Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

مصاحبه با کنزابورو اوئه ( قسمت دوم) ، برگردان: غلامرضا آذرهوشنگ

توسطغلامرضا آذرهوشنگ 3 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  مصاحبه با کنزابورو اوئه ( قسمت دوم) ، برگردان: غلامرضا آذرهوشنگ

– هیچگاه فعالیت‌های سیاسی شما، باعث دردسرتان شده است؟
– هم اکنون من به دلیل انتشار ‌‌یادداشت‌های اوکیناوا مورد اتهام قرار گرفته‌ام و دادخواست علیه من صادر شده است. مهمترین خاطره‌‌ی من از جنگ جهانی دوم، بمباران شیمیایی اوکیناوا و قربانیان بی شمار آن در سال ۱۹۴۵ است. من “یادداشت‌های هیروشیما” را خیلی وقت پیش و “یادداشت‌های اوکیناوا” را بعد از آن نوشته‌ام. به هنگام نبرد اوکیناوا، ارتش ژاپن به مردم دو جزیره‌‌ی کوچک اطراف اوکیناوا دستور داد که دست به خودکشی دسته‌جمعی بزنند. به آن‌ها گفته شد که آمریکایی‌ها بسیار بی‌رحمند و به زنان تجاوز میکنند و مردان را قتل عام می‌کنند. آن‌ها به مردم گفتند بهتر است قبل از این که آمریکایی‌ها آن جا را اشغال کنند، خودشان خود را بکشند. به هر خانواده هم دو نارنجک دادند. در روزی که آمریکایی‌ها در جزیره نیرو پیاده کردند؛ بیش از پانصد نفر خودکشی کردند. پدربزرگ‌ها پسرانشان را ‌کشتند و شوهرها زنانشان را.
من پیشتر نوشتم که رهبر گروه مدافعین مستقر در آن‌جا، در مقابل آن کشته‌ها مسئول بوده است. ‌‌یادداشت‌های اوکیناوا چهل سال پیش منتشر شده است، اما ده سال پیش ‌‌یک جنبش ناسیونالیستی کتاب‌های تاریخی را، به منظور پاکسازی هر نکته‌ای که به جنایات ژاپن در آسیا در طول سال‌های آغازین قرن بیستم اشاره داشت، مثل کشتار بی‌رحمانه‌‌ی نانجینگ و خودکشی دسته‌جمعی اوکیناوا، مورد بازنگری قرار داد. کتاب‌های زیادی درباره‌‌ی جنایات ژاپنی‌ها در اوکیناوا منتشر شده است، اما کتاب من ‌‌یکی از آن‌هایی است که هنوز تجدید چاپ ‌‌می‌شود. محافظه کاران به‌‌یک هدف احتیاج داشتند، و من هم شدم هدف آن‌ها. در مقایسه با زمانی که این کتاب در دهه‌‌ی هفتاد منتشر شد، دست راستی‌های امروزی بیشتر به من حمله ‌‌می‌کنند. به نظر ‌‌می‌رسد که چیزی بیش از گرایشات ناسیونالیستی در آن دخیل باشد، بخشی از آن بر ‌‌می‌گردد به اعتراض من نسبت به فرهنگ امپراطورپرستی.
– فکر ‌‌می‌کنید که رد کردن جایزه فرهنگستان ژاپن در سال ۱۹۹۴‌‌یک اعتراض جدی علیه امپراطور پرستی بوده است؟
– موثر بوده است به این معنا که به من هشدار داد که دشمنانم- دشمنانی به معنای دقیق کلمه، بنیادگرا- در کجا قرار دارند و به چه شکلی در جامعه و فرهنگ ژاپنی جای گرفته‌اند. اما این که بستری باشد برای رد جوایز دیگر در آینده، اثری نداشته است.
– شما “یادداشت‌های هیروشیما” و “یک موضوع شخصی” را تقریبا هم‌زمان منتشر کردید. کدامیک برایتان بیشتر اهمیت دارد؟
– فکر ‌‌می‌کنم که موضوع “یادداشت‌های هیروشیما” بسیار با اهمیت‌تر از “یک موضوع شخصی” باشد. همان‌طور که از عنوانش ‌‌می‌توان حدس زد، “یک موضوع شخصی” برای شخص من از نظر موضوعی بسیار مهمتر است، هر چند به شکل ‌‌یک داستان. در واقع، این نقطه‌‌ی آغازین شکل‌گیری شخصیت ادبی من بود: نوشتن “‌‌یادداشت‌های هیروشیما” و”‌‌یک موضوع شخصی”. مردم ‌‌می‌گویند که من ‌‌یک چیز مشابه را بارها و بارها نوشته‌ام- موضوع فرزندم هیکاری و هیروشیما.
