Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

سه شعر- احمد شاملو

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  شعر  /  ساير آثار  /  سه شعر- احمد شاملو

ببر

آن دلادل حیات

که استتار مراقبت اش

در زخم خاک

سراسر نفسی فروخورده را ماند

سایه و زرد

مرگ خاموش را ماند

مرگ خفته را و قیلوله ی خوف را

هر کشاله اش کیفی بی قرار است

نهان

در اعصاب گرسنه گی

سایه ی بهمنی

به خویش اندر چپیده به هیات اعماق

هر سکون اش

لحظه ی مقدر چنگال نا منتظر

جلگه ی برف پوش

سراسر

اعلام حضور پنهان اش:

به خون در غلتیدن خفته گان بی خبری

در گرده گاه تاریخ

ای به خواب خرگوران فروشده

به نوازش دستان شرور یکی بدنهاد

ای زنجیر به خواب گسسته به آواز پای ره گذری خوش سگال!

……………………..

حرامم باد

لمس تن تو
شهوت است و گناه
حتی اگر خدا عقدمان را ببندد
داغیِ لبت، جهنم من است
حتی اگر فرشتگان سرود نیکبختی بخوانند
هم آغوشی با تو ، هم خوابگیِ چرک آلودی ست
حتی اگر خانه ی خدا خوابگاهمان باشد
فرزندمان، حرام نطفه ترین کودک زمین است
حتی اگر تو مریم باشی و من روح القدس
خاتون من!
حتی اگر هزار سال عاشق تو باشم،
یک بوسه
ـ یک نگاه حتی –
حرامم باد !
اگر تو عاشق من نباشی

………………………………

رانده

دست بردار ازین هیکل غم

که زویرانی خویش است آباد

دست بردار که تاریکم و سرد

چون فرومرده چراغ از دم باد

دست بردار،زتو در عجبم

به در بسته چه می کوبی سر

نیست ،می دانی،در خانه کسی

سر فرو می کوبی باز به در

زنده،این گونه به غم

خفته ام در تابوت

حرفها دارم در دل

می گزم لب به سکوت

دست بردار که گر خاموشم

با لبم هرنفسی فریاد است

به نظر هر شب و روزم سالی است

گر چه خود عمر به چشمم باد است

رانده اندم همه از درگه خویش

پای پرآبله ،دل پراندوه

از رهی می گذرم سر در خویش

می خزد هیکل من از دنبال

می دود سایه ی من پیشاپیش

می روم با ره خود

سر فرو،چهره به هم

با کسم کاری نیست

سد چه بندی به رهم؟

دست بردار!چه سود آید بار

از چراغی که نه گرماش و نه نور؟

چه امید از دل تاریک کسی

که نهاندش سر زنده به گور؟

می روم یکه به راهی مطرود

که فرورفته به آفاق سیاه

دست بردار ازین عابر مست

یک طرف شو،منشین بر سر راه

 

دسته بندی ها:
  ساير آثار, شعر
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.