Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

فروغ- قسمت سوم

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  فروغ- قسمت سوم

 

به نام خدا

دریغ و درد(بخش‌هایی از شعر دریغ و درد مهدی اخوان ثالث برای فروغ)

چه دردآلود و وحشتناک!

نمی‌گردد زبانم که بگویم ماجرا چون بود

دریغ و درد

هنوز از مرگ نیما من دلم خون بود…

ببین غمگین دلم با وحشت و با درد می‌گرید

خداوندا، به حق هرچه مردانند

ببین یک مرد می‌گرید…

چه سود اما دریغ و درد

درین تاریکنای کور بی روزن

درین شب‌های شوم اختر که قحتستان جاوید است

همه دارائی ما، دولت ما، نور ما، چشم و چراغ ما

برفت از دست

دریغا آن پری شادخت شعر آدمیزادان

نهان شد، رفت

از نفرین شده مسکین خراب آباد

و اکنون آسمان‌ها را ز چشم اختران دوردست شعر

به خاک او نثاری هست، هرشب، پاک

بهمن ماه ۱۳۴۵
–  حس می‌کنم که عمرم را باخته‌ام… وخیلی کمتر از آنچه که در بیست و هفت سالگی باید بدانم می‌دانم. شاید علتش این است که هرگز زندگی روشنی نداشته‌ام. آن عشق و ازدواج مضحک در شانزده سالگی پایه‌های زندگی آینده مرا متزلزل کرد. کسی مرا تربیت فکری و روحی نکرده است. هرچه دارم از خودم دارم و هرچه ندارم همه آن چیزهایی است که می‌توانستم داشته باشم اما کجروی‌ها و خود نشناختن‌ها و بن‌بست‌های زندگی نگذاشته است که به آنها برسم.

حس می‌کنم فشار گیج‌کننده‌ای در زیر پوستم وجود دارد… می‌خواهم همه چیز را سوراخ کنم و هر چه ممکن است فرو بروم. می‌خواهم به اعماق زمین برسم. می‌خواهم قلبم را مثل یک میوه رسیده به همه شاخه‌های درختان آویزان کنم.

همیشه سعی کرده‌ام مثل یک در بسته باشم تا زندگی وحشتناک درونیم را کسی نبیند و نشناسد…. ما فقط می‌توانیم حسی را زیر پایمان لگدمال کنیم ولی نمی‌توانیم آن را اصلا نداشته باشیم.

معتاد شدن به عادت‌های مضحک زندگی و تسلیم شدن به حدها و دیوارها کاری برخلاف جهت طبیعت است.

بدی‌های من ه هستند جز شرم و عجز خوبی‌های من از بیان کردن، جز ناله اسارت جوی‌های من در این دنیائی که تا چشم کار می‌کند دیوار است و دیوار است و دیوار است و جیره‌بندی آفتاب است و قحطی فرصت است و ترس است و خفگی است و حقارت است.

خوشحالم که موهایم سفید سده و پیشانیم خط افتاده و میان ابروهایم دو تا چین بزرگ در پوستم نشسته است. خوشحالم که دیگر خیالباف و رویائی نیستم. سی و دو ساله شدن یعنی سی و دو سال سهم زندگی را پشت سر گذاشتن و به پایان رساندن. اما در عوض خودم را پیدا کرده‌ام.

به خانه که برمی‌گشتم …..مثل بچه‌های یتیم همه‌اش به فکر گل‌های آفتاب‌گردان بودم. چقدر رشد کرده‌اند؟ برایم بنویس. وقتی گل دادند زود برایم بنویس.

میان این همه آدم‌های جورواجور آنقدر احساس تنهایی می‌کنم که گاهی گلویم می‌خواهد از بغض پاره شود.

من اصلا کاری به کار هیچکس ندارم، و همین بی‌آزار بودن من وبا خودم بودن من باعث می‌شود که همه درباره‌ام کنجکاو بشوند……..

اگر عشق، عشق باشد، زمان حرف احمقانه‌ای است.( تکه‌هایی از میان نامه های فروغ به ابراهیم گلستان)

– فروغ مرکز دوره ۱۳۳۹ تا ۱۳۴۹ است. در این دوره طبیت‌گرایی در شعر وجود دارد. صدای رمانتیک‌ها دارد گم می‌شود اما صدای سمبولیست‌های اجتماعی باقی است. فروغ نمایشگر روشنفکر آوانگارد طراز اول ادبیات هل پنجاه سال اخیر است. همه چیز در شعر فروغ لرزان است. او اضطراب را به شما نشان می‌دهد. هماهنگی تصویر و پیام چیزی است که در شاملو در حد بسیار درخشانی رعایت می‌شود و جوانها از آن غافلند اما فروغ در حد چشممگیری به آن توجه داشت.

