خانه / شعر / آثار ارسالي / دام ها – چند شعر از گیو نصیری
Rainy Weather in Saxony

دام ها – چند شعر از گیو نصیری

دام یک

شک پایم را می زند همسفر
گام هایم از نفس افتاده اند
می دانم
نامم در انتهای نمناک هر قصه می ماند
اما تا کجا بایست رفت؟
تا کجا پر باید کشید؟
بی خانه به سوی خانه می روم

****
دام دو

روی تن هیچ دریایی گریه نکن
خواب دریا سنگین است
و نام کوچک اشک
دلش را سبک نمی کند.

****
دام سه

در چشم من
پرستوی ست که شهوت پریدن دارد
هر صبح
بال و پر می گشاید
سر بر در قفس می کوبد
مجبورم می کند
بلند شوم
بروم
و پنجره ی غبار آلود چشمم را سوی آسمان باز کنم

*****
دام چهار

كاش بودند

همان دقایقی

که سرباز وار از در
در آمدند
و پرو بالم را به تیر بستند
اگر بودند
به سر انگشتان بی هنرشان سماجت پرواز را می آموختم
همیشه نباید کفتر ماند
گاه باید سیاه بود
و به درخشش نور در چشمان صبح توک زد.

*****

دام ششم

قلم بر دست

در انديشه‌ي روزهاي روشنم

از پس دلتنگي‌هاي دور

در پشت اين انتظار پست

كه هيچ‌كس نخواهد آمد

نخواهد آمد

اما

همين‌جا قلمم نطفه مي‌بندد

مگر چيست وظيفه‌ي شاعر؟

وظيفه‌ي شاعر همين است:

تعريف كردن آزادي

در كنج زندان

*****

دام هشتم

تهران مثل هميشه تاريك است

تهران مثل هميشه تاريك است

خيابان‌هاي خفه

درخت‌هاي متشنج

خانه‌هاي تهوع

حادثه‌ي تسليم شدن مردي در جوب

زني در ماشين

بچه‌اي در اشك

اين بار خدا دلقكي را به پيامبري برگزيده كه از پشت تلويزيون

براي ما معجزه مي‌كند

گیو نصیری

درباره ی غلامرضا آذرهوشنگ

غلامرضا آذرهوشنگ

همچنین ببینید

عکس-های-فوق-العاده-خاص-ترس-و-تاریکی-۲

باز هم تعطیل است (محمد داودزاده)

  در را پشت سرم می بندم. کوچه خاموش تر از دیروز است. سایه ها ...

یک دیدگاه

  1. شعرها سر شار از لطافت و تصویر ذهنی وهمچنین تفکر برانگیز.دوستشون داشتم ولبخند به لبم آوردن،لبخندی همراه با تلخی تکانی که کلامی عیعق بر جان آدمی ایجاد میکند.

پاسخ دادن به فرانک زحلی لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>