Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

پابرهنه ها- زاهاریا استانکو

توسطehsan.rezaei 4 سالقبل1 دیدگاه
خانه  /  معرفي كتاب  /  پابرهنه ها- زاهاریا استانکو

به نام خدا

ابتدا سرکی میکشیم در زندگی نویسنده:

زاهاریا استانکو به سال (۱۹۰۲) در خانواده‌ی فقیری از مردم آبادی «سال‌کیا» در ناحیه «ته‌له‌ئورمان» (جنوب رومانی) به دنیا آمد. نداری خانواده باعث شد تا زاهاریا جای کودکی کردن در پی لقمه نانی باشد. او سی و یک ساله بود که دانشکده ادبیات و فلسفه «بخارست» را به پایان برد (۱۹۳۲) و به روزنامه‌نگاری پرداخت. آنچه در فاصله دو جنگ جهانی بر زمینه اجتماع و سیاست و فرهنگ قلم زده بود بعدها در دو مجموعه فراهم آمد: گُرده ورزاها (۱۹۶۵) و نمک خوش است (۱۹۶۶). چندی نشریات دموکراتیک «آزی» (۱۹۳۲ تا ۳۸، ۱۹۳۸ تا ۴۰) و «لومیا رو مانیاسکا» (۱۹۳۷ تا ۴۰) را اداره و سرپرستی کرد تا آن که مبارزات آشتی‌ناپذیر او با فاشیسم به بازداشتش کشید و سبب شد که تمامی سال‌های جنگ دوم جهانی را در کشتارگاه فاشیستی «تیرگو-جیو» به اسارت بگذراند.از ۱۹۴۹ تا ۵۲ به ریاست اتحادیه نویسندگان رومانی برگزیده شد و در ۱۹۶۶ و ۱۹۶۸ بار دیگر به همین مقام انتخاب شد تا آخر عمر (۱۹۷۴) در آن پابرجا بود.

به جز جوایز دولتی رومانی، دانشگاه «وین» نیز جایزه «گوتفرید فون هردر» سال ۱۹۷۰ خود را «به خاطر ارزش بالای آثار و نیز به سبب فعالیت‌های خستگی‌ناپذیر ادبی‌اش» بدو اعطا کرده است

به عنوان مرد فرهنگ و هنر نخست مجموعه شعرهای آسان (۱۹۲۷) بود که توجه مردم را به سوی او جلب کرد: اثری که بی‌درنگ جایزه «جامعه نویسندگان» را ربود.

پس از آن، مجموعه اشعار سفیدی‌ها (۱۹۳۰) زنگوله زرین (۱۹۳۹) درخت سرخ (۱۹۴۰) علف جادویی (۱۹۴۱) روزگار دودها (۱۹۴۴) که اندیشه‌های سیاسی و فلسفی و اجتماعی شاعر را باز می‌نمود، موقعیت او را به عنوان شاعری متعهد تثبیت کرد.

به سال ۱۹۵۴ برگردان فوق‌العاده‌ای از اشعار یسه‌نین منتشر کرد که انگیزه آن انطباق دیدگاه او و شاعر روسی بود. نیز در همین سال دست به انتشار جُنگ شاعران جوان زد.

هنگامی که پابرهنه‌ها منتشر شد، درخشش تند آن‌ چنان بود که چهره استانکو را به عنوان «شاعری تثبیت شده» یکسره در ظلمت فراموشی پنهان کرد. و بدین ترتیب بود که به سال ۱۹۴۷ نویسنده‌ای تازه متولد شد و یک سال بعد، با چاپ کتاب، یکی از مهمترین زادروزها در تاریخ ادبیات رومانی و جهان به ثبت رسید.

در بازی با مرگ (۱۹۶۲) و جنگل مولا (۱۹۶۳) و سگ‌ها که در همان سال انتشار به دوازده زبان در سراسر جهان برگردانده شد.

ریشه‌ها تلخ است (۱۹۵۹) در واقع ادامه پابرهنه ها است. چقدر دوستت داشته‌ام نیز که در ۱۹۶۸ به چاپ رسید با توجه به آدم‌ها و اسامی خاص آشنایش دنباله سرگذشت «پابرهنه‌ها» است گو این که از لحاظ محتوی و شیوه ساختمانش اثری مستقل است. تفکری است در موضوع مرگ، و بیشتر یک اعترافنامه است. سرگذشت کولی‌ها نیز در همین سال ۱۹۶۸ درآمد.

به سال ۱۹۶۹، یک سال پس از اودیسه کولی‌ها، اوروما دختر تاتار منتشر شد. کتابی که به گفته یک منتقد فرانسوی لحن شاعرانه آن باورنکردنی است.

در ۱۹۷۰ مجموعه‌ای از داستان‌های کوتاه به نام قصه‌های عشق و گزینه‌ای از اشعار همان‌ سال به نام ترانه زیر لبی از چاپ در آمد و باز در همین سال است که سرگذشت‌های کنستاندینا و باد و باران پشت شیشه کتابفروشی‌ها چیده می‌شود.

و اما پابرهنه ها:

نویسنده خود میگوید:

“بهار ۴۷ بود که پابرهنه‌ها را دست گرفتم… و یک ماه به آخرین ماه ۴۸ مانده بود که تمامش کردم. تابستان و پاییز ۴۸ سراسر به تصحیح و حذف و تغییر مطالب آن گذشت.”

راوی اول شخص است. و از دید ذهن صاف کودکانه “داریه” است. داستان واقعیتهایی است از زندگی در آبادی‌های فقیر جلگه دانوب. که با خود موجی عظیم از افسانه و فرهنگ و تاریخ را دارد. نقل جزئیات در داستان بسیار زیاد است ولی خسته کننده نیست. و با ترتیب و ترکیب حوادث به یک کل منسجم رسیده است.

زمان داستان پیش از جنگ جهانی اول است. پریشانی دهقانان، اعتراض‌ها و سرکوب‌ها، دوره تغییرات عمیق. همه اینها در ذهن حساس داریه میماند. و داستان، داستان داریه است که کودکی به بزرگیش در این اتفاقات با اعتقادات به جادو و جنبل و افسانه میگذرد و رشد فکری و ذهنی او را میبینیم. تغییر جز به جز و آرام شخصیت را شاهد هستیم. مثل خالد رمان همسایه‌ها اثر احمد محمود عزیزمان. آنجا گفتم رمان داستان مردمان سرزمین خودمان است با رنج خودمان. اینجا هم همان را میگویم رمان داستان مردمان رومانی است با رنج خودشان. اما این رنج‌ها رنج‌هایی است که همه مردمان سرزمین‌های دیگر آن را میفهمند. این تغییر شخصیت جهانی است. و البته این کتاب با ترجمه شاملو چیز دیگری از آب درآمده است. این‌ جاست که شاید ذره‌ای از تعهد شاعر بزرگ‌مان را بفهمیم.

به داستان برگردیم. دنیای کودکانه داریه نه از آغوش گرم مادر خبر میدهد و نه از گرمای اطمینان‌بخش پدر. همه روابط درگیر فقر و نداری است.  و تازه داریه علیل هم است و در نتیجه بسیار حساس. کودکی که بیش از ظرفیت خویش میبیند و میشنود و درد میکشد. و به سمت بلوغ زودرس میرود. داریه همان جامعه ای است که خیلی سریع بلند میشود. رئالیسم استانکو خشن است. تمام اتفاقات را با واقع‌گرایی خشونت آمیزی تعریف میکند. اگر بخواهم از زبان و نثر کتاب بگویم که بیهوده است چون وقتی مترجم شاملو باشد حرفی باقی نمیماند. خود شاملو در مقدمه نوشته: یک چیز را محرمانه به‌تان بگویم اولین بار که کتاب را خواندم گفتم کاش زندگینامه خودم بود. داستان به قدری کشش دارد که ذهن خواننده را درگیر میکند. هیوقت نمیتوانید آدم‌های داستان را فراموش کنید و با زهم میگویم ترجمه خوب شاملوی عزیز باعث شده که همیشه مزه ترجمه روان در دهانتان باقی بماند.