از لحاظ وزن نیمایی فروغ در زکن اول مصرع‌ها تساوی کیفی را انجام داده و بعد هرچه از رکن اول دورتر می‌شویم رکن‌های بعدی به لحاظ کیفی ممکن است از بحور دیگری باشند. و او گاه با تردستی عجیبی از یک بند شعر به بند دیگر که منتقل می‌شود کیفیت رکن اول را هم دگرگون می‌کند و این بیشترین توسعی است که با موفقیت در حوزه وزن نیمایی انجام گرفته است( شفیعی کدکنی/ کتاب ادوار شعر فارسی/۱۳۵۹)

آیه های زمینی

آنگاه

خورشید سرد شد

و برکت از زمین ها رفت

سبزه ها به صحراها خشکیدند

و ماهیان به دریاها خشکیدند

و خاک مردگانش را

زان پس به خود نپذیرفت

شب در تمام پنجره های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راهها ادامهء خود را

در تیرگی رها کردند

دیگر کسی به  عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچکس

دیگر به هیچ چیز نیندیشید

در غارهای تنهائی

بیهودگی به دنیا آمد

خون بوی بنگ و افیون میداد

زنهای باردار

نوزادهای بی سر زائیدند

و گاهواره ها از شرم

به گورها پناه آوردند

چه روزگار تلخ و سیاهی

نان ، نیروی شگفت رسالت را

مغلوب کرده بود

پیغمبران گرسنه و مفلوک

از وعده  گاههای الهی گریختند

و بره های گمشدهء عیسی

دیگر صدای هی هی چوپانی را

در بهت دشتها نشنیدند

در دیدگان آینه ها گوئی

حرکات و رنگها و تصاویر

وارونه منعکس میگشت

و بر فراز سر دلقکان پست

و چهرهء وقیح فواحش

یک هالهء مقدس نورانی

مانند چتر مشتعلی میسوخت

مرداب های الکل

با آن بخارهای گس مسموم

انبوه بی تحرک روشنفکران را

به ژرفای خویش کشیدند

و موشهای موذی

اوراق زرنگار کتب را

در گنجه های کهنه جویدند

خورشید مرده بود

خورشید مرده بود ، و فردا

در ذهن کودکان

مفهوم گنگ گمشده ای داشت

آنها غرابت این لفظ کهنه را

در مشق های خود

بالکهء درشت سیاهی

تصویر مینمودند

مردم ،

گروه ساقط مردم

دلمرده و تکیده و مبهوت

در زیر بار شوم جسدهاشان

از غربتی به غربت دیگر میرفتند

و میل دردناک جنایت

در دستهایشان متورم میشد

گاهی جرقه ای ، جرقهء ناچیزی

این اجتماع ساکت بیجان را

یکباره از درون متلاشی میکرد

آنها به هم هجوم میآوردند

مردان گلوی یکدیگر را

با کارد میدریدند

و در میان بستری از خون

با دختران نابالغ

همخوابه میشدند

پیوسته در مراسم اعدام

وقتی طناب دار

چشمان پر تشنج محکومی را

از کاسه با فشار به بیرون  میریخت

آنها به خود میرفتند

و از تصور شهوتناکی

اعصاب پیر و خسته شان تیر میکشید

اما همیشه در حواشی میدان ها

این جانبان کوچک را میدیدی

که ایستاده اند

و خیره گشته اند

به ریزش مداوم فواره های آب

شاید هنوز هم

در پشت چشم های له شده ، در عمق انجماد

یک چیز نیم زندهء مغشوش

بر جای مانده بود

که در تلاش بی رمقش میخواست

ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها

شاید ، ولی چه خالی بی پایانی

خورشید مرده بود

و هیچکس نمیدانست

که نام آن کبوتر غمگین

کز قلبها گریخته ، ایمانست

آه ، ای صدای زندانی

آیا شکوه یأس تو هرگز

از هیچ سوی این شب منفور

نقیبی بسوی نور نخواهد زد؟

آه ، ای صدای زندانی

ای آخرین صدای صداها…

منبع: کتاب جاودانه زیستن، در اوج ماندن(سال ۱۳۵۷)

دکتر بهروز جلالی

 

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.