Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

بوف کور و یک اشتباه

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  معرفي كتاب  /  بوف کور و یک اشتباه

بوف کور

نه آنقدرم آبله نه آنقدر دروغگو که بگویم بوف کور را به غایت می فهمم و برآن باشم که نقدی به ناروا برآن بنگارم و بر این آشفته حالی خواننده نابلد باری بیافزایم, تنها اشتباهی بزرگ بس آزارم می دهد. باری بوف کور هرچه باشد, روانکاوی فرویدیسمی عمیق بازتاب سایه و جسم زخم خورده نویسنده‌اش, آگاه یا نا آگاه, رئالیسمی جادوئی شیفته فرهنگ بودا, جفنگیات و تصورات افیونی مجنونی در عالم هپروت و یا داستان نمادینی در سوگ تاریخ کهن سرزمینش و انزجاری پخاشگرانه علیه محیط اجتماعی زمانش, هرچه که باشد برای رهیافت به آن باید پیش از هر چیز پاسخی برای این سوال یافت: اینکه پرسوناژ بوف کور خود هدایت است یا از آن جداست؟ ریشه تمام سو برداشت ها و این همه نظرات ضد و نقیض در پاسخ غلط به همین سوال نهفته است, ریشه تمام انحرافاتی که حکایت بام است و افتادن از آن سو و این سویش, انحرافاتی که گاه هدایت و آثارش را تا سرحد یک اسطوره بالا برده است و گاه او را تا حد یک بیمار مالیخولیایی به زیر کشانده است.

“متأسّفانه اوج غربزدگی هدایت -که برای همیشه مایه‌ی شرمساری هر ایرانی با غیرت خواهد بود- این است که او به این تظاهرات برای نشان دادن علاقه‌ی خود به غرب و فرانسه اکتفا نکرد؛ بلکه در عملی سخیف و دون شأنِ حتّی یک فرد عامّی ایرانی، سنگهای -به گفته‌ای “سنگفرش”- پاریس را بوسید!”

“تعجّبی نیست که چرا بعضی از منتقدان فرنگی، این گونه نوشتن را محصول استعمال موادّ مخدّر دانسته‌اند. منتقدانی که قاطع‌ترین دلیلشان برای تجلیل نویسنده فقط این است که او به فرهنگ اروپایی وابسته بوده است، و یا روزی روزگاری، بر سنگفرش خیابانهای پاریس بوسه زده است.”

“هنوز چند قدم از منزل دور نشده بودیم که هدایت رفت به طرف یک دیوار کاهگلی، چند قدمیِ یک درخت خیار، و شروع کرد به شاشیدن، و گفت: ما هم یک عمل اگزیستانسیالیستی بکنیم تا همه عبرت بگیرند.”

“درِگنجه‌ی هزاربیشه‌اش را باز کرد. یک بسته‌ی کوچک روی میز گذاشت، آن وقت بفهمی نفهمی لبخند زد و نگاه پرمعنایی به من انداخت. مغرور و وارسته، دست چپش را جلو آورد. شستش را طوری کشید که درکنج آن یک چاله کوچک درست شد و از محتوای این بسته که گرد سفیدرنگی بود، در آن ریخت و به منخرینش برد و نفس بلند کشید بعد بسته را دوباره بااحتیاط بست و سر جایش گذاشت. دریچه هزاربیشه را بست و پرّه‌های دماغش را مالید و به من گفت: هان؟ حیرت کردی؟ این را بهش می‌گویند “کوکائین”! علف خرس نیست. خاصّیتش این است که وقتی بالا می‌کشی، انگار روح می‌شوی ، پرواز می‌کنی.”

