Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

مقاله بیست و هفتم از شماره ۳۱- روزنامه صوراسرافیل- علی اکبر دهخدا

توسطehsan.rezaei 2 سالقبل1 دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین داخلی  /  مقاله بیست و هفتم از شماره ۳۱- روزنامه صوراسرافیل- علی اکبر دهخدا

ای بابا! برو پی کارت، برو عقلت را عوض کن؛ مگر هرکسی هر چی گفت باید باور کرد؟ پس آن عقل را برای چی توی کله آدم گذاشته‌اند. آدمی‌زاد گفته‌اند که چیز بفهمد، اگر نه می‌گفتند حیوان.

مرد حسابی! روزی بیسات من برنج آب می‌ریزد. روزی دست کم دست کم که دیگر از آن کمترش نباشد. ده تومن ده شاهی و پنج شاهی مایه می‌رود. این‌ها برای چیه! برای هیچ و پوچ؟! هی! هی! تو گفتی و من هم باور کردم! این کله را میبینی؟ این کله خیلی چیزها توش هست، اگر حالا سر پیری من عقلم را بدهم دست جاهل ماهل‌ها من هم که مثل آن‌ها می‌شم که.

مردیکه یک من ریش توی روش است ببین دیروز به من چه می‌گوید.

می‌گوید :«دولت می‌خواهد این قشون را جمع کند و مجلس را به توپ ببندد.» خدا یک عقلی به تو بدهد یک پ.ل زیادی به من، مگه آدم برای یک عمارت پی و پاچین دررفته از پشت دروازه طهران تا آن سر دنیا اردو می‌زند؟ مگه آدم برای خراب کردن یک خانه پوسیده‌ی عهد سپهسالاری آن‌قدر علی بلند، علی تیزه، لبویی، جگرکی، مشتی، فعله و حمال خبر می‌کند؟ به به؟ احمقی گفت و ابلهی باور کرد.

خدا پدر صاف و صادق بچه‌های طهران را بیامرزد. یکی دیگر می‌گوید: شاه می‌خواهد اول با این قشون همه‌ی باغ شاه را بگیرد. بعد قشون بکشد برود مهرآباد را بگیرد، ینگی امام را بگیرد و بالاخره همه‌ی ایران را بگیرد. من می‌گویم مرد! آدم یک چیز را نمی داند، خوب بگوید نمی‌دانم. دیگر لازم نیست که از خودش حرف دربیاورد. شما را به خدا این را هیچ بچه‌ای باور می‌کند که آدم پول را خرج بکند، قشون و قشون‌کشی بکند ولِک‌ولِک بیفتد توی عالم و دنیا که چه خبر است، می‌روم مملکت خودم را که از پدرم به من ارث رسیده و قانون اساسی در خانواده من ارثی کرده از سر نو بگیرم، این هم شد حرف؟

والله! این‌ها نیست. این‌ها پولتیک است که دولت می‌زند، این‌ها نقشه است، این‌ها اسرار دولتی است. آخر بابا هر حرفی را که نمی‌شود عالم و آشکارا گفت. من حالا محض خاطر دل قایمی بعضی وکیل‌ها هم شده باشد، می‌گویم، اما خواهش می‌کنم، مرگ من! سبیل‌های دخو را تو خون دیدید، این مطلب را به فرنگی‌ها نگویید که بردارند و زود بنویسید به مملکت‌هایشان و نقشه دولت ما را به‌هم بزند.

می‌دانید! دولت می‌خواهد چه بکند؟ دولت می‌خواهد این قشون را همچه یواشکی به طوریکه کسی نفهمد همان‌طور که عثمانی به اسم مشروطه‌طلب‌های وان قشون جمع کرد و یک‌دفعه کاشف به عمل آمد که می‌خواهد با روسیه جنگ کند، دولت ما هم می‌خواهد یواشکی آن قشون‌ها را به اسم خراب کردن مجلس و گرفتن سیدجمال و ملک و هرچه مشروطه‌طلب؛ یعنی مفسد هست، جمع بکند، درست گوش بدهید، ببینید مطلب از کجا آب می‌خوردها؟ آن‌وقت این‌ها را دو دسته کند؛ یک دسته را به اسم مطیع کردن ایل قشقایی و بختیاری بفرستد به طرف جنوب و یک دسته را هم به اسم تسخیر کردن آذربایجان بفرستد به طرف شمال. آن‌وقت یکشب توی تاریکی آن دسته اولی را در خلیج فارس یواشکی بریزد توی ده بیست تا کرجی و روانه کند به طرف انگلیس و از این طرف، این دسته را هم همین‌طور آهسته و بی‌صدا و باز دمدمه‌های صبح، قلقلک و بارو بنه و سفره نان و هرچه دارند، بار کند روی چهل پنجاه تا الاغ و از سر حد جلفا از بیراهه بفرستد به طرف روسیه.

آن‌وقت یک روز صبح زود ادوارد هفتم در لندن و نیکلای دویم در پطرزبورغ، یک‌دفعه چشم‌هایشان را وا کنند و ببینند هر کدامشان افتاده‌اند گیر بیست تا غلام قره‌چی داغی.

والله خدا تیغش را برا کند. خدا دشمنش را فنا کند. این هم نقشه شاپشال است کشیده؛ اگرنه، عقل ما ایرانی‌ها که به این کار نمی‌رسد که.

شیطان می‌گوید: هرچه داری و نداری بفروش بده. این سربازها درین سفر مال فرنگ برات بیاوردند، برای این‌که هم کرایه ندارد هم گمرک. صد تومنش سر می‌زند به پانصد تومن. خدا بده برکت.

یک دل هم می‌گویم خودم برم. اما باز می‌گم بکند شاپشال بدش بیاید؟ برای این فکر بکند بگوید این بدذات حالا پاش به فرنگستان نرسیده آن‌جا را هم مشروطه خواهد کرد.

باری! خدا سفر همه‌شان را بی‌خطر کند.

 

دخو

 

منبع: کتاب چرند و پرند

دسته بندی ها:
  مؤلفین داخلی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

یک دیدگاه

  • طنز های تلخ دهخدا یاد آور رنج های تاریخی این ملت است ….آن‌وقت یک روز صبح زود ادوارد هفتم در لندن و نیکلای دویم در پطرزبورغ، یک‌دفعه چشم‌هایشان را وا کنند و ببینند هر کدامشان افتاده‌اند گیر بیست تا غلام قره‌چی داغی…..
    دستتان درد نکند

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.