خانه / معرفي كتاب / نقد رمان “دانشكده ادبيات از پشت رديف صنوبرها” نوشته عبدالعلي جوزي پور (شهريار قنبري)
۱

نقد رمان “دانشكده ادبيات از پشت رديف صنوبرها” نوشته عبدالعلي جوزي پور (شهريار قنبري)

دانشکده ادبيات از پشت رديف صنوبرها دومين اثر عبدالعلي جوزي پور اثري است با روايتي قطعه قطعه که هر قطعه سير صعودي و در عين حال نزولي دارد. روايت از لحظه ي عاشق شدن راوي شروع مي شود. شروعي خوب و منطقي در عين حال جذاب با پرداختي از حس ابهام برانگيز راوي در نشان دادن شخصيت خانم انجمن و حس دروني خودش نسبت به او . در واقع رمان يک رمان عاشقانه است و اين حس ابهام که نشات گرفته از عشق کورکورانه راوي است تسري پيدا کرده به کليت داستان.
علاوه بر اين عشق که درونمايه داستان را تشکيل مي دهد با فرم مبهم و سوال برانگيز داستان تطابق بسياري دارد. در واقع سرگشتگي و عدم قطعيتي که در ذهن راوي موجود است در فرم داستان هم به خوبي نشسته است. تاثير ديگر شخصيت ها هم به اين سرگشتگي و ابهام دامن مي زند.
داستان فرم تکنيکي و قدرتمندي دارد. صناعت روايت بر تفکيک ناپذيري بين دروغ با حقيقت تکيه دارد.  هر قطعه يا پازل در عين پيشبرندگي و صعود به يکباره دچار گسست مي شود و از هم مي پاشد.
 البته نويسنده با چيره دستي بر اين فرم پيچيده احاطه کامل دارد.
هر قطعه از روايت روايت بعدي را نقض مي کند و تا آنجا پيش مي رود که راوي در هزارتوي روايتي که تعريف مي کند پيچ و تاب مي خورد و عشقش به خانم انجمن هم مزيد بر علت مي شود تا اين پيچش  در ذهن خواننده تبديل به پازل غريبي شود. پازلي که در عين جابجايي و بيمارگونه اي فضا پيوستي ناگسستني دارد.
در واقع  بخش هايي از اين پازل را نويسنده با سفيد خواني به خواننده مي سپارد و خواننده را در هزارتوي داستانش شريک مي کند.
 عدم قطعيت که در هر قطعه وجود دارد و کاملا مستقل و خودمختار است با ارجاعات بيرون متني و درون متني در هم مي آميزد.
شخصيت پردازي در داستان هم از همين قاعده عدم قطعيت تبعيت مي کند.
 راوي عاشقي است که براي پايداري عشقش به همه چيز متوسل مي شود، دروغ مي گويد و آدم مي کشد. خانم انجمني که او هم به گونه ي ديگري سرگشته است. در عين انفعال وترديد دچار عشقي است که در نهايت به نابودي راوي منجر مي شود.
استحاله راوي به قاسم کلک هم به همين شکل است. سرهنگ با همان حس سنگي که در وجودش نهفته و بي رحمي کابوس وارش ادامه اين تعليق مخوف است.
به همه ي اين ها اضافه کنيم زبان محکم و ارجاعات بيرون متني و درون متني نويسنده و اعتماد به نفسي که در خط به خط روايتش نهفته است. همين طور فضاسازي و هول و ولايي بورخس وار  از دانشکده… اثري جذاب، گيرا و خواندني ساخته است. نسبت به اثر اول نويسنده يعني عشق سالهاي برزخي که آن هم در همين فضا نوشته شده است دانشکده… اثري رو به جلو و گامي بلند براي نويسنده به حساب مي آيد.
فضاي وهم آلود داستان فضايي آشناست.  فضايي که  بازمي گردد که به خاطره هاي تلخ و شيرين کودکانه اي که در ذهن راوي  گرفتار آمده اند.
فضايي پر از حس نوستالزي در عين حال ترس آلوده و وهم انگيز.
نويسنده با هوشمندي فضا و محيط شهر خرم آباد و مشخصا قلعه فلک الافلاک و محله هاي اطراف آن را با حس ترس و وهم  مخلوط مي کند  تا پيچش روايتش را به همان حس عاشقانه راوي در هم بياميزد.
 اما درونمايه و تم اصلي داستان که در زير لايه هاي فرم نو آن پنهان است را به سادگي نمي توان عشق فرض کرد.
 هرچند به لحاظ اجتماعي نويسنده آنقدر درگير تکنيک و اجراي آن است که مي توان گفت درونمايه رمانش را فراموش کرده است.  به هرحال ما با  نثري قوي، داستاني درخورتحسين و پرداختي قدرتمندانه نويسنده مواجه هستيم و دانشکده … رماني است که در حافظه ادبي و فرهنگي سرزمين لرستان به يادگار خواهد ماند.
#شهریار_قنبری

درباره ی احسان رضایی

احسان رضایی

همچنین ببینید

IMG_20170625_170607

مقدمه كتاب “بكت پايان بازي نوشتن” (م.ح عباسپور)

پیش نوشت     ناخرسندی شاید برجسته ترین ویژگی انسان معاصر باشد. زمانی که آدم از ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>