Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

معرفی اسطوره ای به نام سید فیلد ( بخش دوم )

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  معرفی اسطوره ای به نام سید فیلد ( بخش دوم )

 

syd-650_416

انقلاب در فیلنامه نویسی
نوشتار زیر یکی از آخرین مقاله های سید فیلد است که در آن با بیانی روشن و موجز چگونگی تغییر و تکامل زبان فیلمنامه ها را در پرتو تحولات ناشی از برآمدن عصر دیجیتال تفسیر می کند.

در تمام کلاس ها و کارگاه های فیلمنامه نویسی ام در سراسر جهان، هزاران فیلمنامه خوانده ام. راستش دقیقا نمی دانم چندتا.سال هاست که حسابش از دستم در رفته. ولی تقریبا در هر شهر و کشوری که گذارم به آن می افتد،معمولا یک سوال را بارها و بارها از من می پرسند،این که به نظرم مهم ترین مشکل مشترک فیلنامه نویسان چیست؟ خب،البته،تعدادشان کم نیست، فقدان نیاز دراماتیک شخصیت اصلی، ضعف ساختاری در پرده ی دوم، فقدان پایان بندی قوی و غیره و غیره. اما از نظر من ، مشکل اصلی معمولا یک چیز بیشتر نیست، بیشتر فیلنامه نویسان داستانشان را به صورت دیالوگ،در قالب کلمات،و با توضیح بی وقفه اندیشه ها، احساسات و عواطف شخصیت ها بیان میکنند.
البته این به خودی خود در همه ی موارد کار اشتباهی نیست. در واقع به این امر بستگی دارد که چه نوع داستانی دارید می نویسید. اگر یک کمدی رمانتیک مانند ۵۰۰ روز تابستان باشد،کنش از طریق دیالوگ پیش می رود،صرف نظر از این که داستان تا چه حدی غیر خطی از آب درآید.در مورد فیلم ۵۰۰ روز تابستان، خط اصلی نیرومند و عاطفی این رابطه، چفت و بست داستان را محکم نگه می دارد. داستان این رابطه محوری خطی دارد، اما به شیوه ای غیر خطی گفته می شود،و خیلی هم جذاب از کار درآمده است.این روزها در فیلمنامه نویسی پیوسته تغییرات سبکی، رخ می دهد. فیلمنامه نویسان بیش از پیش، بسیاری از ابزار های رمان نویسان را به کار می گیرند: زاویه دید، خاطره عناصر ذهنی، صدای خارج از تصویر راوی، فلاش بک ها و امثال آن.این تحولات ظاهر فیلمنامه های معاصر را تغییر داده.
راستی یاد خاطره ای افتادم، همین چندی پیش به آشنای برخوردم که داشت چندین شوی تلویزیونی می نوشت، بچه هایش بزرگ شده بودند و ایده یک فیلم بلند هم داشت که مدام ذهنش با آن در گیر بود.از من پرسید من این مدت چه می کرده ام و من هم به او گفتم در دو سال اخیر بی وقفه در سفر بوده ام و سمینار و کارگاه درباره فیلمنامه نویسی برگزار کرده ام. او از من پرسید آیا متوجه تفاوتهایی در فیلمنامه نویسی میان کشورهای مختلف شده ام؟ به او گفتم نه، و گفتم فیلمنامه نویسی بین المللی تکامل یافته و به نقطه ای رسیده است که دقیقا مطلق «فیلمنامه نویس» است و متعلق به کشور خاصی نیست. به تدریج دارم به این نتیجه می رسم که در هر کجای این دنیا در برازیلیا ، قاهره ، مادرید ، مکزیکوسیتی ، بمبئی ، سنگاپور یا وین و صرف نظر از این که آن جا به چه زبانی تکلم می شود، فیلمنامه همچنان «داستانی است که با تصویر روایت می شود».البته همان طور که همیشه به صراحت گفته ام،از نظر من وظیفه نویسنده فیلمنامه این است که نماینده راستین فرهنگی باشد که به آن تعلق دارد.بسیاری از نویسندگان در سراسر دنیا دوست دارند به جای توجه به میراث و مضامین فرهنگی خودشان «فیلمنامه هالیوودی» بنویسند.
