Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

فراخوان بيان احساس پيرامون عكس منتشر شده

توسطehsan.rezaei 2 سالقبل7دیدگاه‌ها
خانه  /  كارگاه هنر و ادبيات  /  فراخوان بيان احساس پيرامون عكس منتشر شده

جرقه كار را نسترن زد. از سينا نصرالهي كارگردان و بازيگر خوش ذوق كافه داستاني ما خواست كه عكسي بفرستد تا راجبش بنويسيم. حيفم آمد اين جمع بزرگتر نشود و دايره‌ي تراوشات ذهني به سمت تكثر نرود. عكس را در صفحه تلگرام كافه داستان منتشر كردم و اتفاقا پاسخ‌هاي زيبايي دريافت كردم. تا جاي ممكن سعي شده است متوني كه بچه ها فرستاده اند با ذكر نام آنها و بدون كمترين ويرايش منتشر گردد. البته هنوز هم فرصت باقيست. مي‌توانيد در ذيل اين مطلب هرچه در احساستان با ديدن عكس مي‌گذرد بروز دهيد.

طعم لبانت چون شيريني وسوسه گاز زدن سيبيست که مرا هميشه از آن منع کرده اند
سيب چهارمي که جهان را دگرکون سازد همانيست که دستان تو آن را لمس کرده
اسماعيل


رویای نزدیک اما دست نیافتنی
طعمه های ممنوعه
آویز کودکانه ی حوا
هبوط سوء تفاهم بود
من بوی سیب لبانت را می دادم
بهشت فضایی بود خاکستری، چند وجب به چند وجب دور آونگ سیب های خدا. حوا زنی افسرده که از روانکاپزشکش متنفر است.
موز روزی سه بار اما سیب ممنوع است. ادم امشب از کمپ ترک اعتیاد می رسد
سیب یا دیازپام کارش یکیست،کمی بیشتر در شام امشب بریز
طبقه ی پایین جشن تولد است
ماني


 

… و اين خدا شناس، ميسنجد كه كدامين درك شايسته اوست،
انگاه دم خويش را به تعداد دركاتى كه وى بايد در دوزخ پايين رود، حلقه ميكند .
به مكانى محروم از هر گونه فروغ آمده ام كه چون درياى طوفانى كه سيلى خور بادهاى مخالفشده باشم، سخت در جوش و خروشم.،.
بزنم اين گاز شهوت را؟؟!!
عشق كه هيچ محبوبى را از مهر عاشق محروم نميدارد،
عشق كه در دلهاى حساس در ميگيرد ،
اين سيبى را كه ميبينى شيفته آن كرد كه از منش ستاندند…
و دريافتم كه قربانيان اين عذاب شهوت پرستانى بودند كه عقل را بنده هوس كردند.
ميثم


 

رد ميشوم از اينهمه ديوار به سختي
از اشك گل و قهقهه خار، به سختي
در وحشتم از ثانيه هايي كه ندارند
جز تك تك غمگين و دل ازار، به سختي
آنجا كه من و تو نگران از تب غربت
مرديم در آن لحظه ديدار، به سختي
دنياي مرا آتشي از جنس تو سوزاند
من آب شدم پيش تو اينبار، به سختي
من گم شدم و گم شدي و جاده ممتد
هي ميشود اين حادثه تكرار، به سختي
برگرد بيا تا به تماشا ننشستند
در خواب بميريم ته غار، به سختي
غير از تو مگر هيچ كسي مانده برايم؟
آرام دلم ميشوي انگار، به سختي
ناگفته ترين شعر دلم پيشكش تو
ناگفته بخوان غصه غم بار، به سختي
شيوا


 

حوا هنوزم هست
سیب هم زیاد هست
ولی دیگه ادمی نیست که فریب بخوره
پ ن : میشه جای سیب گول بخوری؟؟؟
آزاده


 

همیشه راه چهارمی هست
مرضيه


 

بوی سیب را دوست دارم…سیب ها برایم بوی تازگی دارند…بوی زندگی…سیب هایی که از درخت افتاد را به نخ بستم…برای اینکه تازه بمانند مجبورم… یادت هست آنروز پر خنده به ناگه چنگ زده بودی به عطر سیب ها ، تو مدهوش چیز دیگری بودی و من مسحور کوتاهی موهایت !به گمانم این را آدم به حوا گفت…نمیدانم چرا هروقت سیبی را بو میکنم یاد زنیت حوا میافتم …
فاطي


 

چقدر مثل منی تو! شبیه سیبی که
شبیه خواب و خیال آنقدرعجیبی که
میشود به هوایت سبک شدو سرخورد
نگاه خیس تورا تا خیال باران برد
پناه از تو به هرکس بدعادتم نکند
به هرخیال عجیبی که لعنتم نکند
که یادمان برود ما شبیه سیبی که
خیال کن پری قصه عجیبی که
پرنيان


 

-ببند چشمهایت را بالاخره میتوانی بازی را تمام کنی، زمین نمیگردد تا تو از بویش که سیر شدی گاز بزنی و پر شوی از طعمی سرشار..
-صبر کن اقا، خانم این بازی دروغ است. زمین گرد بود و هست با هر گازی که زدیم یک دور چرخیدیم و باز بلیط چرخش بعدی گاز دیگری بود.
– زمین از جایی گرد شد که درب نخستین را رد کردی، انجا را گم کردی که لمیده بودی زیر سایه اش رو به….
– نه این تمامش مشتی الفاظ است، هی گفتیم این را گاز را بزنیم با لگد پرتمان کنند از این زمین بهشتی بیرون نشد، کلی از ان گاز زدنی ها اویزان کردیم سر راهمان تا هی گاز بزنیم و هی چرخیدیم نه در نخستین بود نه در اخرینی. اقا، خانم گرد است باور کن انجا که تویی یکروز من می‌ایستم و اینجا که منم یکروز تو
نسترن


