Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

مکتب های ادبی- بخش سوم

توسطehsan.rezaei 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین داخلی  /  مکتب های ادبی- بخش سوم

کلمه کلاسیک صفتی است که ریشه آن واژه لاتینی کلاسیکوس (classicus) و به معنی درجه اول است.. اولین مکتبی که بعد از دوران باروک در فرانسه در قرن ۱۷ به‌وجود آمد. {کلمه کلاسیک در معنی وسیع خود، به تمام آثاری که نمونه ادبیات کشوری شمرده می‌شود و مایه افتخار ادبیات ملی آن کشور است اطلاق می‌شود.}(۱) {کلاسیک در مقام صفت به معانی مختلف به کار می‌رود از جمله:  ۱٫به آثار قدیمی چون آثار همر و سوفوکل اطلاق می‌شود. ۲٫به آثار ارزشمند و تثبیت شده (هرچند معاصر باشد) اطلاق می‌شود، مثلا آثار چخوف. ۳٫به آثاری که در نهضت ادبی قرن هفدهم تحت عنوان کلاسیسم (فرانسه دوره لوئی چهاردهم) به‌وجود آمد اطلاق می‌شود.}(۲) می‌توان گفت کلاسیک به آن دسته آثاری گفته می‌شود که تمام ادوار آن را پسندیده و نمونه هستند. همان‌طور که خواندیم در دوره رنسانس نهضت اومانیسم شکل گرفت. این نهضت تاثیر بسیاری در شکل‌گیری مکتب کلاسیک داشت. نهضت اومانیسم بر پایه انسان‌مداری است. به انسان به‌عنوان موجودی ارزشمند نگاه می‌کند به دور از تعصبات مذهبی. همان‌طور که پیش‌تر گفتیم کلیسا تمام امور را به دست گرفته بود و انسان را موجودی گناهکار جلوه می‌داد، جریان اومانیسم اصالت انسان را احیا کرد و فرد را به‌عنوان فردی ارزشمند دارای تفکر و عقل و شعور است نشان داد. همین انسان‌مداری باعث شد تا بار دیگر هنر یونان زنده شود. از آنجا که در یونان و رم باستان به انسان به دور از هرگونه تعصبات مذهبی به‌عنوان موجودی متفکر نگاه می‌شد، هنرمندان به سمت هنر این دو سرزمین رفتند. و همین مقدمات شکل‌گیری مکتب کلاسیک بود. و می‌توان گفت کلاسیسم بازگشت به آثار کهن است. برای نخستین‌بار در این دوره قواعد و اصول جامعی برای خلق آثار ادبی به‌وجود آمد. نویسنده کلاسیک به کسی اطلاق می‌شد که آثارش با توجه به قواعد و اصول کلاسیک برای مطالعه طبقات بالای جامعه بود و شایسته تدریس در کلاس‌ها بود. بعد از نهضت اومانیسم که البته علاوه بر انسان‌مداری و بالا بردن ارزش انسان اما انحرافاتی نظیر اومانیسم ایتالیا که در قرن ۱۴ به صورت بازگشت به زبان و ادبیات لاتین شروع شده بود و شاعرانی که به زبان مردم شعر می‌گفتند را شاعر نمی‌شمرد را نیز داشت.

وضع اجتماعی در آن دوران نیز بر مکتب کلاسیک تاثیر گذاشته بود. شعار «یک قانون، یک دین، یک شاه» که در آن زمان جز اصول زندگی بود بر ادبیات نیز سایه افکنده بود. باتوجه به قواعد و انضباط در زندگی اجتماعی پس زندگی ادبی هم باید قواعد داشته باشد. حتی اگر بر سر این قواعد بحث باشد اما نمی‌توان آن را به دور انداخت. آن‌ها در درجه اول هنر را برای تفنن نمی‌بینند بلکه هنر زمانی ارزشمند است که چیزی را آموزش دهد و یا به اخلاق خدمت کند.

قبل از رسیدن به مکتب کلاسیسم جریان‌های دیگری نیز شکل گرفته بود. در بخش پیش کوتاه از اومانیسم و باروک و گروتیسم سخن گفته شد. حال نگاهی گذرا به مهم‌ترین این جریان‌ها با توجه به دسته‌بندی رضا سیدحسینی می‌پردازیم: مارینیسم یا کونچتیسم در ایتالیا- گنگوریسم یا کولتیسم در اسپانیا.

جان باتیستا مارینو در دوران خودش تقریبا تمام اروپا را تحت تاثیر قرار داده بود. مشخصه اصلی شعر مارینو به حیرت انداختن بود. مارینیست‌ها از زبان استعاری بهره می‌برند اما نه برای آنکه لایه‌های زیرینی در کار داشته باشند. بلکه چیزهای متضاد را کنار هم می‌اورند برای رسیدن به ایجاد حیرت در خواننده.

