Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

سرچشمه های داستان ( بخش نخست )

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  سرچشمه های داستان ( بخش نخست )

سرچشمه های داستان ( بخش نخست )

تجربه و مشاهده

نویسنده های بسیاری بر این باورند که می توان هرجا داستانی یافت و از هر موضوعی داستانی آفرید،   اما اغلب آن ها بر این عقیده اند که تجربه سر چشمۀ اصلی داستان است و بیشتر نوسند هها از تجربه های زندگی خود آغاز کرده اند.

تجربه،اعم از اندیشۀ عقلانی یا احساس عاطفی یا وهم است. اساسا هر چه در ذهن آدمی می گذرد،خواه بر خاسته از عالم خارج و خواه ناشی از تخیل صرف باشد،از مقولۀ تجربه است.

نویسنده می تواند از تجربه های دیگران در زمینه هایی که آ« را تجربه نکرده،بهره بگیرد و با تجربه ها و مشاهد ه های خود همراه کند.

دیگر این که تجربه و مشاهده های شما حتما لازم نیست جالب توجه باشد. کلود سیمون، می گوید که برای جمع آوری مواد و مصالح داستان کافی است که گشتی دور و بر محل زندگی خود بزنی و هر آنچه دیده ای را بنویسی.یعنی آنچه فکر کرده ای ، آنچه احساس کرده ای و به یاد آن افتاده ای یا به یاد آورده ای را روی کاغذ بیاوری.گرچه ممکن است کلود سیمون اغراق کرده باشد، اما بر این نکتۀ مهم انگشت گذاشته که تجربه ها و مشاهده ها حتما نباید جالب توجه و پرحادثه باشند تا بتوان از آنها داستانی آفرید و بهتر است نویسنده دنبال موضوع جالب برای داستان خود نگردد.تجربه های عادی و معمولی هم می تواند مواد و مصالح داستانی را فراهم آورد.در ضمن کلود سیمون تاکید می کند: ( دربارۀ آنچه می دانی و آنچه می بینی بنویس. )

نویسنده کمتر می تواند دربارۀ چیزی بنویسد که از آن اطلاعات تقریبا روشنی نداشته باشد.وقتی در نوشتن تنها بر عنصر تخیل تکیه کند و تجربه و مشاهده را کنار بزند،داستانی که نوشته می شود،اغلب ساختگی و بی روح است،چون نویسنده وقتی در ارائۀ حوادث و وقایع،دقایق و ریزه کاری های آن ها را نشناسد،حوادث سیر منطقی و واقعی و طبیعی خود را طی نمی کند و آن طور اتفاق می افتد که نویسنده تخیل کرده،نه آن طور که در واقعیت ممکن ایت روی دهد.

دوران کودکی

دوران کودکی سرچشمۀ زوال ناپذیری است برای نویسنده.لوتولستوی فقط بیست و دو سال داشت که سه گانۀ (کودکی)،(نوجوانی) و (جوانی) خود را نوشت. چارلز دیکنز شالودۀ چند رمان پر حجم خود را بر زمینۀ دوران کودکی گذاشت،رمان هایی مثل (دیوید کاپرفیلد)،(الیور تویست) و (آرزوهای بزرگ).سه گانۀ معروف ماکسیم گورکی (دوران کودکی)،(در جست و جوی نان) و (دانشکده های من) نیز بنیادش بر زمینۀ همین دوران کودکی گذاشته شده است.

در واقع،پرداختن به دوران کودکی،پذیرفتن و به کارگرفتن توصیۀ نویسنده های بزرگ است:نویسنده از جایی شروع می کند که نسبت به آن شناخت و آگاهی لازم و کافی دارد و در عین حال به وقایع آن حساسیت ندارد و داوریش نسبت به آنها تثبیت شده است و احساسش در نگارش آن ها دخالت ندارد.