آن چه من به دوستم خاطر نشان کردم،این بود که فیلمنامه ها دارند از لحاظ گستره و فرم و اجرا تصویری تر و نیز تکه تکه می شوند.و با او تجربه ای دیگر را هم در میان گذاشتم، مدتی که با نویسنده و کارگردان فیلم اسم من خان است به عنوان مشاور فیلمنامه کار می کردم،برایم مهم نبود که این فیلم هندی است یا یکی از شاگردان من آن را نوشته. خان واقعا داستانی است که از جنبه انسانی بر ما اثر می گذارد.ورای مرزهای زبان،کشور و فرهنگ است. چون خط داستانی درباره سفر و همراه با لحظات فلاش بک و خاطره بود، پیشنهاد کردم از صدای خارج از تصویر راوی بیشتر استفاده کنند تا بتوانیم به بینش بهتری از درون این شخصیت دست یابیم.به این ترتیب لازم نبود توضیحات زیادی در فیلم گنجانده شود. این به آن معنا بود که ناچار بودیم بیشتر خط داستانی را به ویژه در آغاز بازسازی کنیم،و فکر می کنم تاثیر عاطفی بیشتری به آن بخشیدیم.
استفاده از صدای خارج از تصویر روای را برای آن پیشنهاد دادم که در فیلمنامه نویسی یک قاعده ساده وجود دارد، یا شخصیت کنش را بر می انگیزد یا کنش شخصیت را به حرکت وامیدارد.در مورد این فیلم شخصیت کنش را بر می انگیزد،مثل فیلم های ۵۰۰ روز تابستان، رهایی از شاوشنک، یا جونو. از نمونه های دیگر برانگیختن کنش به وسیله شخصیت می توان از میس سان شاین کوچولو و میلیونر زاغه نشین نام برد.از نظر من ،امروزه فن فیلمنامه نویسی تکامل یافته است و هم چنان در حال تکامل و رسیدن به آن چیزی است که «فرم انقلابی» می نامم.نگاه کنید به فیلم های تاوان،موضع برتر و میلیونر زاغه نشین تقریبا هر فیلمب که این روزها عرضه می شود، از عناصر صدای خارج از تصویر ، زیر نویس ، فلاش پرزنت ( ارجاع به زمان حال ) ، مصاحبه، یا دیگر عناصر روایی چند رسانه ای بهره می گیرد. از دید من این نشانه آغاز سبکی نو در فیلمنامه نویسی است.
اما دلیل وقوع چنین تحولی چیست؟ خب من نظریه ای برایش دارم. به اعتقاد من این سیر تکامل منتهی به سبک نو فیلمنامه نویسی،ناشی از تاثیر فناوری است که دارد روش فعلی فیلمنامه نویسی ما، تحولی انقلابی پدید می آورد. از این جهت بی شباهت به ایمیل یا پیامک فرستادن نیست که در آن این روزها کمتراز واژگان و بیشتر از تصاویر برای نمایش/ توضیح چیزها استفاده می کنیم. مثلا به جای Are you with me? (حواست به منه؟) می نویسیم R u wi me? این روزها ما تصویری فکر می کنیم نه واژگانی.همانطور که همیشه میگوییم فیلم نوعی سلوک است. به سبب پیشرفت فناوری، دنیا جای کوچکتری شده است و می توان از هر جای جهان اطلاعات بیشتری نسبت به گذشته تقریبا در یک چشم به هم زدن بازیابی کرد.
خب شاید از خودتان بپرسید: این تکامل انقلابی که به راه افتاده چیست؟ من بر این باورم- و البته نظریه شخصی خود من است ، که دانشمندان بسیاری نیز صحت آن را تایید کرده اند،که این ترقی فناوری دارد جای پای خود را به مثابه یک شیوه سلوک تکامل یافته تثبیت می کند.ما می بینیم،توضیح نمی دهیم. در فیلم نحوه کنش یا واکنش یک شخصیت در برابر یک حادثه یا رویداد، شخصیت آنها را توضیح می دهد، نظام های ارزشی و اخلاقیات آن ها را منعکس می کند و ماهیت آنها را آشکار می کند، و این آشکار سازی بیشتر از طریق کنش های آن ها انجام می گیرد تا حرف هایشان. به سبب این فرایند تکاملی همه چیز در حال تغییر است، ما همان چیز های را که قبلا می دیدیم می بینیم،اما فقط داریم آن ها را به شیوه ای متفاوت مشاهده می کنیم. من کل این پدیده را جهش فناوری دیجیتال می خوانم. در دوره پیش دیجیتال BD: before Digital فناوری آنالوگ داشتیم- در فناوری آنالوگ تمام سیگنال ها یا بایت های اطلاعات، تک و منفردند: صدا به عنوان صدا بازخوانی می شود، موسیقی به عنوان موسیقی بازخوانی می شود، تصویر به عنوان تصویر بازخوانی مس شود و اگر شما احتمالا دارید یک باند صوتی ترکیبی می سازید ،آن را لایه لایه روی هم می چینید- یک لایه موسیقی،یک لایه افکت ها ، یک لایه دیالوگ، درست مثل روی هم چیدن ورقه های پاستا،وقتی دارید لازانیا درست می کنید.