کونچتیسم به افراط در استعاره و مجاز گفته می‌شود که تئوری آن را کامیلو پلگرینو بیان کرد.

تصنع خاص بعضی از نویسندگان اسپانیایی به کولتیسم شهرت یافت. پیروان تصنع‌گرایی معتقدند اثر هنری را مردم عامه نباید بفهمند.

قواعد و اصول کلاسیک

اصول و قواعد یکی از مهم‌ترین مشخصه‌های مکتب کلاسیک بود که در دوره خودش نه صددرصد پذیرفته شده بود و نه در دوران‌های بعدی اهمیت خودش را از دست داد. به هرحال در دوران کلاسیک عده‌ای هرطور بود چه با طنز و چه با خشم به جنگ قواعد رفتند و این قواعد را زنجیری بر پای هنر می‌دیدند مثل مولیر و کورنی، و عده‌ای هم از طرفدارن سرسخت قواعد بودند و به راحتی آن را پذیرفتند مثل گوته و بودلر…

  1. جستجوی تعادل و کمال

این اصل را دکتر شمیسا در کتابش به‌نام (مُحاکات سجایای عالی بشری) نوشته است. و می‌توان به‌طور کلی گفت وجود انسان شریف از نظر اخلاقی و اجتماعی. ما در این آثار با خردگرایی افراطی طرف هستیم. آن‌ها سعی داشتند بین عشق و عقل تعادل ایجاد کنند. در آثار کلاسیک با توصیف صفات اخلاقی خوب و پسندیده روبه‌روایم. آن‌ها معتقد بودند نزاکت و ادب باید در آثار به حدی رعایت شود که صحنه‌های دلخراش و تلخ به تصویر کشیده نشود. و به نظرشان ان‌قدر تاریخ و واقعیت دلخراش هست که نویسنده باید سعی کند آن‌ را ملایم کند. آن‌ها سعی داشتند صفات جاودانی و نیک را نشان دهند و در تمام نوع بشر نه فقط یک فرد. ما در این آثار با دانای کل همه‌چیز دانی طرف هستیم که خواننده را به سمت پایان خوش هدایت می‌کند.

  1. تقلید از طبیعت

در همه مکاتب ما طبیعت سروکار داریم. طبیعت چیزی است که بشر را وامی‌دارد تا از روی ان هنری خلق کند. در اینجا به تقلید کلاسیک‌ها از طبیعت می‌پردازیم. آن‌ها قرار نبود یک نقاشی جز به جز از طبیعت ارائه بدهند بلکه به‌جای تقلید جزئیات باید آن را با بیانی قوی با صورت کامل‌تری نشان دهد. کلاسیک‌ها طبیعت انسانی را نمایش می‌دهند. طبیعت انسانی با آرمان‌های کمال‌گرایی.درواقع صفات حیوانی و پست انسان ما در آثار کلاسیک نمی‌بینم. ما با بشری روبه‌رو هستیم که کاملا خیر و پاک است. (البته در کتاب دکتر شمیسا این اصل نیست و فکر می‌کنم از آن رو است که این اصل پیوند عمیق و محکمی با اصل اول دارد و هردو در واقع یک چیز را بیان می‌کنند.)

  1. تقلید از قدما

از نظر کلاسیک‌ها زیبایی واقعی و جاودانه در آثار قدماست. چون این آثار ماندگارند. این آثار چنان شایسته نوشته شده‌اند که در هر زمان و اثری ارزشمند هستند. پس باید از آن‌ها تقلید کرد. پای‌بندی کلاسیک‌ها به تقلید از قدما به شدت افراطی بود. البته این تقلید به معنای این نیست که کلاسیک‌ها چیزی از خود بروز نداده‌اند بالعکس آن‌ها معتقد بودند همه چیز گفته شده است اما همه چیز کاملا درک نشده است. آن‌ها از قواعد و اصول قدما پیروی می‌کردند.

  1. عقل‌گرایی

ایمان به عقل اصل دیگری از کلاسیک‌ها بود. که احکام عقل را با ذوق شاعرانه به مخاطب انتقال می‌دادند. در واقع آن‌ها می‌گویند زندگی شور و هیجانات بسیار دارد اما پیوسته باید دراه عقل بود. آن‌ها معتقد بودند راه خوشبختی در شناختن فرد است. کلاسیک به خرد و عقلی که در آثار باستانی است توجه دارند. یعنی خرد جمعی و مسائلی که با عرف عام و سلیقه همگانی مطابق است و مورد قبول جمع است.

