Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

مساله پدر در شعر دکتر سیانور علی عرفانی (پدرام محمد زاده)

توسطehsan.rezaei 2 هفتهقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین داخلی  /  مساله پدر در شعر دکتر سیانور علی عرفانی (پدرام محمد زاده)

و مكروا و مکر الله والله خير الماكرين

پدر به عنوان یک ابر قدرت غیر قابل شکست پایه تشکیل تمامی جوامع انسانی است. یک حل کننده معضلات که به شدت از بقیه اعضای اجتماع قوی تر به نظر می آید و همه را تحت سیطره خود دارد و هر حرفی از او باید مورد قبول تمامی اعضا واقع شود و … در واقع اجتماع بدون پدر اجتماع نیست. همگان یا نمایندگان اویند یا فرمان بردار نمایندگان او. پدری که همیشه اثرش حضور دارد و در توتم و تابو مورد بررسی فروید هم قرار گرفته است.

در واقع مساله مرگ مولف را باید در پدر- خدا و کتاب مذهبیون ( مذهبیون در اینجا در واقع هر عضوی از اجتماع را تشکیل می دهند که در برابر قانونی که از پیش تعیین شده است توسط یک بزرگتر مطیعند) مورد بررسی قرار داد. زیرا که پدر – خدا به عنوان مولف تنها نظاره گر بر تالیف خود و خوانده شدن آن توسط مخاطبان خود است. اویی که حاضر نیست اما نیرویش یعنی در اصل کتابتش مورد تفسیر و تایید و تاکید و تببین و تقلید و حتی تقبیح دیگران است. اویی که قدرت تام را در دست دارد و قانون گذار بازی های متفاوت  مذهبی و اخلاقی و سیاسی و فرهنگی است. او که یاد دهنده است و تشویق کننده و تنبیه کننده. او که در واقع تمامی سیستم های موجود در جوامع بشری را تحت سیطره دارد. از فرهنگ گرفته که پدر دارد و اینطور حس می شود که اگر نباشد آسیب زاست  تا خانه و خانواده و ادارات و جنبش ها و …

او که به شدت تاریخی ست و تاریخ برایش سلاح عظیمی ست. در واقع هر حرکت بدون پدر محکوم به شکست است. هر حرکت اجتماعی هر انقلابی به دنبال جایگزینی پدر بهتر نسبت به پدر قبلی ست. شعر دکتر سیانور به این مساله کلیدی به شکلی موشکافانه ای می پردازد:

سیانور دکتر بزرگی ست / سیانور دکتر همه دردهاست / مثل لامپ همه‌جا را روشن می‌کند / سیانور سریع عمل می‌کند / قطار تندروست / حتی وقتی خواب بمانی / قبل از تو زنگ را به صدا در می آورد.

در این اولین سطرهای شعر شاعر به شناساندن پدر – خدا ( با نام مستعار دکتر سیانور که به درستی انتخاب شده است زیرا که دکتر سمبل شفا و حلال مشکلات و بیماری های جسمی و حتی روحی و درمان کننده ضعف‌ها و نقوص بدن است و سیانور سمی کشنده که یک آن می‌تواند انسان را از پا در آورد! که در واقع این تضاد بهترین تعریف از مفهوم خدا – پدر است زیرا که درمانگر توصیف می شود اما در اصل کشنده است. به مخاطبش می پردازد. در ابتدا با طنزی شدید مولفه‌هایی از دکتر سیانور! در این جا ارائه می‌شود که نشان دهنده شخصیت خوب و در واقع حتی فداکار دکتر سیانور است.

شاعر اینجا به کنایه از زبان همگان و زیر دستان حرف می‌زند.

قبل از تو لباس هایت را می‌پوشد / و قبل از تو / صبحانه ای که آمده نکرده ای را / می خورد.

در واقع در این سطرها که در تضاد با سطرهای پیشین قرار می‌گیرند و دکتر سیانور تمامی کارها را به عهده می‌گیرد و به جای شما تصمیم می‌گیرد و استقلال را از شما می‌گیرد و آنقدر فداکار است که حتی به جای شما صبحانه می‌خورد! این یک مرگ تدریجی است که او برای شما ترتیب دیده و در این سیکل هر شب می‌میرید و روز بعد زنده می‌شوید. تنها راه حل ما برای آرامش پناه بردن به شفایی کشنده است که از درد خلاصمان کند. نکته‌ای که تاثیر گذاری‌اش در طنز تلخ و کنایی اثر به شدت بیشتر شده.

مردم فکر می‌کنند / دکتر ضدعفونی کننده است / اما دکتر پیاز نیست.

