Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

هنر داستان نویسی، مصاحبه با کامیلو خوزه سلا، برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۸۹ برگردان: غلامرضا آذرهوشنگ (قسمت چهارم)

توسطغلامرضا آذرهوشنگ 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  هنر داستان نویسی، مصاحبه با کامیلو خوزه سلا، برنده جایزه نوبل ادبیات ۱۹۸۹ برگردان: غلامرضا آذرهوشنگ (قسمت چهارم)

مصاحبه‌گر
یکی از مشخصه‌های کار شما رئالیسم خشن (تِرِمندیسموtremendismo) است، که ترکیبی است از “رئالیسم کثیف” همراه با تکنیک‌هایی برگرفته از جویس، پروست، دوس پاسوس و تا حد مبهمی ‌اگزیستانسیالیسم.
سلا
اجازه بدهید از شما سئوال کنم، مشکلی هست؟ حتی یک ذره! منتقدان و پرفسورها این حرف‌ها را از خودشان درمی‌آورند… بگذارید آنها هر چه دلشان می‌خواهد بگویند! ببینید، همه باید بالاخره از یک راهی زندگی مان را تامین کنیم. آن‌ها یکی از کتاب‌های مرا بر می‌دارند و می‌گویند، اینجایش این طوری است. بگذار هر چیزی را که خوشحالشان می‌کند بگویند! چه اهمیت دارد؟ باه!
مصاحبه‌گر
بسیار خوب، در این صورت از شما می‌پرسم آیا فکر می‌کنید همان گونه که در کتاب‌هایتان به تصویر کشیده شده است، بشریت تباه شده و جهان را ظلم فراگرفته است؟ منظورم این است که هیچ عامل امیدوارکننده‌ای در زندگی یافت نمی‌شود؟
سلا
خوب، متاسفم اما من همان چیزی را در کتاب‌هایم به تصویر می‌کشم که می‌بینم. من هیچ ادعایی ندارم و هیچ تظاهری هم نمی‌کنم، اما این حقیقت براستی هراس‌آور است.
مصاحبه‌گر
شما فکر می‌کنید این جامعه است که انسان را به تباهی می‌کشاند یا انسان ذاتاً فاسد است؟
سلا
خوب، من دیگر این قدر پر دور نمی‌روم، اما در کل، بر این باورم که جامعه تباه کننده است. من به شخص باور دارم، نه به سندیکاها، این خیلی روشن است. من نه به گروه‌های اجتماعی اعتقاد دارم، نه به مذهب و نه به احزاب سیاسی. من فقط به شخص اعتقاد دارم.
مصاحبه‌گر
در این صورت اجازه بدهید کمی‌به عقب برگردیم. شما گفته‌اید نویسنده باید مراقب جاذبه‌های پول و قدرت باشد، و همیشه خودش را از هر اختلاطی یا نهادی دور نگه‌دارد.
سلا
بله، درست است، همیشه. من با این نظرکاملا موافقم.
مصاحبه‌گر
اگر چه شما درباره‌ی موقعیت خفت‌بار بشری می‌نویسید، اما می‌شود دید که چگونه برای شخصیت‌هایتان دل می‌سوزانید و نسبت به چگونگی وضع و حالشان همدردی می‌کنید. می‌خواهم پا فراتر بگذارم و بگویم که حتی نوعی خوش بینی در کارهایتان مشهود است. شما حداقل این را که می‌پذیرید، مگرنه؟
سلا
خوب، مطمئن نیستم. من احساس نمی‌کنم که سرنوشت انسان در زمانه‌ای این چنین، دلایل زیادی برای خوش بینی باقی بگذارد. بشریت به طور جدی دچار عدم توازن شده است. اما شخصاً آدمی خوش‌بین هستم. من فکر می‌کنم که بشریت در پایان از این ورطه نجات پیدا خواهد کرد. به خاطر می‌آورم وقتی در طول جنگ زخمی‌شدم… و هنوز هم ترکش‌های آن در بدنم هست، همسرم و بعضی از پزشکان دیوانه می‌خواستند آنها را از بدنم خارج کنند، و من با آن مخالفت کردم. این ترکش‌ها بیش از پنجاه سال است که در بدنم هستند و تنها کاری که باید بکنم این است که مراقب باشم در جلو فروشگاه‌هایی که آهن ربا می‌فروشند، قدم نزنم، وگرنه می‌چسبم به ویترین فروشگاه. وقتی که زخمی‌شده بودم و در بیمارستان بستری بودم و می‌توانستم بشنوم، اما نه قادر بودم ببینم و نه حرف بزنم، یکی از دکترها به راهبه گفت، این جوان بدبخت بزودی خواهد مرد، پس هر چیزی را که دوست دارد به او بدهید! و من فکر کردم، من که هنوز به طراوت یک گل سرخ هستم! اما نمی‌توانستم این فکرم را به آن‌ها بگویم. بدن من چیزی بیش از نیم، و شاید نزدیک به سه چهارم ازعلائم حیاتی‌اش را از دست داده بود. خوب، این اتفاق پنجاه و چند سال پیش رخ داد و من هنوز اینجایم! و هنوز هم در وضعیت بسیار خوبی به سر می‌برم.