هیروشیما را خودم تجربه کرده‌ام، ابتدا به مثابه کودکی که در سال ۱۹۴۵ در شیکوکو بوده است و اخبار آن را شنیده است و سپس از طریق مصاحبه با بازماندگان بمباران اتمی.
– آیا شما باورهای سیاسی‌تان را در داستان‌هایتان منعکس ‌‌می‌کنید؟
– در داستان‌هایم، من سعی نمی‌کنم که سخنرانی کنم ‌‌یا درس‌ ‌یاد بدهم. اما در مقالاتم درباره‌‌ی دموکراسی، این کار را ‌‌می‌کنم.
من، به مثابه‌‌ی ‌‌یک فرد دمکرات مقالاتم را با حرف کوچک د مینویسم. در کارهایم تلاش کرده‌ام که گذشته را درک کنم: جنگ و دمکراسی را. مسئله‌‌ی فعالیت بر ضد تسلیحات هسته‌ای و مقابله با انواع سلاح‌های هسته‌ای موجود. در مورد ضرورت فعالیت‌های ضد هسته‌ای و مشارکت من در نهضت مبارزه با این گونه تسلیحات، هیچ چیزی تغییری نکرده است. به سخنی دیگر، شرکت در نهضتی که (متاسفانه) امید چندانی به موفقیت آن نیست.
از یک نظر، عقاید من از دهه‌ی شصت به این سو تغییر چندانی نکرده است. هم‌نسلان پدرم به من هم چون احمقی که به دمکراسی علاقه‌مند است می نگرند. هم‌نسلان خودم مرا به خاطر بی‌عملی- فردی که فقط به دمکراسی چسبیده است – مورد انتقاد قرار می‌دهند. و نسل جوان امروز، که واقعاً از دمکراسی یا دمکراسی موجود پس از جنگ –۲۵ سال پس از جنگ – چیزی نمی‌داند. آنها لابد با این گفته‌ی تی. اس. الیوت موافقند که می‌گوید:” از من نخواهید که به اندرزهای پیرمردان گوش کنم.” الیوت مرد آرامی بود، اما من نه، یا حداقل امیدوارم که نباشم.
– به عنوان‌‌یک فرد جوان، شما خودتان را در آن زمان آنارشیست ‌‌می‌نامیدید. آیا هنوز هم به آنارشیسم معتقدید؟
– در اصول، من‌‌یک آنارشیست هستم. کورت ونه گات ‌‌یک بار گفت که او فردی بی‌خداست که به عیسی مسیح احترام ‌‌می‌گذارد. من هم آنارشیستی هستم که به دمکراسی علاقه دارم.
– نویسنده در زمان خودش، چه نقشی ‌می‌تواند در مسائل سیاسی داشته باشد؟
– در خدمت جامعه بودن – این است سیاست. من به امر سیاست‌گذاری علاقه‌ای ندارم. اما دوستانی دارم که سیاستمدار شده اند.
– دلتان نمی‌خواهد هنری کیسنجر باشید.
– من در سیمناری که آقای کیسنجر هم حضور داشت، شرکت کردم. آقای کیسنجر در مراسم پایانی با لبخندی زهرآلود گفت:”‌یک خرگوش خیلی بدجنس در کارتون‌‌ها لبخندی ‌دارد، درست مثل لبخند شیطانی آقای اوئه”.
من آدم بدجنسی نیستم. در مقابل سیاستمداران، بعضی وقت‌‌ها زهرخند ‌می‌زنم. و آدم سیاستمداری هم نیستم. اما از دیدگاه بشری، ( در نوشته‌‌هایم)، ‌می‌خواهم برای سیاست کاری بکنم. خوب، باید این کار را از طریق داستان‌‌ها‌ یا مقالاتم انجام بدهم.
– چگونه؟
– شخصاً ‌می‌توانم بگویم با صدای بسیار اندکم دارم این کار را ‌می‌کنم.
– یک نویسنده‌ی ژاپنی چه چیزی را باید به گفتمان ادبی ژاپن که ظاهرا بسیار ماتریالیستی است و ظاهراً هم از ارزش‌‌های انسانی تهی شده است، اضافه کند؟
