Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

ری را اثر نیما یوشیج

توسطehsan.rezaei 3 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  شعر  /  ساير آثار  /  ری را اثر نیما یوشیج

“ری را” … صدا می آید امشب

از پشت “کاچ “که بندآب

برق سیاه تابش تصویری از خراب

در چشم می کشاند.

گویا کسی ست که می خواند…

 

اما صدای آدمی این نیست.

با نظم هوش ربایی من

آوازهای آدمیان را شنیده ام

در گردش شبانی سنگین؛

ز اندوه های من

سنگین تر.

و

آوازهای آدمیان را یکسر

من دارم از بر.

یک شب درون قایق دلتنگ

خواندند آن چنان

که من هنوز هیبت دریا را

در خواب

می بینم.

ری را… ری را…

دارد هوا که بخواند

در این شب سیا

او نیست با خودش.

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی تواند.

( قبل از هرچیز باید ببینیم ری را چه معنایی می‌دهد. من بار اول که شعر را خواندم  گفتم شاعر کسی را صدا می‌زند، کسی که برایش صحبت با او آسان است. شخص خاص شاعر. اما در افسانه‌های کهن ایرانی ری را به زنی گفته می‌شود که سرسبزی را به جنگل‌های مازندران می‌دهد، در گویش مازندرانی به معنی آگاه باش و هوشیار باش، و همی‌طور می‌شود زن هوشیار.

شاعر در اینجا کسی را مورد خطاب قرار می‌دهد که سرسبزی را باز می‌گرداند.

ری را… صدا می‌آید امشب

امشب صدایی ری‌را، را می‌خواند. از کجا؟ شاعر تصویر خراب و ویرانی را در آب به ما می‌دهد. در این ویرانی و خرابی انگار کسی می‌خواند. کسی می‌خواند تا سرسبزی و آبادی را بازگرداند. این شخص امیدوار است و حالا ما در این تصویر ثابت سیاه، در این تاریکی این صدای امیدوار را می‌شنویم. این خراب شدن چیست که تصویرش را شاعر در بند آب به ما نشان می‌دهد. می‌تواند ویرانی دنیا باشد که با تیرگی و وحشت آن را به ما نشان می‌دهد.

شاعر حالا دنبال صداست. این کیست که می‌خواهد قدمی برای این ویرانی بردارد؟ صدای آدمی نیست. در این بند شاعر عرض اندام می‌کند که من به واسطه شاعر بودنم گوش حساسی دارم و صدای آدمیان را می‌شناسم. مخصوصا در این شرایط وحشتناک. شاعر از شبهای وحشتناک مشابه این شب سخن می‌گوید. شبهایی که مبارزه را می‌طلبید و می‌گوید در یکی از این شبها آدمیان چنان خواندند که من هنوز هیبت آن مبارزه و رویارویی را فراموش نکرده‌ام. آیا شاعر به واسطه این یادآوری ها می‌خواهد ترسش از این شب و این صدا را پنهان کند.؟ شاید می‌خواهد بگوید با صدای شماست که می‌توان به مبارزه با تاریکی رفت. اما در کل شاعر تاکید می‌کند این صدا صدای آدمی نیست چون او صدای ادمیان را حفظ است و می‌شناسد.

در بند سوم شاعر می‌گوید این صدای خود ری‌را است. این صدا که شبیه به صدای آدمی نیست پس حتما صدای یک موجود افسانه‌ای است. این صدا متعلق به کسیست که رفته و صدا را هم با خودش برده. اما حالا با اینکه خودش نیست صدایش برگشته و همین باعث شده تا ترسناک شود. این صدا صاحب ندارد.

نیما به خوبی فضای وهم را در این شعر به تصویر کشیده. و ذهنش جریان سیال دارد چون ما را از پشت کاج‌ها و بند آب‌ها به درون قایق در دریا می‌برد.

بار دیگر که به شعر نگاه می‌کنم می‌بینم می‌توان بارها از زوایای مختلف با آن روبه‌رو شد. اگر این‌بار به معنی دیگر ری‌را نگاه کنیم. او را از یک موجود افسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ای از یک پری به سمت هشدار ببریم. می‌بینیم که فضا بازتر می‌شود. گفتیم در فرهنگ لغت ری‌را به معنی آگاه باش نیز هست. شاعر دارد هشدار می‌دهد و به سمت هوشیار شدن فرمان می‌دهد. اما چه کسی را؟ دارد هشدار می‌دهد و می‌گوید آگاه باش که امشب صدا می‌آید. از کجا؟ بندآب؟ بند آب همان حفره‌هایی است که کشاورزان می‌سازند تا برای آبیاری زمین‌ها خود از آن استفاده کنند. آیا می‌توان این را نمادی فرض کرد. به این معنی که نماد قدرت را که باعث ویرانی شده است مورد خطاب قرار می‌دهد. و به او می‌گوید آگاه باش که صدا می‌آید از همان‌جایی که تو اسارت به وجود آورده‌ای. آب نماد پاکی را اسیر کرده است. یعنی شاعر آب را نماد خوبی قرار داده که حالا در بند است و از همان‌جا که تصویرش خراب است تاریک و سیاه است و اگر به معنای کاچ در فرهنگ لغت دقت کنیم می‌بینیم به معنای شیشه ساییده است. و شاید بتوان گفت شاعر این تصویر تاریک و سیاه را نشان می‌دهد که انعکاس در شیشه افتاده است و در همه‌جا پخش شده است. اما هان، گوش کن از همان‌جایی که خرابش کرده‌ای ، که به ویرانی کشانده‌ای صدا می‌آید. و بعد در بند دوم قدرت صدا را به ما نشان می‌دهد. شاعر به ما می‌گوید چنان آواز آدمیان قدرتمند است که یک شب در قایق چنان خواندند  که من هنوز هیبت آن شب و دریا را در خواب می‌بینم. چون صدایشان به قدرتمندی هیبت دریا بود. پس این صدای کیست؟ شاعر که صدای معاصران خود را میشناسد. پس می‌توانم بگویم این صدای دردهای بشر گرفتار خفقان است. صدایی که دهان مشخصی ندارد. کسی نیست اما صدا هست. خواندن هم نمی‌تواند. صدایی که می‌تواند بترساند و پایه‌های قدرت را بلرزاند. «نسترن بیگی»)

 

دسته بندی ها:
  ساير آثار, شعر
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.