  1. آموزنده و خوشایند بودن

آموختن در کنار خوشایند بودن. کلاسیک‌ها معتقد بودند اثر در کنار زیبایی باید آموزنده باشد. اما وعظ خشک هم نباشد. آموزش دادن همراه با تفریح. این جنبه اخلاقی در آثار جوهر اصلی به وجود آمدن اثر می‌باشد.

  1. وضوح و ایجاز

ولتر می‌گفت :«هیچ‌چیز بی‌فایده را نباید گفت.» کلاسیک‌ها بر این عقیده بودند که اثر باید وضوح داشته باشد یعنی قابل فهم باشد و در عین حال جملات و کلمات با ظرافت و هنرمندانه انتخاب شوند و از کلمات زائد استفاده نشود. درواقع به گفته رضا سیدحسینی قاعده کلاسیک این است که مطالب بیشتری با حداقل کلمات گفته شود.

اصل ایجاز را دکتر شمیسا در اصل آموزنده و خوشایند بودن گنجانده است.

  1. حقیقت‌نمایی

این اصل بر هر اصل دیگری در کلاسیک مقدم است. البته حقیقت در آثار هنری با حقیقت تاریخی فرق دارد. در واقع ما با حقیقت‌‌نمایی طرف هستیم. اتفاقی که برحسب ضرورت امکان به وجود آمدن دارد. اثر ادبی بازتاب واقعیت است.

  1. برازندگی

در کتاب دکتر شمیسا این اصل به نام سخن گفتن به مقتضای حال و مقام نوشته شده است. در این اصل ایشان می‌گویند :«رعایت اصول علم معانی، سخن گفتن به مقتضای حال مخاطب و موضوع و نوع ادبی و تباسبات مختلف.» در واقع به این معناست که در هر نوع سخن گفتن باید هماهنگ باشد مثلا در حماسه باید فاخر باشد. یا حرف زدن شاهان و بزرگان باید متناسب با شان و مقام‌شان باشد. هیچ‌چیزی در اثر نباید نابجا باشد. رضا سیدحسینی می‌گوید :«همه‌چیز مناسب با قردادهای یک نوع ادبی، با روحیات یک شخصیت و حالت خاص یک موقعیت (برازندگی درونی) و متناسب با تفاهم یا حساسیت گروه تماشاگران (برازندگی برونی)»

  1. قانون سه وحدت

وحدت موضوع، وحدت مکان و وحدت زمان، که باید در آثار کلاسیک رعایت شوند و اگر فاقد این وحدت‌ها باشد مورد قبول کلاسیک‌ها نیست.

وحدت موضوع: یعنی حوادث فرعی و اضفای وارد اثر نشود. وحدت موضوع را ارسطو در فن شعر خود عنوان کرده بود. در واقع او گفته بود تمام حوادث یک موضوع چنان باید کنار هم چیده شوند که نتوان آن را حذف کرد یا تغییر داد. اگر بشود بدون لطمه خوردن بهاثر حذف شود پس از ابتدا جز مطلب نبوده و اضافی است. با وجود کشمکش‌های فراوانی که این اصل به وجود آورد در نهایت نویسندگان کلاسیک به مرور آن را پذیرفتند.

وحدت زمان: ارسطو درباره این گفته :»تراژدی می‌کوشد که تا حد امکان خود را در یک شبانه‌روز محصور کند یا حداقل از این حدود تجاوز نکند.» «اسکالیژر» نظریه را به نتیجه منطقیش رساند و گفت زمان اجرا باید تقریبا برابر زمان کنش در زندگی واقعی باشد.

وحدت مکان: این وحدت را ماگی منتقد ایتالیایی عنوان کرد و ارسطو از آن چیزی نگفته است.تا حد امکان حادثه باید در مکان واحد اتفاق افتد.

با تمام کشمکش‌ها پیروزی هر سه وحدت در عالم فکر و ادب قطعی شد.

هوراس در فن شعر خودف وحدت چهارمی به نام وحدت لحن هم اضافه کرد. اما اگر این وحدت به گفته رضا سیدحسینی مراعات شود آن‌وقت آثار مختلطی مثل کمدی-حماسی یا تراژدی-کمدی از شمار آثار کلاسیک خارج می‌شود.

  1. نبوغ

دکتر شمیسا در کتابش اصل نبوغ را آورده است. یعنی شاعر باید شاعر زاده شود نه این‌که شاعر شود. نبوغ و الهام وجود داشته باشد.

  1. فخامت

این اصل را هم دکتر شمیسا برشمرده است. و می‌گوید آثار کلاسیک زبان فاخری داشتند. خوانندگان هم جز طبقات اشراف بودند. یک قانون، یک دین، یک شاه را در ادبیات هم رعایت می‌کردند.

کلاسیک‌ها انواع ادبی را طبقه‌بندی کرده‌اند. حماسه، تراژدی، کمدی.

با توجه به موفقیت ایلیاد و انئید کلاسیک‌ها به حماسه گرایش پیدا کردند. در حماسه برجستگی موضوع و قهرمان و جلال جنگجویانه مورد توجه است. و عشق اگر برجسته و بزرگ باشد می‌تواند در حماسه جا داشته باشد. و قهرمانان حماسه از هرجهت کامل هستند.

داستان اگر به صورت نثر نوشته شود رمان است. البته نویسنگان کلاسیک به فکر رمان‌نویسی نیفتادند و تنها مادام دولافایت بود که رمان نوشت و شاهکارش بنام شاهدخت کلو با رعایت اصل کلاسیک به‌وجود آورد.

ارسطو تراژدی را این‌طور تعریف می‌کند :«تراژدی عبارت است از تقلید یک حادثه جدی و کامل و دارای وسعت معین، با بیانی زیبا که زبایی آن در تمام قسمت‌ها به یک اندازه باشد، و دارای شکل نمایش باشد نه داستان و حکایت، و با استفاده از وحشت و ترحم، عواطف مردم را پاک و منزه سازد.» حادثه تراژدی باید از تاریخ و افسانه‌ها وام گرفته باشد. و جدی بودن حادثه برای اینکه از کمدی آن را تشخیص بدهیم کافی است. به عقیده ارسطو قهرمان تراژدی باید از خوشبختی به تیره‌روزی بر اثر یک اشتباه افتاده باشد. و با اشخاصی که روبه‌روی او هستند رابطه حسی و خانوادگی داشته باشد. کورنی معتقد است که قهرمان تراژدی می‌تواند بیگناه باشد و بدون اشتباه به تیره‌روزی افتاده باشد.

اصول تراژدی در کمدی هم هست . ارسطو درباره آن چیزی نگفته است. اما در کل نمایشی است که حقیقت‌نمایی در آن برجسته‌تر و دارای پایان خوش است.

با انواع دیگری هم طرف هستیم مثل شعر چوپانی که داستان چوپان‌هایی است عشق‌های خود را میسرایند. این اشعار باید روان و طبیعی باشند و خشونت نداشته باشند. یا شعر غنایی که برجسته‌ترینش قصیده است. در وصف خدایان و فتوحات و بزرگ و بیان عشق است. شعر هجایی و لطیفه و ترجیع‌بند هم هست که قانون مشخصی ندارد.

کلاسیسم برخلاف مکتب‌های دیگر بیرون فرانسه معادلی نداشت. در قرن هفدهم فرانسه آثار درخشانی به عالم هنر عرضه کرد.

نئوکلاسیسم را انگلیسی‌ها رواج دادند. در قرن هجدهم. درواقع نئوکلاسیسم به میراثی که اخلاقی است پای‌بند است و بر ضد قهرمان‌پروری و زر و زیور هنری داد سخن می‌دهد. بیشتر دربند رستگاری ملی بودند تا عشق. این دوران دوران عقل و تعادل و اندازه بود. آن‌ها هم وارثان عهد باستان بودند و معتقد بودند همان موضوعات گفته شده را باید بار دیگر با ذکاوت و ظرافت بیشتری عرضه کنند.

دکتر شمیسا مکتب کلاسیسم را با سبک خراسانی و نهضت بازگشت مقایسه می‌کند. و می‌گوید اکثر قواعد کلاسیک در سبک خراسانی و بازگشت وجود دارد. شعر ملک‌الشعرا را به عنوان نمونه در کتابش آورده است:

هر لحظه‌یی خروش مغانی برآورم

زین آذری که هست به جان و دلم نهان

کاذر گشسب دارم اندر میان دل

چونان که دارم آذر بر زین میان جان

نشگفت از این دو آتش سوزان که با من است

کاین حبسگاه تیره شود قبله مغان

رضا سید حسینی هم در کتابش نمونه‌های خوبی از مکتب کلاسیسم آورده است.

در بخش بعدی به مکتب رمانتیسم می‌پردازیم.

منابع استفاده شده مکتب‌های ادبی دکتر شمیسا و سیدرضا حسینی است که در خود متن هرجا به نقل از این کتاب‌ها بود عنوان شده است.

  1. مکتب‌های ادبی- رضا سیدحسینی
  2. مکتب‌های ادبی- دکتر سیروس شمیسا
دسته بندی ها:
  مؤلفین داخلی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.