Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

فروغ- قسمت دوم

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  فروغ- قسمت دوم

 

به نام خدا

مرثیه( شعری از احمد شاملو برای فروغ فرخزاد)

به جستجوی تو

 بر درگاه کوه می‌گریم

در آستانه دریا و علف.

به جستجوی تو

در معبر بادها می‌گریم،

در چارراه فصول،

در چارچوب شکسته پنجره‌ای

                که آسمان ابرآلوده را

قاب کهنه می‌گیرد.

به انتظار تصویر تو

این دفتر خالی

تا چند

تا چند

ورق خواهد خورد؟

جریان باد را پذیرفتن،

و عشق را که خواهر مرگ است…

و جاودانگی

 رازش را

            با تو در میان نهاد.

پس به هیأت گنجی درآمدی:

بایسته و آزانگیز

    گنجی از آن دست

که تملک خاک را و دیاران را

از این سان دلپذیر کرده است!

نامت سپیده‌دمی است که بر پیشانی آسمان می‌گذرد

متبرک باد نام تو!-

و ما همچنان دوره می‌کنیم

شب را و روز را

هنوز را…………..

۲۹ بهمن ۱۳۴۵

راجع به زندگی و شرح حالتان:

والله حرف زدن در این مورد به نظر من یک کار خیلی خسته کننده و بی‌فایده‌ای است. خوب، این یک واقعیته که هر آدمی که به دنیا می‌آید، بالاخره یک تاریخ تولدی دارد، اهل شهر یا دهی است، توی مدرسه‌ای درس خوانده، یک مشت اتفاقات معمولی و قراردادی توی زندگیش اتفاق افتاده که بالاخره برای همه می‌افتد، مثل توی حوض افتادن دوره بچگی، یا مثلا تقلب کردن دوره مدرسه، عاشقشدن و عروسی کردن و از این جور چیزها. اما اگر منظور از این سوال توضیح دادن یک مشت مسائلی است به کار آدم مربوط می‌شود، که در مورد من شعر است، پس باید بگویم که هنوز موقعش نشده. چون من کار شعر را بطور جدی، هنوز تازه شروع کرده‌ام.

شعر امروز باید صاحب چه خصوصیاتی باشد؟ نکات ضعف و مثبت آن، وضع شعر امروز؟

آنچه شعر امیروز را از شعر دیروز جدا می‌کند و به آن شکل تازه‌ای می‌دهد همان جدائی است که به اصطلاح میان فرم‌های مادی و معنوی زندگی امروز با دیروز وجود دارد. من فکر می‌کنم کار هنری یک جور بیان کردن و ساختن مجدد زندگی است و زندگی هم چیزی است که یک ماهیت متغیر دارد. طرز تلقی یک آدم امروزی، من فکر می‌کنم، نسبت به آدمی که در بیست سال پیش زندگی می‌کرده کاملا عوض شده، آن تلقی که از مفاهیم مختلف دارد، مثلا مذهب، اخلاق، عشق، شرافت، شجاعت، قهرمانی، واقعا چون محیط زندگی ما عوض شده. به هر حال شعر امروز ما یک شعری باید باشد که خصوصیات این دوره را داشته باشد، و در عین حال سازنده این شعر باید آدمی باشد که به یک حدی از تجربه و هوشیاری برسد که به محتوای شعرش ارزشی بدهد که بتواند در حد کارهایی که توی دنیا عرضه می‌شود، میان آنها، خودش را جای دهد.

– >نکات ضعف و مثبت شعر امروز؟

*عیب بزرگ هر کار هنری وجود نداشتن محیط است. اینجا هنر بیشتر حالت تفنن دارد. چه از جهت سازنده و چه از جهت خواننده. دیگر طرز تلقی بعضی از آدم‌های دست اندرکار شعر است. نکته مثبش این است که به جوهر شعری نزدیک شده، از صورت کلی‌گویی درآمده از این حالت که هر بیتی شامل یک معنی باشد و در نتیجه نه حالتی را در شعرمان توسعه بدهیم و روشن کنیم. از این حالت کلی‌گویی درآمده و به زندگی به آدم به مسائل انسانی نزدیک شده، به مسائلی که ریشه هنر در اینهاست.