– از قبل از بحران اقتصادی ژاپن، من به برخورد ژاپن نسبت به آسیا، و دنیا، انتقاد داشته‌ام. حتی زمانی که کشور فقیری بودیم، چگونگی برخوردمان را با آسیا مورد انتقاد قرار داده‌ام. در دوران رونق هم به این نقد ادامه داده‌ام. و امروز هم که در بحران اقتصادی به سر ‌می‌بریم، باید به این کار ادامه بدهم.
بعد از شکست در جنگ، ‌می‌خواستیم به راستی‌ رویکرد ملی و نوینی را در ژاپن داشته باشیم. برای سال‌‌ها، ‌می‌خواستیم دموکراسی را برپا کنیم، انسان‌‌های دمکرات و کشوری دمکرات. فکر ‌می‌کنم دیگر از این خواسته‌‌ها دست کشیده‌ایم. پنجاه سال گذشته است. حالا در ژاپن فضای ضد دمکراسی شکل گرفته است. امروزه ‌می‌گویند که ناسیونالیسم افراطی باید بازگردد، یعنی که هنوز برنگشته. اما من سردرگم شده‌ام. جو خطرناک ناسیونالیستی در جامعه‌ی ما در حال اوج‌گیری است. حالا، من ‌می‌خواهم این گرایش را به نقد بکشم، و ‌هر کاری بکنم تا مانع از پیشرفت فاشیسم در جامعه‌ی ژاپنی شوم.
– آیا فکر ‌می‌کنید که داستان‌‌های شما و موضوعات انسانی که بر آن تمرکزدارید ‌می‌تواند در کاهش امکان بروز فاشیسم کمکی بکنند؟
– زمانی که در هیروشیما بودم، دکتر شیگتو به من گفت:” وقتی که فکر ‌می‌کنی کاری ازت بر نمی‌آید، باید‌ یک کاری بکنی.” پس من هم فکر ‌می‌کنم که اگر بتوانیم نفوذی در افکار روشنفکران جوان داشته باشیم، قادر خواهیم شد که قدرتی متفاوت را سازماندهی کنیم. برای این که بحران کنونی ‌یکی از موارد نامحسوس بروز ناسیونالیسم افراطی در ژاپن است. این جو به شدت احساس ‌می‌شود. اگر در این باره به صراحت بنویسیم، و اگر به آن حمله کنیم، آن وقت جوانان روشنفکر هم ‌می‌توانند نسبت به آن آگاهی پیدا کنند. و این برای شروع بسیار مهم است.
– یعنی، این روشنفکران ‌می‌توانند با مسئله‌ی ناسیونالیسم افراطی مقابله کنند و به فراگیرشدن بحث عمو‌می ‌در این باره کمک کنند، در “یک موضوع شخصی”، مرد جوان، “برد”، با موقعیت واقعیش دست به مقابله ‌می‌زند.
– بله، من از جوانان ژاپنی، جوانان روشنفکر، ‌می‌خواهم که به مقابله با واقعیت‌‌های فراروی‌شان برخیزند.
– پاره ای از آثار شما بر روی جوانان متمرکز شده است؛ به عنوان مثال ” شکوفه‌‌ها را پرپرکن، به کودکان شلیک کن”، در باره‌ی‌ یک گروه جوان است که به هیچ ارزشی پایبند نیستند، و شهر هم از سکنه خالی شده است. چه نقش ویژه‌ای جوانان می توانند در شکل‌دهی ایده‌‌های ما در باره‌ی جهان ‌داشته باشند؟
– در پایان این رمان، قهرمان داستان من‌ بنیاد خیریه‌ی جدیدی راه ‌می‌اندازد، که نه مسیحی است و نه بودایی. آن‌‌ها، گروهی از جوانان، در واقع برای نجات روح ‌یک مرد جوان ‌می‌خواهند کاری بکنند. روزی رهبر آن‌‌ها در مقابل جمعیت انجیل ‌می‌خواند، نامه‌ی افسیان(Ephesians). در افسیان دو واژه وجود دارد: “انسان جدید.” عیسی مسیح بر بالای صلیب به “انسان جدید” مبدل ‌‌شد. حالا ما باید ردای کهنه‌ی پیرمرد را از تنش درآوریم. ما باید “انسان جدید” بشویم. فقط “انسان جدید” ‌می‌تواند کاری بکند، بنابراین، تو باید “انسان جدید” بشوی. جوانان باید “انسان جدید” بشوند. و مرد سالخورده باید واسطه‌ی خلق این ” انسان جدید” باشد.

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 غلامرضا آذرهوشنگ

  (87 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.