Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

جای خالی سلوچ- محمود دولت آبادی

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  معرفي كتاب  /  جای خالی سلوچ- محمود دولت آبادی

به  نام خدا

پیشتر فرشته شهرابی عزیز در مورد استاد دولت آبادی مطلب خوبی را در سایت گذاشته‌اند.به همین علت خیلی کوتاه به معرفی نویسنده میپردازیم:

محمود دولت‌آبادی، ۱۰ مرداد ۱۳۱۹ در دولت‌آباد شهرستان سبزوار به دنیا آمد. دهه ۱۳۴۰ بود که دولت‌آبادی به صورت جدی با تئاتر آشنا شد و ۶ ماه نظری و ۶ ماه هم عملی درس تئاتر خواند. در این دوره شاگرد اول شد و پس از آن «شبهای سفید» اثر داستایوسکی را بازی کرد و بعد «قرعه برای مرگ» اثر واهه کاچا، بازی در نمایش «اینس مندو»، «تانیا»، «نگاهی از پل» اثر آرتور میلر و بعد از آن کار در اداره برنامه‌های تأتر بود. سپس به گروه هنر ملی پیوست دوره پرباری برای او آغازشد. بازی در نمایش «شهر طلایی» نوشته عباس جوانمرد، «قصه طلسم و حریر و ماهیگیر» نوشته علی حاتمی، «ضیافت و عروسکها» نوشته بهرام بیضایی، سه نمایشنامه پیوسته «مرگ در پاییز» نوشته اکبر رادی و «تامارزوها» نوشتهٔ نویسنده کرد نصرت نویدی و پس از آن بازی در نمایش «راشومون» که کارگردانی آن را بعدها خود به عهده گرفت. بعدها مشارکت در انجمن تأتر، بازی در نمایشنامه «حادثه درویشی» نوشته آرتور میلر با کارگردانی ناصر رحمانی نژاد، «چهره‌های سیمون ماشار» اثر برشت با کارگردانی مشترک محسن یلفانی و سعید سلطان پور.در سال ۱۳۵۳ مهین اسکویی، کارگردان تأتر از او دعوت کرد که در نمایشنامه «در اعماق» اثر ماکسیم گورکی ایفای نقش کند.از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۳ تأتر و داستان‌نویسی، دوشادوش هم، ذهن دولت‌آبادی را تسخیر کرده بود. او در فیلم گاو هم نقش کوتاهی ایفا کرده‌است. او در همین سال تأتر را برای همیشه کنار گذاشت، اگر انتشار نمایشنامه ققنوس و یا فعالیت دولت آبادی را برای تشکیل سندیکای تأتر در یکی دو سال بعد از انقلاب مستثنا بدانیم. دولت‌آبادی، کار منظم داستان نویسی را با انتشار «ته شب» در سال ۱۳۴۱ آغاز می‌کند که در آثار او از همان نخستین اثر تا آخرین آنها سلوک خطوط تفکری کلی نگر و نشانه‌هایی مشخص وجود دارد، همچنین تسلط‌های رشک آمیز او در فضاسازی و دیالوگ نویسی از همان آغاز کار پیداست. مشخصه دیگر آثار او عشق به پدر یا خاطره پدری است، ارادت به صادق هدایت، همدلی او با هدایت به رغم تفاوت نگاهشان که به خوبی در رمان سلوک وجه روشنتری به خود می‌گیرد، از دیگر مشخصه‌های آثار دولت آبادی است. مشخصه دیگر آثار او ندای امیدواری در عین کلافگی است و نگاه تلخ او به زندگی که این امیدواری از تربیت و آموزش روستایی او ناشی می‌شود، که قناعت و صبوری ویژگی آن است و کاملاً با نگاه شهری صادق هدایت متفاوت است. مشخصه دیگری که در کارهای دولت‌آبادی بارز بود، این است که او به شرح بیرونی آدمها بیشتر رغبت نشان می‌دهد تا شرح درونی آنها، گاه به نظر می‌رسد که این آدمها درون ندارند، از بس که نویسنده به شرح بیرونی آنها پرداخته‌است، به قد و قامتشان به شکل و شمایلشان و خلق و خوی آنها بیش از آنکه نشان داده شود، به وصف در می‌آیند و از صافی ذهن و زبان راوی نویسنده عبور می‌کنند، تا ماجرا سرانجام پس از آن آغاز شود. تم اصلی داستان‌های او بر دو مدار در حرکت است: روستا و شهر.