> فرقی بین شاعر و شاعره نیست، اما فکر می‌کنم یکی از خصوصیات شعر شما زنانه بودنش است نظر شما چیست؟

* اگر شعر من همانطور که شما گفتید یک مقدار حالت زنانه دارد خب، این خیلی طبیعی است که به علت زن بودنم است. من خوشبختانه یک زنم. اما اگر پای سنجش ارزش‌های هنری پیش بیاید فکر می‌کنم دیگر جنسیت نمی‌تواند مطرح باشد. اصل کار آدم است، زن و مرد مطرح نیست. من وقتی شعر می‌گویم آقدرها به این موضوع توجه ندارم و اگر می‌آید خیلی ناآگاهانه است. جبری است. ( مصاحبه ایرج گرگین با فروغ/ رادیو ایرن/۱۳۴۳)

– > کار فروغ را چطور ارزیابی می‌کنید؟

* من هرگز ابتدا خواست خودم را به شعری که می‌خوانم تحمیل نمی‌کنم یعنی آنر ا با توقعات خاصی نمی‌خوانم. می‌گذارم نخست شعر حرفش رابزند و اصول را در نقد شعر می‌گذارم برای بعد…

 با این مقدمه می‌خواهم بگویم شعر فروغ تکلیف مرا به صراحت روشن نکرده. حرف زدن درباره او برایم آسان نیست. نمی توانم نظری بدهم که قابل رد کردن نباشد. گاهی شعر او چنان اثیری می‌نماید که حیرت‌زده‌ام میکند و گاهی چنان کلی‌بافی به نظرم می‌آید که حس می‌کنم کلاه گشادی سرم گذاشته. فروغ آن‌قدر زن است که در ذهنم هم که شعرش را می‌خوانم با صدای زنی می‌شنوم. اگر شعر نوعی توطئه‌گری است شاید بشود گفت زنان شاعران چیره‌دست‌تری هستند.

معشوق من

همچون طبیعت

مفهوم ناگریز صریحی دارد:

او با شکست من

قانون صادقانه قدرت را

 تایید می‌کند.

از یک طرف این تصور را پیش می‌آورد که آنچه شعر او را تا بدان حد ترد و شکننده کرده رمانتیسم مدرنی است که روی دشک کهنه سبک هندی به دنیا آمده:

بگذار در پناه شب از ماه بار بردارم

بگذار پر شوم

از قطره‌های کوچک باران

از قلب‌های رشد نکرده

از حجم کودکان به دنیا نیامده

بگذار پر شوم

شاید که عشق من

گهواره تولد عیسای دیگری باشد.

و از یک طرف اعتراف می‌کنی اگر بخواهی اسمی برایش پیدا کنی هیچی بیشتر از رآلیسم بهش نمی‌چسبد:

اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه خوشبخت بنگرم

شعری رآلیست که مستقیما از زندگی برداشت شده. یک گاز از سیبی که واقعیت زندگی عمومی است. فروغ شاعر بزرگی است شاعری که توطئه‌هایش شکستت می‌دهد یا قضاوت را برایت سخت مشکل می‌کند. شعر فروغ از ریای بزرگ و شیطانی سوءاستفاده از عرض‌ها به دور است.

> ولی شما وزن را یک عرض بزرگ ضد ارزش شمردید در صورتی که شعر فروغ در عروض نیمایی است.

* من نشان دادم که در صف عروض نیمایی، اخوان سمت راست نیما است و فروغ و سهراب سمت چپ. تقید اخوان به این عروض بیشتر از نیما است. اخوان این عروض را تا دوره نظامی عقب کشید و فروغ آن را تا مرزهای بی‌وزنی جلو آورد. وزنی که فروغ به کار گزفت وزنی نیست که او را وادارد تا به قول نیما” اول نثرش را بنویسد تا بعد ببیند چه‌طور می‌شود به‌اش وزن داد.” مقایسه می‌کینم:

لیک پیشامد چنین افتاد و آمد این

که شبی سنگین

آمدنش بر پشت در

مانده در ره حیله‌جویی

نابجایی از پلیدی‌های خاکی زشت‌تر بنیاد و رویی…( نیما، خانه سریویلی)

در اتاقی که به اندازه یک تنهایی است

دل من که به اندازه یک عشق است

به بهانه‌های ساده خوشبختی خود می‌نگرد:

به زوال زیبای گل‌ها در گلدان

و به آواز قناری‌ها

که به اندازه یک پنجره می‌خوانند.( فروغ، تولدی دیگر)

لحن طبیعی آدم صادقی که تازه روی سخنش هم با خودش است. هر چند زوال گل‌های گلدان نه زیبا است نه بهانه‌یی برای احساس خوشبختی. بی‌توجهی‌هایی که متاسفانه در کارهای فروغ کم نیست.