نوشتن از دوران کودکی به این معنا نیست که فقط به زندگی نامۀ شخصی اکتفا شود و فقط از خود و خانوادۀ خود صحبت کرد،بلکه از شخصیت ها و حوادث و حوادث جانبی دیگر نیز باید بهره گرفت و اگر ضرورت داشته باشد، می توان از زاویه دید سوم شخص نیز استفاده کرد و در روایت داستان تنها به زاویه دید اول شخص اکتفا نکرد.

نویسنده می تواند مواد و مصالح داستان خود را از هرجا به دست بیاورد و دربارۀ هر چیزی داستان بنویسد.ویلیام فاکنر گفته است: (هنرمند،کاملا به اصول اخلاقی بی اعتناست،دستبرد می زند،اقتباس می کند،دریوزگی می کند یا از همه و هر کس می دزد تا داستانش را کامل کند)

زندگی گذشتگان

زندگی نیکان خود را بررسی و مطالعه کنید و مواد و مصالح داستان خود را براساس آن فراهم آورید.بسیاری از شاهکارهای داستانی جهان بر اساس همین بررسی و مطالعه زندگی گذشتگان نوشته شده است و بابال و پر دادن به تخیل و قدرت کلمات از زندگی گذشته نیکان و پدران و مادران،آثار ماندگاری آفریده شده است.در این آثار شادی ها و رنج ها و کامیابی ها و پیروزی ها وشکست های نیکان به نمایش گذاشته شده ، اما زندگی تجلی یافتۀ آن ها در داستان عینا زندگی واقع آن ها نیست، زیرا داستان بازنمایی زندگی است،نه شرح واقعیت،به عبارت دیگر کیفیت محاکاتیش بر واقعیت آن می چربد. نویسنده حوادث زندگی واقعی گذشتگان را بازآفرینی می کند،یعنی از طریق واقعیت های زندگی آن ها،ابداع آزادانه ای صورت می گیرد و چیزهای آفریده می شود که در زندگی واقعی آن ها نظیرش وجود نداشته است،در عین حال به واقعیت های زندگی آن ها نیز توجه دارد و از موضوع ها و مفاهیمی صحبت می کند که در زندگی واقعی آن وجود داشته است.

آثار

آثار جاویدان مشاهیر ادبی نیز سرچشمه های معتبری است برای داستان و از آنها می توان بسیار آموخت و این آموخته ها را در معنا و ساختار داستان های امروزی به کار بست.منظور آن نیست که از این آثار سرقت ادبی صورت بگیرد،می توان به درونمایه شان تنوع و گسترش داد و انواع تازه ای از آنها آفرید. نویسنده ها همچونهنرمند ها کما بیش تحت تاثیر آثار یکدیگرند. تنها نویسنده های نابغه از این امر مستثنی هستند و تاثیرپذیری آن ها از آثار گذشتگان زیاد به چشم نمی زند.

تحول و تکامل آثار نتیجه درک صحیح در تاثیرپذیری از ویژگی های آثار پیشینیان است و این تاثیرپذیری از آثار آن ها نه تنها ناپسند نیست،بلکه هنرمند و نویسنده را از آن گریزی نیست.

داستایوسکی در رمان(یادداشت های زیر زمینی) می نویسد:

تنها اگر میتوانستم همچون حشره ای باشم.

فرانتیس کافگا،همین درونمایه را می گیرد و با عمل داستانی به آن عینیت می دهد و رمان کوتاه (مسخ) را می آفریند.شخصیت داستان،گره گوارساما،صبح که از خواب آشفته ای بیدار می شود،خود را به شکل حشرۀ بزرگی می بیند.

گابریل گارسیا مارکز،نویسندۀ کلمبیایی،می گوید:

وقتی مسخ را خواندم،پیش خود فکر کردم مگر نوسنده مجاز است که چنین بنویسد؟اگر این را می دانستم،داستان نویسی را خیلی پیش از این شروع کرده بودم.

دسته بندی:
  مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.