این سه سطر کلیدی‌ترین سطرهای این شعرند و نشان دهنده باور غلط مردم نسبت به دکتر است که فکر می‌کنند همه کار را باید به دست کاردان سپرد اما زهی خیال باطل که کاردانی وجود ندارد و تنها نمایش و شویی عظیم است (علی عرفانی به درستی جاهایی برای باز کردن درِ هرمنوتیک کلمه سیانور را برمی‌دارد و از واژه خالی دکتر استفاده می‌کند). در واقع مردم به مانند اسبی مطیع افسارشان را به دست هرکس که ادعای شفا دهندگی اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی و … کند می‌دهند. در واقع مردم از سپردن کارها به دیگران و شانه خالی کردن نسبت به مسئولیت‌ها لذت می‌برند که همین نکته هم باز می‌گردد به برنامه مدون و منسجم و بزرگی که دکتر برایشان ترتیب داده است. در سطرهای بعد شاعر  دست دکتر را به طور کامل رو می‌کند. وقتی میگوید:

حتا قهر هم نمی‌کند / تجویز هم نمی‌کند / دنبال دارو نیست / عکس پرسنلی نمی‌گیرد / انتخاباتی در راه نیست / او به دقت می‌داند / که یک تنه / چگونه شکلی از همه چیز باشد / حتی دایره.

دکتر به زور خود را بر حق می خواند و می‌داند و از بیماری و ضعف بیماران سو استفاده می‌کند تا جایی که بمیرند. وقتی شاعر می‌گوید:

او به دقت می‌داند / که یک تنه / چگونه شکلی از همه چیز باشد / حتی دایره نهایت دودوزه بازی و حیله گری و کنترل و سیطره و محدوده گذاری اش بر هر چیز را نشان می‌دهد. مرگ پدر – خدا آرزوی نیچه ‌ایست. در واقع آن چیزی که در چنین گفت زرتشت به مثابه مرگ خدا به اشتراک گذاشته شد یک نوع دورنگاری ایده آلیستی بیش نبود  که از محدودیت زیاد مذهبی ناشی می‌شد. از عصبانیتی کودکانه چون حتی اگر انسان سه انقلاب کوپرنیکی و داروینی و فرویدی را پشت سر گذاشته باشد و در عصر جدید توانسته باشد خدا را به جای پنهان کردن در آسمان‌ها در زمین و در واقع درون خود بپندارد باز هم خدا برایش نمرده است. یقینا ارزش‌های اخلاقی کشنده ما خواه و ناخواه تنها توسط مذهب – بازی ( قانون ) است که تببین می شوند. انسان چیز دیگری بلد نیست. تنها سیستمی که می‌شناسد همین است. این نمایش خشونت و خشونت نمایش است. در واقع در سطرهای پایانی راوی خودش را در آینه، خدا می‌بیند در این سطرها:

و از جلوی آینه / که راهی به طرف دکتر است. و مهم ترین فاکتور / برای مشاور تبلیغاتی بودن / وقت شناس بودن است / و اما افسردگی / از دپریشن مانیا برایت بگویم / افسردگی ماژور را شنیده ای؟

انسان در این عصر خدا را درون خود  و خود را نجات دهنده می‌پندارد اما چون این تنها یک پندار است کم می‌آورد و هنوز هم منتظر دست به سوی آسمان است. علم و علم گرایی سبب اعتماد به نفس ظاهری انسان شده است. این اعتماد به نفس کاذب در اصل انسان را تبدیل کرده است به موجودی  سرگشته با بی هویتی محض. در واقع انسان امروز به شدت ترسیده است. او می‌ترسد که از دست داده باشد آن پناهگاه امن که در واقع تا حد زیادی از ارج و قرب افتاده. او می‌داند که کامل نیست که مانند کودکی به پدر خود به قدرت خود به همخوابه با مادر خود ( زمین ) نیازمند است.

می‌خواهد به گذشته باز گردد. او نتوانسته از حس گناه تاریخی خود دست بکشد. او نتوانسته تاریخ را کنار بگذارد. او امروز تهی‌تر از همیشه خود را می‌بیند. چون در اصل دیگر نه خداست نه خود. در سطرهای آخر به درخشان‌ترین شکل ممکنش به این مسائل پرداخت می‌شود:

بروم روی سبزی‌ها آب بپاشم / شاید دکتر / قبل از من فرود آمده باشد.

مسئله دیگر این است که اگر سبزی‌ها را استعاره‌ای از ماری جوانا و افیون بدانیم، پس بشر امروز و دکتر و پدر و خدای امروز همه‌گی پشت این مزعه سبز پنهان شده اند و خودشان را از عمد به کوچه ای به نام علی چپ می‌زنند، بی گمان آخرین سطر شعر از بهترین پایان‌های ِ شعر‌های ِ روز زبان فارسی ست، شاید دکتر، قبل از من فرود آمده باشد. بیاد بیاوریم سطر نوزدهم و بیستم این شعر را که می‌گفت، و فقط منتظر یک چیز می ماند، دوز ِ مناسب.

دسته بندی ها:
  مؤلفین داخلی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 100
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.