 

به کجا میروم من
به آن نقطه ی کج و شکسته ی روی زمین
فرو می روم در آغوشش
آرام آرام
به کجا می روم من
به آن نقطه ی ممنوعه
سیب فریب در دستانم
با شوق دندان می زنم تا به آخر
به کجا می روم من
به جایی پر از خلأ
به هیچستان زندگی
به جایی برای متلاشی شدن
به کجا می روم من
گیج و سردرگم!
به پست ترین نقطه ی زمین فرو رفته ام
جایی برای دست و پا زدن نیست
فرو میروم آرام آرام
به پست ترین نقطه ی زمین…
ستاره


 

زندگی را دار زدند
نیوتون از خنده‌ مُرد
محمد
دخترک اورا نبوس
آنجا که لبهای تو تشنه ی نگاه من است
برای با تو بودن
فقط مانده لمس تن خیس سیب
از نبودن تو تا هست من
فقط مانده چار بوسه ی سیب
به کدام جاده میپیچم؟
وقتی نمانده جز تو راهی به چارراه سیب
چیزی نمانده نترس بزن فقط یک گاز
من ایستاده ام در سقوط جاذبه ی سیب
احسان


 

انگشتانم دور کمرت زمانی که به دار آویخته بودمت چه هجمی از سکوت را تحمل کرد
شقايق


خبر دارى، پرکشيدند سار ها از کوچه باغ آغوشم و خشکيدند نهالهاى نورسم؟
خبر دارى حسرت کوچک چينش بارهايم از شاخه هاى آويزان شده عقده اى شد بس بزرگ؟
خبر دارى عريان ماندم و معلق در زمان؟ بدنم چون سنگلاخ زمينى بى محصول شد,پر از ترک.
برهوتى شده اين تن که حتى لاشخورى به اکراه هم که شده پنجه بر خاک عقيمش نميکشد و نه حتى در حوالى هوايش دور افتخار مرگ نميزند.
خبر دارى هنوزم بر شاخه هاى بى جان درختان بلوطش, سيب ميکارم؟
شايد فريب بخورند هيزم شکنان.
سينا نصرالهي


 

رفتی و رفت دگر،جوی عسل،هوری و تین،
حلقه گردنــم شــده، دارِ فــرود بر زمیــن،

به ایــن روال میرود،دلِ همه زمینـی آن،
هوس نبوده و دمی،عشقٍ میانِ ما ببین،

طـنابِ دار را ببین،به ســیبِ ممنوعه ما،
دلٍ من عاشقی بکن،تو سیبِ معشوق بچین.
هادی

دسته بندی:
  كارگاه هنر و ادبيات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

7 دیدگاه

  • شيوا says:

    ممنون احسان از اينهمه سرعت عمل، فقط كاش اديت كني متن ارسالي رو چون اسمها چسبيدن به نظرات، يك خط فاصله بزاري ممنون ميشم

  • فاطمه سیدطالبی says:

    مرسی از حرکت فوق هنریتون که تلفیق شد با روانشناسی بیان احساسات…
    مرسی احسان عزیز…نسترن جان…

  • کار بسیار قشنگ و ظریفی پایه گذاری شد
    ممنون و سپاسگذار

  • تي تي says:

    من تشكر ميكنم از سايت كافه داستان و اينكه هنرمندان رو دوست ميدارم و ميدونم كه بهترين انسانهاي يك كشور هنرمندان آن كشورن درود بر اقا احسان و ديگر عزيزان

  • شورا says:

    در حسرت گاز زدن سیب ، از ترس طعنه آدمها . آیا اینبار هم گناه تبعید خود را به گردن من می اندازد؟

  • محمد says:

    سپاس دوستان
    کار ارزشمند و فوق العاده ایه

  • سعید سلیمانی says:

    تب می کردم و باز بهانه گیر می شدم

    تو رفته بودی و یک باره پیر می شدم

    تو رفته بودی و زمین به حرمتت ایستاد

    تو رفته بودی و نبض باغ از تپش افتاد

    تو رفته بودی و من رو به تخریب

    تو رفته بودی و پژمرد باغ سیب

    تو رفته بودی و تمام هستی ام درد می کرد

    تو رفته بودی و زمان عقب گرد می کرد

    تو رفته بودی و خشک شد تمام امیدم

    تو رفته بودی و باز تو را می دیدم

    تو را دیدن زیر تک درخت سیب

    تو را همانطور که بودی دلفریب

    تو را دیدن در همه جای این روز های تار

    تو را دیدن مثل همیشه با همان گیتار

    تو را لابه لای همین سطرهای ناشکیب

    تو را دیدن هر نفس با همین عطرهای سیب

    تو را در بغض باغ,در این شعرهای آشفته مانده در گلو

    تو را در طوفان خنده ها, تو را مثل رکسانای شاملو

    تو را دیدن در دودهای تلخ سیگارم

    تو را از وقتی که دکتر گفته بیمارم

    تو را از آن روزی که گفتند دیوانه ام

    تو را بیشتر از آن روزی که ویرانه ام

    (س.س)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.