مصاحبه‌گر
و هنوز هم بخوبی آماده ی جنگیدن هستید….
سلا
بله، به شما گفتم که من سال آینده هشتاد و یک ساله می‌شوم. و به آن خیلی افتخار می‌کنم. شما می‌دانید من چند سال از همسرم بزرگترهستم؟
مصاحبه‌گر
نه، نه دقیقا. فقط می‌دانم که ایشان خیلی جوانتر از شما هستند.
سلا
خوب، فکر می‌کنی چند سال؟
مصاحبه‌گر
مطمئن نیستم، شاید سی سال؟
سلا
نه، چهل و یک سال. البته در این لحظه چهل سال، چون او به تازگی روز تولدش بوده است، اما در ۱۱ ماه مه، من دوباره چهل و یک سال از او بزرگتر خواهم بود.
مصاحبه‌گر
شما خیلی خوب مانده‌اید. چه کسی انرژی بیشتری دارد، شما یا همسرتان؟
سلا
او. او پدرم را در می‌آورد و دست آخر خودش فقط کمی‌خسته می‌شود.
مصاحبه‌گر
آیا شما با داشتن زنی این همه جوانتر از خودتان، احساس می‌کنید جوانتر شده اید؟
سلا
خوب، نمی‌دانم. قدر مسلم در حال حاضر از این وضعیت لذت می‌برم. او مرا وادار می‌کند که زیاد کار کنم…
مصاحبه‌گر
می‌خواهید بگوئید که شما تنوع طلب هستید؟
سلا
نه، نه، نمی‌خواهم این را بگویم. می‌خواهم بگویم، تصویری که من از اسپانیا دارم چیزی شبیه تصویر یک گردشگر انگلیسی از آن است.
مصاحبه‌گر
تقریبا از کل آثارتان پیداست که قهرمان اصلی داستان‌هایتان خود اسپانیاست.
سلا
شاید شما درست بگوئید. شاید این حقیقتی باشد. اسپانیا خیلی وسیع است، کشوری متنوع و چند شاخه. شما خودتان باید اسپانیا را ببینید.
مصاحبه‌گر
فکر می‌کنید کدامیک از کارهایتان از همه مهمتر است؟
سلا
آه، خوب، نمی‌دانم. برای من همه‌ی آن‌ها یک جور هستند. من هیچ یک از آن‌ها را نخوانده‌ام، برای همین واقعاً نمی‌توانم بگویم. نه، من هیچکدام از آن‌ها را نخوانده‌ام و توجه خاصی هم به هیچکدام از آن‌ها ندارم. فکر می‌کنم همین که آن‌ها را نوشته‌ام کافی باشد. هیچ‌چیز در جهان احمقانه‌تر از آن نیست که نویسنده‌ای خود را به بودای Buddha خویش بدل کند و زندگی‌اش را با نگاه کردن به زیر شکمش هدر دهد.
مصاحبه‌گر
وقتی که “کندو” در نیویورک منتشر شد، شما بلافاصله از کالج پریودیستاس Colegio de Periodistas اخراج شدید و انتشار نام شما در نشریات رسمی ‌ممنوع شد. از آن زمان تا کنون، شما با مشت آهنین سانسور در نبرد بوده اید.
سلا
بله، خوب، اما آن‌ها “کندو” را سانسور نکردند؛ این کتاب به طور کامل در اسپانیا منتشر شد.
مصاحبه‌گر
با دانستن این که شما تحت سانسورهستید، هیچ شده است نوشته‌هایتان را تغییر بدهید یا دست به خودسانسوری بزنید؟

سلا
نه، هیچوقت این کار را نکرده‌ام. من بخوبی می‌دانم که چگونه می‌شود سانسور را دور زد و برایم بودن یا نبودنش یک سان بود. اما در هر حال می‌دانستم در درازمدت من برنده‌ی این نبرد خواهم بود، همان طور که دقیقاً چنین شد. رژیم فرانکو در طول سال‌هایی که در قدرت بود، هیچگاه نتوانست به یک رژیم قدرتمند تبدیل شود، اما رژیمی ‌بود مبتنی بر زور. و این دو با هم متفاوت هستند. رژیمی‌که با قدرت پلیس(نظامی) اداره می‌شود، نمی‌تواند دوام پیدا کند؛ این رژیم از بین خواهد رفت، چرا که هیچ مبنای ایدئولوژیکی پشتیبان آن نیست. رژیم فرانکو هم فاقد چنین مبنایی بود. نازیسم یک مبنای ایدئولوژیک داشت، فاشیست‌ها، استالین، هیتلر، و موسولینی از این مزیت برخوردار بودند، اما فرانکو، نه. فرانکو درمدتی طولانی، برای چهل سال فقط توانست از خودش محافظت کند.

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 غلامرضا آذرهوشنگ

  (87 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.