> آقای شاملو، خیلی ستایشگرانه از فروغ حرف زدید. آیا جز این‌گونه بی‌توجهی‌ها که به یک مورد آن اشاره کردید نقایص دیگری در کارهای او به نظرتان نرسیده؟

* مثلا در “تولدی دیگر” وقتی به “حبا‌ب‌های لبریز از هوا” برمی‌خورید می‌بینید به مفهوم کلمه حباب توجه نشده و در نتیجه، وصفی که به دنبالش آمده چیزی به آن اضافه نکرده. یا مثلا این‌که: برف می‌بارید ” بر رشته سست طناب رخت”.، که شاید بهتر بود باشد ” بر بند سست رخت”. یا مثلا ” دور از نگاه مادرم خط‌های باطل/ از مشق‌های کهنه خود پاک می‌کردم”. آن خط‌ها باطل نیست بلکه باطل کننده است. یعنی دو خط متقاطع است که معلم با آن‌ها مشق کودک را باطل می‌کند و فکر می‌کنید بهتر بود آن را خط بطلان می‌گفت نه خط باطل. یا ” بازار… در بوی تند قهوه و ماهی”. بازار بوی دارچین و ادویه می‌دهد نه بوی قهوه و ماهی. یا مثلا همان ” زوال زیبای گل‌ها” که جزو ” بهانه‌های خوشبختی” خودش شمرده و مطلب عجیب و غریبی است که هیچ‌جور نمی‌شود تفسیر و تعبیرش کرد. یا”  اصفهان پر از طنین کاشی آبی بود” شعر داد می‌زند که فروغ می‌خواسته بگوید اصفهان پر از طنین آبی کاشی‌ها بوده. این‌ها بی توجهی است. یا فل سطر پایانی تولدی دیگر:

پری کوچک غمگینی

که شب از یک بوسه می‌میرد

و سحرگاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد

این فعل به صورتی که آمده درست نیست و درستش به دنیا می‌آید است. زیرا سخن از حادثه‌ای در میان است که هر شب و هر صبح رخ می‌دهد: شب می‌میرد و صبح به دنیا می‌آید. در حالی که به دنیا خواهد آمد گزارش پیشگویانه اتفاقی است که در آینده‌یی نامعلوم بیاد رخ دهد. این‌ها فقط معلول بی‌توجهی است.( از یک مصاحبه چاپ نشده با شاملو/ ۱۳۷۱)

– تنها صداست که مي ماند

چرا توقف کنم،چرا؟

پرنده ها به ستوي جانب آبي رفته اند

افق عمودي است

افق عمودي است و حرکت : فواره وار

و در حدود بينش

سياره هاي نوراني ميچرخند

زمين در ارتفاع به تکرار ميرسد

و چاههاي هوايي

به نقب هاي رابطه تبديل ميشوند

و روز وسعتي است

که در مخيله ي تنگ کرم روزنامه نميگنجد

چرا توقف کنم؟

راه از ميان مويرگ هاي حيات مي گذرد

کيفيت محيط کشتي زهدان  ماه

سلول هاي فاسد را خواهد کشت

و در فضاي شيميايي بعد از طلوع

تنها صداست

صدا که ذوب ذره هاي زمان خواهد شد .

چرا توقف کنم؟

 چه مي تواند باشد مرداب

چه مي تواند باشد جز جاي تخم ريزي حشرات فاسد

افکار سردخانه را جنازه هاي باد کرده رقم مي زنند .

نامرد ، در سياهي

فقدان مرديش را پنهان کرده است

و سوسک ….آه

وقتي که سوسک سخن مي گويد .

 چرا توقف کنم؟

 همکاري حروف سربي بيهوده ست .

  همکاري حروف سربي

انديشه ي حقير را نجات خواهد داد .

من از لاله ي درختانم

تنفس هواي مانده ملولم ميکند

پرنده اي که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر

 بسپارم

 نهايت تمامي نيروها پيوستن است ، پيوستن

به اصل روشن خورشيد

و ريختن به شعور نور

طبيعي است

که آسياب هاي  بادي ميپوسند

چرا توقف کنم؟

من خوشه هاي نارس گندم را

به زير پستان ميگيرم

و شير مي دهم

صدا ،  صدا ،  تنها صدا

صداي خواهش شفاف آب به جاري شدن

صداي ريزش نور ستاره بر جدار مادگي خاک

صداي انعقاد نطفه ي معني

و بسط ذهن مشترک عشق

صدا ، صدا ، صدا ، تنها صداست که ميماند

در سرزمين قد کوتاهان

معيارهاي سنجش

هميشه بر مدار صفر سفر کرده‌اند

چرا توقف کنم؟

من از عناصر چهارگانه اطاعت ميکنم

و کار تدوين نظامنامه نيست

مرا به زوزه ي دراز توحش

 درعضو جنسي حيوان چکار

مرا به حرکت حقير کرم در خلاء گوشتي چکار

مرا تبار خوني گل ها به زيستن متعهد کرده است

تبار خوني گل ها ميدانيد ؟

منبع: کتاب جاودانه زیستن، در اوج ماندن(سال ۱۳۵۷)

دکتر بهروز جلالی

 

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.