“صادق هدایت چرا خودکشی کرد؟ یکی ازعلل خودکشی او این بود که اشراف‌زاده بود. او پول توجیبی بیش ازحدّکفایت داشت، امّا فکر صحیح و منظّم نداشت.او از موهبت ایمان بی بهره بود. جهان را مانند خود، بوالهوس و گزافه‌کار و ابله می‌دانست. لذّت هایی که او می‌شناخت، کثیف‌ترین لذّتها بود و از آن نوع لذّتها دیگر چیز جالبی باقی نمانده بودکه هستی و زندگی ارزش انتظارآنها را داشته باشد. او دیگر نمی‌توانست از جهان، لذّت ببرد… امثال هدایت اگر از دنیا شکایت می‌کنند و دنیا را زشت می‌بینند، غیر از این، راهی ندارند. نازپروردگی آنها چنین ایجاب می‌کند. آنها نمی‌توانند طعم مطبوع مواهب الهی را احساس کنند.”

“دلهره های فلسفی هدایت هم ناشی از رفاه است. رفاه، یک پوچی است… زندگی‌اش هدف و معنی ندارد. کسی که رفاه دارد، برخوردار از واقعیـّتی است که خود در انجام آن واقعیّت هیچ سهمی ندارد. دیگری کار می‌کند و او می‌خورد، که این یک رابطه‌ی منطقی نیست. بنابراین رفاهی که دارد پوچ است” “صادق هدایت ، آیینه تمام نمای شبه مدرنیته بیمار ایران است”

“هدایت بعد از استمناء که جزو اعتیادات او بود ، منی خود را در شیشه می ریخته و با اندازه گیری روزانهٔ آن به عنوان تلف کردن نسل لذت می برده است”

“هدایت سخت گرفتار پیچیدگیها و عقده های خانوادگی بود . در مسائل جنسی ، بیمار بود … در مجالسی که ما با هم داشتیم ، بیشتر گفتگوها در اطراف اسافل اعضا دور می زد . باور کنید در آن مواقع که با هدایت و جمع او معاشرت داشتیم ، هر وقت پای اقوال و اعمال جنسی و به تعبیر خودش “عیش و عشرت” به میان می آمد ، من و چند تن دیگر از آشنایان او ، بیگانه به شمار می آمدیم .”

“در سفری به مازندران ، در دوران پس از اشغال کشور توسط متفقین ، در قطار ، بنان – خواننده معروف – نیز حضور داشته است . به هدایت گفتم : بنان آوازه خوان اینجاست . بگم بیاد اینجا برامون بخونه ؟ هدایت با نفرت گفت : عقم می شینه ! مرده شور موزیک ایرونی رو ببره . این را هم باید دانست که هدایت کوچکترین اطلاعی از دستگاه و ردیفهای موزیک ایرانی نداشت … هیچ !”

” آنچه می دانم ، صادق هدایت در برابر زنهای فرنگی واکنش خوبی داشت و با آنان زود گرم می گرفت و خودمانی می شد ، اما در برابر زنان ایرانی چنین نبود و از آنان اغلب خوشش نمی آمد ”

“اگر کتابهای فروید را خوب خوانده باشی ، می دانی که فحش دادن از اصول تعادل آدمیزاد است . اگر فحش نباشد ، آدم دق می کند … زبان فارسی اگر هیچ چیز نداشته باشد ، فحش آبدار زیاد دارد . ما که سر این ثروت عظیم نشسته ایم ، چرا ولخرجی نکنیم ؟ هان دوست عزیزم ؟ … بله ما این جوری هستیم . می خوای بخوا ، نمی خوای نخوا . موجودی هستیم فحشمند و تا دلمان می خواهد فحش ریخت و پاش می کنیم تا همه عبرت بگیرند .”