 برنده لوح زرین بیست سال داستان نویسی بر کلیه آثار، به همراه امین فقیری، سال ۱۳۷۶.

دریافت جایزه یک عمر فعالیت فرهنگی، بدر نخستین دورهٔ جایزه ادبی یلدا (به همت انتشارات کاروان و انتشارات اندیشه سازان)، سال ۱۳۸۲

نامزد دریافت جایزه مَن بوکر آسیا در جشنواره کتاب سنگاپور، سال ۲۰۱۱

مثل  اینکه معرفی من هم یکم طولانی شد.شرمنده.

 

جای خالی سلوچ رمانی رئالیستی از محمود دولت‌آبادی است که بلافاصله پس از آزادی از زندان ساواک و طی ۷۰ روز نوشته‌است. دولت‌آبادی داستان آن را به هنگامی که دورهٔ سه سالهٔ حبس را می‌گذراند در ذهنش پرورانده بود. جای خالی سلوچ توسط کامران رستگار به انگلیسی ترجمه شده و در سال ۲۰۰۷ منتشر شد. همچنین توسط ترجمهٔ ایتالیایی آن نیز توسط آنا ونسن انجام گرفته‌است.

جای خالی سلوچ دردنامه زنی است که یک روز شوهرش بی خبر ناپدید میشود.رمان رنج نامه مرگان و سه فرزندش است.(مرگان سر از بالین که برداشت،سلوچ نبود.)خانواده ای که یک روز را بی دعوا و بی دردسر شب نکرده است.اتفاقات جالب و تاثیرگذار در طول رمان بسیار زیاد است.پیر شدن یک شبه پسر مرگان به خاطر کینه شتر،تجاوز به مرگان،شوهر دادن هاجر و…..آغاز فوق العاده داستان گره افکنی‌های بسیار خواندنی و همین طور پایان ماجرا که به خوبی و در نقطه مناسب نوشته شده است.خواننده بسیار گرفتار اندوه آدمهای رمان میشود.

دولت آبادی رئالیسم مینویسد، رئالیسمی که چندان گرفتار چاشنی ناتورالیسم و سوررئالیسم نمیشود. توصیفات و تصاویر این رمان بسیار نافذ است.و صحنه‌ها مثل یک فیلم جلوی چشم خواننده می‌آید. جای خالی سلوچ رمان خوشخوان و روانی است.شخصیت ها و حوادث ماهرانه پیش می‌رود. حرف اضافه ندارد. دولت آبادی از زندگی مینویسد، از زیسته‌های خودش. دیالوگ‌ها به فارسی عادی و گاه همراه با تعابیر و کلمات محلی است. درکل داستان ابعاد فاجعه‌بار فقر را به خوبی به ثصویر کشیده‌است. دیالوگها به اندازه دهان شخصیتها است. زبان دولت آبادی زبانی گیرا و دلنشین است. لحنی که خواننده را تا پایان میبرد.

تکه هایی از کتاب:

آب قنات در سرمای سحر بخار خوشایندی داشت.آب گرم نبود.از هوا گرمتر بود.

هاجر ریشه را میان انگشت‌های لغر گرفت،برگ‌ها را برکف دستش کوبید تا غبار بتکاند.غبار تکانده شد.بوته پاک.

پسر صنم گفت:من از سنگینی پشته مانده نمیشوم.از این که میبینم کار آدمیزاد در این جا قرب و قیمتی ندارد مانده میشوم. حالا این پشته هیزم یک چیزی. چون اقلا مادرم باش یک تنور نان پخت میکند. اما باقی کارها فقط بیگاریست.

صیحه‌ای ناگهانی.صیحه‌ای نه، جرقه‌ای از جیغ. نعره‌ای که در دم خاموش شد.شاید بیهوش شده باشد هاجر.

مرگان بی‌تفاوت مینمود. دنیا را بگذار آب ببرد. وقتی تو در توفان گرفتار می‌آیی، چه خیالی که دکمه یقه ات را بسته باشی یا که نبسته باشی.

شب بر کشاله خون میشکست.

 

 

 

 

 

دسته بندی:
  معرفي كتاب
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.