Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

هدایت- بخش چهاردهم

توسطehsan.rezaei 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  هدایت- بخش چهاردهم

به نام خدا
بهترین نقدی که در نخستین سال درگذشت هدایت انتشار یافت مقاله جلال آل احمد به نام هدایت بوف کور بود که با این جملات شروع می‌شد:
” هدایت را تا زنده بود کسی نمی‌شناخت. شاید هیچ‌کس او را جدی نگرفت. همه با مسخرگی‌های او، با شکلکی که در مجامع به صورت می‌گذاشت بیشتر انس داشتند تا با خود او. تا با آنچه درون او را همچون خوره می‌خورد و در سکوت او را به نیستی می‌کشاند. اما همچه که اثر شدید آن خبر غیرمترقب برطرف شد همه درک کردند که هیهات! چرا پیش از این نفهمیدیم که او چنان بود و چنان می‌کرد؟ و آن‌وقت همه دانا شدند. دانا شدیم. وقتی مرگ او گره از این معما گشود- شاید بعضی باز هم ندانستند- که چرا خودکشی کرد.”
در واقع درست‌تر آن است که گفته شود تا مدت‌ها بسیاری موفق به شناختن هدایت، دلیل خودکشی او، یا حتا معنی واقعی آثار او نشدند. زیرا، پس از مرگ به وقایع تاریخ نپیوست بلکه وارد قلمرو اسطوره و افسانه شد. هجوم عظیمی از جانب گروه‌ها و افراد در ادعای میراث او صورت گرفت، هجومی که آدم را به یاد وزوز مگس زنبورهای طلائی دور مرده داستان بوف کور می‌اندازد. بزودی زمانی می‌رسید که ابراز هرگونه مخالفت با هرچیزی که هدایت گفته یا نوشته بود حمل بر جهل، حماقت، خیانت یا حتا کارگزاری امپریالیسم می‌شد. نیما و مصدق هم به همین سرنوشت دچار شدند و همین‌طور آل احمد.
به‌قدر کافی روشن است که شکست تاریخی هدایت در طول زندگی، و موفقیت عظیم او پس از مرگ باهم ارتباط مستقیم دارند.
خبر خودکشی هدایت در تهران بین نخبگان روشنفکر و جامعه گسترده‌تر افراد تحصیل‌کرده مدرن هیجان زیادی تولید کرد. اگر این واقعه با شادی عموم از ملی شدن نفت و نخست‌وزیری مصدق هم‌زمان نشده بود واکنش عمومی احتمالن به مراتب قوی‌تر و گسترده‌تر از این می‌بود. چند جلسه یادبود رسمی و غیررسمی برگزار شد. مطبوعات اظهار تاسف کردند. واکنش مطبوعات توده‌ای چند روز اول محتاطانه بود و بعد به سرعت تغییر لحن دادند و شروع به بهره‌برداری از موقعیت کردند. از طرفی امپریالیسم مسئول مرگ هدایت شناخته شد. دیدگاهی که بعدها توسط بزرگ علوی در نوشته‌ای به زبان آلمانی تکرار شد. بوف کور پاسخی به دیکتاتوری رضاشاه توصیف شد. و از حاجی آقا و آثار دیگر از این قبیل به‌عنوان بهترین آثار پرامید هدایت ستایشی اغراق‌آمیز به عمل می‌آید.
واقع مهم نخستین سالگرد مرگ هدایت جلسه یادبودی با سخنرانی مجتبی مینوی بود که نطق خود را با این کلمات به پایان برد:
” بعضی اصرار دارند او را به فلان یا بهمان حزب بچسبانند، و دیگران ادعا می‌کنند که او معتقد به فلان و بهمان ایدئولوژی بود. حقیقت این است که، از ۲۰ سال پیش که ما با او آشنا شدیم، این دوست ما مخالف همه نوع پستی، ریاکاری، وقاحت و زورگوئی بود. و ما آن کسانی را دوست او حساب می‌کنیم که مثل خود او فاقد این صفات و متعهد به بشریتف علم، شرافت و آزادی باشند. ”
در دومین سالگرد هدایت جنب و جوش کمتر بود.سومین سالگرد، فقط یکی دو نوشته کوتاه که چندان قابل ذکر هم نیست منتشر شد. این مربوط به ۸ ماه بعد از کودتا می‌شود که روزنامه‌ها و موسسات انتشاراتی زیادی به دستور حکومت تعطیل شده بود و اکثر روشنفکران برگزیده، صرف‌نظر از اینکه به کدام حزب و سازمان وابسته بودند، یا در زندان به‌سر می‌بردند یا از ترس سکوت اختیار کرده بودند.
از سال‌های ۱۳۳۲-۱۳۳۹ به‌ندرت می‌توان در روزنامه‌ها چیزی درباره هدایت یافت، مگر ادعاهایی از قبیل اینکه او مسئول افسردگی و اقدام به خودکشی فزاینده میان نسل جوان است و در حالت مهربان‌تر همه تقصیرها را می‌انداختند گردن ژان پل سارتر و فلسفه اگزیستانسیالیسم او.
افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر روبه افزایش نهاد و به صورت یک مشکل اجتماعی حاد درآمد. نهیلیسم و مرده‌پرستی بین روشنفکران و نسل حوان تحصیل‌کرده رواج یافت. بنابراین یک کیش مخفی هدایت و هدایت‌زدگی شکل گرفت و دامنه‌اش به کافکازدگی و اگزیستانسیالیسم هم کشید. در محافل و گپ‌زدن‌های روشنفکری نوشته‌های هدایت، کافکا، سارتر و کامو به معتبرترین منابع درباره مرگ و زندگی تبدیل شد.
در دهه ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ تصویر عمومی از هدایت به‌تدریج تغییر کرد. اینک قهرمانان نسل‌های جوان طیف دیگری تشکیل می‌دادند که از فیدل کاسترو و چه گوارا و مائو تا صمد بهرنگی و آل‌احمد و شریعتی امتداد می‌یافت. هدایت هم‌چنان نویسنده‌ای محبوب بود. لیکن دیگر بت مسجل جوانان، مخالفان حکومت و روشنفکران نبود و رژیم هم از هدایت مانند گذشته متنفر نبود. هنوز کتاب‌هایش خوب فروش می‌رفت اما نه به‌خوبی کتاب‌‌‌های آل احمد و برخی شاعران رادیکال.
در دهه ۱۳۴۰ پژوهش انتقادی آثار هدایت به شکلی جدی‌تر و اساسی‌تر درآمد. افسانه هدایت در دهه ۵۰ چیزی شبیه به مرور دوباهر را تجربه کرد و این‌بار در مطبوعات رسمی و وابسته به دولت. این دوره اوج مدرنیسم دولتی بود.
انقلاب و رویدادهای بعد آن هدایت و آثار او را هم از اثرات خود بی‌نصیب نگذاشت. درست پس از انقلاب توپ مرواری توسط یک ناشر ناشناس منتشر شد. مسلمن در پس این اقدامات انگیزه سیاسی وجود داشت که واکنش‌های ضدهدایتی را در مطبوعات عمومی برانگیخت. نوشته کوتاهی به قلم یکی از هم‌شاگردی‌های قدیم در فرانسه در روزنامه بامداد به چاپ رسید که او را عضو حزب آدم هایی که طهارت نمی‌گیرند توصیف کرده بود، و خاطراتش از دوران دانشجوئی هدایت در رنس عبارت بود و از ناخن‌های بلند او، شراب نوشیذنش، و حرف‌های زشت که سر میز غذا می‌زد. اما هدایت فراموش نشده بود. در سال ۱۳۶۰یک گروه مستقر در پاریس “البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه” او را از روی نسخه دست‌نویس اصلی به چاپ رساند.
شواهد و اطلاعات درباره زندگی خصوصی هدایت به مراتب کمتر از آن چیزی است که پژوهشگر زندگی و آثار او میل به یافتنش دارد. در برخی دوره های زندگی روحیه او بهتر بوده و در برخی دیگر بدتر. هدایت هرگز نسبت به اوضاع اجتماعی و سیاسی بی‌اعتنا نبود، مخالف رضاشاه بود، از استعفای او و برآمدن حزب توده خوشحال شد و در طول واقع شکست آذربایجان از آن حزب برید. ولی او یک موجود سیاسی نبود، اعتقادات ایدئولوژیک نداشت و هرگز تحت هیچ شرایطی نمی‌توانست نویسنده‌ای متعهد باشد. او به آزادی از جمله آزادی تفکر خودش بسیار بیش از این قبیل مسائل ارج می‌نهاد.
او در همه جنبه‌های زندگی مصالحه‌ناپذیر بود. آنچه را احساس می‌کرد درست است می‌گفت، می‌نوشت و انجام می داد و با درهم شکستن قواعد خانوادگی و اجتماعی مهارت عجیبی در دشمن‌تراشی برای خود داشت. او در اقلیت مطلق بود، و در ان واحد رودرروی هیئت حاکمه ادبی و سیاسی و نیز هیئت حاکمه اپوزیسیون قرار می‌گرفت، لیکن از واکنش خصمانه آنها حیرت می‌کرد، زیرا هیچ انگیزه آجلی نداشت و احساس می‌کرد با شرافت و درستی انسانی آزاده عمل می‌کند. به‌همین دلیل نیز در نامه‌هایش از یک فضای خفه و از کمبود تنفس و از اینکه ورطه وحشتناکی تولید شده که حرف همدیگر را نمی‌فهمیم سخن می‌گوید. او با همه انواع موانع فکری مخالف بود و اهمیتی نمی‌داد که به نام چه کسی و زیر کدام پرچم یا کدام ایدئولوژی به‌کار گرفته شده‌اند. او مخالفی درون گروه مخالفان بود، یک مهاجر درونی، بیگانه‌ای در میهن خویش. او ایرانی، مرد زمان خود و نویسنده‌ای بااستعداد بود که بیش از هرچیز این استعداد را در حرف زدن با خودش به‌کار برد. در ضمن انسانی حساس بود که ماهیت افکار و رنج‌هایش به مراتب از یک محدوده زمانی و مکانی خاص آنسوتر می‌رفت. تا وقتی زنده بود به‌ندرت از او قدردانی شد. هدایت زندگی غم‌انگیزی داشت لیکن میراث بزرگی برجای نهاد. شاید شکست زندگی او بهائی بود که برای توفیق آثارش باید پرداخته می‌شد. .

منبع: کتاب صادق هدایت از افسانه تا واقیت
نویسنده: محمدعلی کاتوزیان
مترجم: فیروز مهاجر

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.