تکه‌هایی از کتاب:

متاسفانه در پی ضرب‌المثل آنکه کتاب قرض میدهد احمق است و آنکه کتاب را پس میدهد احمق‌تر.

دو سه سال پیش پابرهنه‌ها را به همکاری قرض دادم و احمق شدم و آن همکار ون نمیخواست احمق‌تر باشد کتاب را پس نداد. پس با عرض پوزش کتابی ندارم تا از رویش تکه‌هایی ار اینجا بگذارم. به ناچار با گشت زدن در اینترنت تکه‌هایی پیدا کردم و برایتان زحمت کپی پیست را کشیدم.

– آنچه با دقت بیشتری تو بحرش رفته ام جهنم بوده است که کشیش مدام به اش حواله مان می دهد. همین جهنم خیالی نقاشی روی دیوار طرف در ورودی . شعله های قرمز عظیمی زیر پاتیل های بسیار بزرگ می بینی که توی آن قیر جوشان هست و بخار غلیظ سفیدی ازشان به طرف گنبد کلیسا بالا می رود. توی ابر و بخار هم شیطان ها دیده می شوند با دُم های درازِ به هم پیچیده و شاخ های شق و رق و گوش های پت و پهن و دماغ های برگشته و پوزه های گُرازوار. شیطان های پشمالودی که هر کدام یک شنکش آهنی چهارسیخه دستشان است و با آن ارواح را از این پاتیل به آن پاتیل می اندازند؛ ارواح آدم هایی که این پایین معصیت کرده اند.

می خزی تو باغ همسایه یک دانه سیب می دزدی؟ کلکت کنده است! روحت از دست رفته. وقتی مردی آتش جهنم منتظرت است. آتش جهنم و پاتیلی که مدام توش پلق و پلق قیر می جوشد، و نیزه های چهارسیخه ای که روح آدم را از این پاتیل به آن پاتیل می کند.

اسب هایت را به چرا برده ای، خسته و مانده خوابت گرفته و حیوان ها رفته اند تو کشت و کارها گندم و ذرت و یونجه یا کنجد دیگران را چریده اند؟ -کارت ساخته است! همان آتش جهنم، همان شیطان ها، همان پاتیل های قیر جوشان چشم به راهتند.

دشنام دادن به کشیش و ارباب و بخشدار که، هیچ! اصلا فکرش را هم نباید کرد… این دیگر از هر گناهی که به خیالت برسد بزرگتر است. بدان و آگاه باش که اگر گناهت این است پدرت درآمده! بهتر است فکری به حال و روز خودت بکنی! چون در این صورت نه فقط بعد از مرگ تو آتش جهنم کباب می شوی بلکه با تازیانه و قنداق تفنگ هم خرد و خمیرت می کنند. دست کم مشت و لگد مفصلی تو دک و پوز و دنده ات می زنند.

– رئیس: چرا می خواهید از این زن جدا بشوید؟

فلوره آ: خیلی زشت است جناب رئیس.

رئیس: سی و پنج سال وقت لازم بود تا این را متوجه بشی؟

فلوره آ: همان روز اول متوجه شده بودم جناب رئیس، منتها تازه همین چندوقت پیش توانسته ام یکی دیگر، یک خوشگلش را، پیدا کنم.

رئیس: و لابد خیلی هم جوان تر از این یکی است.

فلوره آ: البته، جناب رئیس، البته. خیلی خیلی جوان تر از این یکی است.

و برقی در نگاهش می درخشد. لبخندی می زند و بی اراده نوک سیبیلش را می تابد.

دربازگشت به ده، از این که نتوانسته قال زنش را بکند برج زهرمار است. پایش که به خانه میرسد زنش را به قصد کشت کتک می زند و دوهفته بعد دفنش می کند.

دسته بندی:
  معرفي كتاب
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

یک دیدگاه

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.