می‌آمدند، موج‌ها ستم‌گرانه و وحشيانه سراشيب و بلند بودند و هر یک با قله‌ی كف‌آلود خود كار سفردريایی قايق كوچک را دشوار می‌كردند. آشپز، آستين‌ها را تا بالای ساعد بالا زده بود و هر بار كه خم می‌شد تا آب قايق را خالی كند، می‌گفت: خداوندا، ديگر چيزی نمانده بود .
( قايق بی‌بادبان اثر استيفن كرين)

۳- افتتاحيه با پس زمينه‌ای جذاب:
مكان و فضایی كه داستان در آن رخ می‌دهد را با حداقل واژگان و با انتخاب جذاب‌ترين كلمات توصيف می‌كنيد، معمولاً افتتاحيه‌هایی با پس زمينه‌های جذاب به خواننده احساس تعليق يا انتظار می‌دهد:
پس از شصت و دو روز كه باران نباريده بود؛ در شامگاهِ آن سپتامبر خونين، شايع يا خبر و يا هرچه بود، مثل آتشی كه درعلف خشک بگيرد، به همه جا رسيد.
(سپتامبر خشک اثر ويليام فالكنر)

مرگ سرخ مدت‌ها بود در كشور بيداد می‌كرد. كسی طاعونی اين همه كشنده يا اين همه شنيع نديده بود. حضور جسمی آن خون بود و مهرش سرخی و وحشت خون .دردهای شديد بود و سرگيج ناگهانی و سپس خونريزی تمام ناشدنی از منفذهای تن و از حال رفتن.
(نقاب سرخ از ادگار آلن پو)

در غرب ميدان واشنگتن اسكوير درنيويورک، محله‌ای است كه كوچه‌های باریک و پيچاپيچ آن به طرز عجيبی هم‌ديگر را قطع می‌كنند و هر تازه واردی را گيج و سرگردان می‌سازند. اين ناحيه كه مردم اسمش را نقاط مسكونی گذاشته‌اند، كوچه‌هايش به قدری انحناء و چپ و راست دارند كه ممكن نيست هر تازه واردی برای پيداكردن راه خروج خود ساعت‌ها سرگردان نشود.
بعضی از كوچه‌ها پس از طی مسافتی از نو خود را قطع می‌كنند و همين حالت عجيب و غريب و غيرعادی است كه به نقاشان و تابلوسازان فرصت خوبی می‌دهد كه صحنه‌های جالبی برای نقاشی پيدا كنند.
(آخرين برگ از آُهنری)

درمثال فوق آُهنری با توصيف مستقيم مكان، زمينه را برای معرفی شخصيت‌های اثرش مهيا می‌سازد .
در برخي از شهرها، خانه‌هایی است كه ديدارشان مثل تاريک‌ترين صومعه‌ها، گرفته‌ترين دشت‌ها يا غم‌انگيزترين ويرانه‌ها، اندوهی در دل بر می‌انگيزد و شايد سكوت صومعه‌ها بی‌باری و خشكی دشت‌ها و اندوه مرگ‌آلود ويرانه‌ها یک جا در اين خانه‌ها باشد.
(اوژني گرانده اثر بالزاک)

۴-  تركيب كردن همه‌ی موارد قبل در یک بند يا پاراگراف يا صفحه:

-شخصيت جذاب، موقعيت نمايشی، پس زمينه‌ی جذاب-
او يكی از دخترهای زيبا و دلربايی بود كه از روی اشتباه سرنوشت، در خانواده‌ی كارمندی به دنيا می‌آيد. نه چيزی داشت، نه اميد رسيدن به ارثيه‌ای و نه وسيله‌ا‌ی، برای آن‌كه مردی ثروتمند با او آشنا شود، به تفاهم برسد، شيفته‌ی او شود و با او ازدواج كند. از اين رو تن به ازدواج با كارمندی جزء در وزارت آموزش و پرورش داد.
(گردنبند اثر دوموپاسان)

یک نكته:
سعی كنيد هرگز آثارتان را با شخصيت‌هایی که مشغول فكر كردن هستند (برای صفحات طولانی و يا توصيفات خسته‌كننده) شروع نكنيد. چون اين صفحه‌ها نمايشی نيست بلكه ايستا و ساكن است .
داستان بايد برای خواننده اتفاق بيفتد. صحنه افتتاحيه بايد شخصيتی را به نمايش بگذارد كه درگير با یک كشمكش و يا در وضعيتی بحرانی است. اگر شخصيت تحت نوعی فشار نباشد شخصيتی بی‌روح و وضعيت داستانی ساكن و ايستا است.

البته مي‌توان به ۴ شكل كلي بالا شاخ و برگ هم داد و آن‌ها را براي درك بهتر به صورت مواردي كه بيان خواهم نمود نگاشت:

–  آغاز با توضیح فضا یا فضا سازی

– آغاز با یک فلش بک یا فلش فوروارد

– آغاز با دیالوگ، سُلی لوگ و یا تک گویی

 - آغاز با معرفی شخصیت اصلی

البته برای آغاز یک اثر داستانی،به تعداد نویسندگان عالم مدل های دیگری نیز می توان متصور بود. به عنوان مثال: آغاز به صورت بیان و توضیح همه یا بخشی از آنچه در داستانمان رخ خواهد داد به شیوه ی تئاترهای یونان باستان. یا آغاز داستان با قطعه ای شعر، و یا حتی آغاز داستان با اصوات، مثل داستانی که فرضا با صدای قیژ و قژ باز و بسته شدن دری قدیمی، یا صدای خر و خر عوض کردن موج یک رادیوی دستی کوچک آغاز شود و… اما آنچه در بالا ذکر شد، پر استفاده ترین و از دید برخی منتقدین و علمای ادبیات داستانی، بهترین روش‌های آغاز یک داستان است.

پس از مرور تمامي مطالب گفته شده يك نكته اساسي باقي مي‌ماند. شروع داستان با هر سبك و ثياقي بايد همچون غلابي در قلب و روح بنشيند و نگذارد خواننده كتاب را زمين بگذارد. اگر نويسنده بتواند اين اصل را در تك تك پاراگراف‌هاي داستانش رعايت كند تبديل به نوليستي بينظير خواهد شد.

 

ممنون از توجه شما

 

 

درباره ی احسان رضایی

احسان رضایی

همچنین ببینید

IMG_20170625_170607

مقدمه كتاب “بكت پايان بازي نوشتن” (م.ح عباسپور)

پیش نوشت     ناخرسندی شاید برجسته ترین ویژگی انسان معاصر باشد. زمانی که آدم از ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>