ااما فناوری دیجیتال ما را به سطحی متفاوت می برد.فناوری دیجیتال چیزی متفاوت است،تمام سیگنال ها،یا اجزای اطلاعات،به گونه ای خوانده می شوند که انگار هیچ تفاوتی با هم ندارند، آنها به عنوان یک مولفه یا جزء واحد خوانند یا تعبیر می شوند. به این ترتیب،تمام بایت های صوتی ،تصویری و موسیقی یه عنوان یک واحد اطلاعاتی یک پارچه بازخوانی می شوند مثل درست کردن سوپ- تمام مواد الولیه را برمیدارید ( آنالوگ ) بعد آنها را در دیگ میریزد و وقتی تمام این مواد با هم مخلوت می شوند سوپ شما آمده است ( دیجیتال ) و دیگر نمی توانید این مواد اولیه را از هم جدا کنید ، چون حالا یکی شده اند.
این روزها از لحاظ فنی در فیلم کارهای می توانیم انجام دهیم که ۱۰ سال پیش نمی توانستیم انجام دهیم، و از آن مهم تر، دست کم از دیدگاه من ، می توانیم اجزا و قطعات خاطره یک شخصیت را به گونه ای وارد خط داستانی کنیم که به یک جزء جدایی ناپذیر کنش بدل شود. به فیلم های برتری بورن و التیماتوم بورن نگاه کنید.۲۰ سلال پیش این فناوری را نداشتیم که بتوانیم تکیه های گذشته یا خاطره ی یک شخصیت را در رفتار آن شخصیت بگنجانیم.امروزه با داشتن فناوری دیجیتال قادریم خاطره یک شخصیت را به عنوان بخشی از تحول شخصیت او به کار گیریم و آن را در خط داستان وارد کنیم.
بگذارید برای این نکته مثالی بزنیم.فیلمی کلاسیک مثل کازابلانکا را نگاه کنید.در اولین پرده ی فیلم صحنه ی است که در آن سرگرد اشتراسر آلمانی ریک را دعوت می کند سر میز به آنها ملحق شود و نوشیدنی بخورد. بعد شروع می کند به سوال کردن از ریک : شغلتون چیه؟ ریک جواب می دهد : دائم الخمر. از همین جا ماهیت سرکش او را از صدایش حس می کنید. مرد آلمانی که آزرده شده ، کتابچه ی لیست سیلت سیاهش را درمی آورد و همه چیز را درباره ی ریک به ما می گوید.این دیالوگی تبیین کننده است که حدف از آن دادن اطلاعات است به ما درباره ی ریک، گذشته اش و اینکه اهل کجاست، و برای ما اشکار میکند که چرا او ممکن است تحدید بلقوه ای برای نازی ها در کازابلانکا باشد. تمامش حرف است ، سر آدم را میبرد. بله البته هنوز هم روش موثری در دادن اطلاعات به ما برای پیش بردن داستان است ، منتها دیگر شیوه ی قدیمی و کلاسیکی به شمار می آید. شما این سبک را در آپمارتمان و بیلیارد باز و خیلی از فیلم های دیگر مشاهده می کنید.
اما، حالا دیگر روش جدیدی برای معرفی شخصیت ریک وجود دارد. در ابتدای اولتیماتوم بورن، جیسون بورن سوار قطار است و دارد روزنامه می خواند. نامش را در روزنامه میبیند و هم چنان که دارد گزارش خبری مربوط به خودش را می خواند، ناگهان بع درون اجزا و قطعه های خاطرات بصری بورن پرتاب می شویم. این تکیه های بصری کارکرد معرفی دارند،درست مثل کارکرد مطلب خواندن سرگرد اشتراسرا درباره شخصیت ریک در فیلم کازابلانکا. حتی اگر یکی از سری فیلم های بورن را ندیده باشیم،باز می توانیم از چیز هایی که در این دو فیلم قبلی آمده اند، آگاه شویم.و تازه ، این کار تنها قدری بیش از یک دقیقه طول می کشد. همه اش تصویر است، بدون حتی یک کلمه. در کازابلانکا، اطلاعات به سادگی صرفا درون خط داستانی تزریق می شود، مثل داستان عشق میان ریک و الیزا که در فلاش بک بیان می شود. حال آن که در فیلم های بورن این اجزا و قطعات خاطره بدل به بخش جدایی ناپذیر خط داستانی شده اند. این اصل حرف من در چهار چوب نظریه تکامل / انقلاب فیلمنامه مدرن است.

 

دسته بندی ها:
  با هنرمندان, سينما و نمايش
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.