” – شما ضد زن و زنها نیستید ؟ – فکر می کردی میزوژینم ؟ – نه . همان طور که گفتم رفقایم غیبت می کنند . – نه خیر . بنده نه دوست هستم و نه دشمن . هر کس جای خودش را دارد . ولی اگر منظورت این است که چرا خانم بازی نمی کنم ، علت جای دیگر است . اولندش کو دختر تر و تمیز و تو دل برو که بخواهد با من مغازله بکند ؟ نه ماشین سواری آمریکائی دارم ، نه برو رو و دم و دستگاه . اگر هم قرار باشد که بروم با لگوریها خاک توی سری بکنم ، نصیب نشود . – یک سؤال دیگر هم داشتم . – معطل نشو … بفرمائید ! – عقیده شما راجع به هوموسکسوئالیته چیست ؟ چه فکر می کنید ؟ – بنده چه فکر می کنم ؟ از شکسپیر گرفته تا خواجه … همه شان این کاره بوده اند . حیوانات هم این کاره اند . سگ ، خر … طبیعت اینجوری است . گیرم در اینجا جلو سر و همسر مرد حساب بشوند . خودشان را میزنند به بچه بازی . selection naturelle غير از عشق است . برای مردهای اینجا بنداز ، مردی حساب می شود . هیچ لاتی نیست که ادعای بچه بازی نکند . viol مي كنند ، اسمش را می گذارند نظر بازی . آنوقت آنهائیشان که بیولوژیکمان biologiquement این کاره اند ، جا نماز آب مي كشند .حال اینکه نظر بازی همیشه رواج داشته . زیبائی پسندیدن ربطی به زن و مرد بودن ندارد . آدم قشنگ ، قشنگ است ..”

شاید کسانی که تا کنون این جملات را نشنیده اند بیشتر تعجب خواهند کرد که اگر بدانند این جملات از زبان چه کسانی هستند. این جملات جملات کسانی نظیر محمد رضا سرشار, هوشنگ گلشیری, م.فرزانه, مرتضی مطهری, علی شریعتی, جمالزاده, احمد فردید و صادق چوبک است. ریشه تمام این سو برداشت ها از هدایت و مخصوصا بوف کور در همین یک اشتباه است, اشتباهی که پرسوناژ بوف کور را خود هدایت دانسته است, اشتباهی که ریشه آن بر خواهد گشت به محمد علی جمالزاده و اختلافش با هدایت به “هدایت علی” دارلمجانینش به اشتباه جلال آل احمد که می گوید:

“«بوف کور»، زبان هدایت است. خود او است که در آن سخن می‌گوید؛ مکالمه‌ی خود او است با درونش؛ صمیمی‌ترین محاکاتی است میان او و سایه‌اش که بر دیوار قوز کرده و همچون بوف کوری نشسته است؛ دلهره‌های عوام نیست؛ حرف و سخن‌های عادّی شده نیست؛ زبان تازه‌ای است؛ پر از مالیخولیا است؛ شلّاق می‌زند؛ برای خیلی‌ها تنفّر‌آور است و برای یک نفر جنون‌آمیز به نظر رسیده که برداشته و نویسنده‌ی آن را در «دارالمجانین» خود به زنجیر کشیده است. …«بوف کور»، خودِ هدایت است… و برای اینکه هدایت را شناخته باشیم، باید بوف کور را بشناسیم یا «هدایتِ بوف کور» را”

اشتباهی که نگذاشت آن چهره نیمایی اسطوره شکن هدایت در نثر آنچنان که باید جلوه نماید و باعث پیش داوری های نا حق بسیاری تا کنون شده است.

هدایت: نه … هرگز . “بوف كور” پر از شگرد است … اگر در حالت نشئه بودم نمي توانستم بنويسم … تو هم فكر مي‌‏كني كه پرسناژ “بوف كور” من هستم؟ اشتباه، اشتباه محض! اتفاقاً درست برعكس بود. هر صفحه‌‏اش را مثل حامل موسيقي جلو خودم مي‌‏گذاشتم و تنظيم مي‌‏كردم . جاهاييش كه به نظر خيالي مي‌‏آيد، درست قسمت ‌‏هايي است كه كلمه به كلمه سبك و سنگين كرده‌‏ام، … زهر را چلانده‌‏ام و چكه چكه روي كاغذ ريخته‌‏ام. تو فقط نيستي كه عوضي گرفته‌‏اي، از تو استادترها هم فكر مي‌‏كنند كه پرسناژ “بوف كور” خود من است . البته چرا. حرف ها مال خودم است. ولي پرسناژش از من سواست. هر خطش به عمد نوشته شد … تصورات افيوني هم نيست .

دسته بندی:
  معرفي كتاب
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.