خانه / شعر / آثار ارسالي / سروده غمگین هر سال (علی بهار)

سروده غمگین هر سال (علی بهار)

۱

می‌دوم در ذهن غمگین زمستان

چنان  کوچ برگی

که می‌لرزد

 از آیش باد سردی

 ۲

رودخانه‌های تشنه

با  تماشای خشکسال  هرسال

از قلم موی…

 نی‌های روییده در بستر رود

 یادگاری بر سنگ و چوب و دیواره‌ها می‌کشند

۲

ماکیان‌ها  هم رفته‌اند

فقط مانده قاب یخ بسته پیکر اردکی  پیر

بر سطح  پیدا و پنهان خیابان  مسدود

۳

آه ای زمستان بی گل یخ

آه ای زمستان دلگیر

که در رنج سالیان عمرمن  می‌نشینی

دیگران گفته‌اند  ناشکیبا و افسرده‌ای

راستی چرا این چنینی؟

۴

اندکی  هم به گرمای عشق فکر کن

عبور سراسیمه  آهوان

 کنار شب وجاده سرد

سیلی سوزناک نسیمی

که آزار داد کودکان آواره دلت را

 

لبخند می‌زنی! تلخ

مثل هرفصل دیگر

نجواگری می‌کنی

با من و هر کسی

 ای عزیز!  ما فقط  تماشاگر دار دنیای خویشیم

مثل هر فصل دیگر

۵

بی‌حدیثی و حرفی و کلامی

پای کوب زمان عبوریم

پایان پیرانه سال و زمانیم

امسال و هرسال دیگر

باور کن

چشمان آزرمگون  ما

باز هم

 تاب عمری  برای ایستادن در مصاف شبی  تیره را ندارند

۶

بگذریم ….

شما آقای زمستان!

آق امید و آرزوهایِ

نسلها رنج و هجران  بی‌سرانجام  مایید

که گویی هیچ سالی..

هیچ سالی

ثبات و تمامی ندارید …

زمستان ۱۳۷۰ ماهشهر 

 

درباره ی احسان رضایی

احسان رضایی

همچنین ببینید

من تو ام(محمد داودزاده)

“من تو ام” این منم، مست و زخود رانده پریشانم و هیچ. بنشین با من ...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *