Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

به بهانه زاد روز استاد معلم بزرگ قیصر امین پور

توسطپرنيان پورشاد 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  به بهانه زاد روز استاد معلم بزرگ قیصر امین پور

IMG-20160421-WA0002

زندگی قیصر امین پور قیصر امین پور شاعری که همه او را با شعر « دستور زبان عشق » می شناسند در تاریخ ۲ اردیبهشت ۱۳۳۸، در شهرستان گتوند شوشتر ، از شهرهای بختیاری ‌‏نشین شمال استان خوزستان متولد شد.

قیصر در گفتگویی از کودکی‌ اش گفته بود : « من قیصر امین‌پور ، متولد دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ در گتوند هستم ؛ جایی بین دزفول و شوشتر در استان خوزستان. نام پدرم مراد و مادرم فرنگیس است . در دو یا سه سالگی بودم که مادرم فوت کرد . دو تا برادر دارم که یکی از آن ها تنی و دیگری ناتنی است که هر دو برای من ، مثل هم عزیز هستند و چهار تا هم خواهر دارم . من در واقع فرزند کوچک مادر خودم هستم . پدرم در همان دزفول ، کارمند سازمان آب و برق و مادرم خانه‌دار بود » . قیصر امین پور ، تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش گذراند و برای ادامه ی تحصیل به دزفول رفت. بعد از پایان تحصیلات متوسطه ، در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران پذیرفته شد ولی به دلایلی تغییر رشته داد و سرانجام مدرک دکتری خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی اخذ کرد . امین پور تجربه تدریس در مقطع راهنمایی را داشت و در دانشگاه‏ های “الزهرا” و “تهران” به تدریس پرداخت و نزدیک به ۸ سال در شکل‏ گیری و استمرار فعالیت ‌های واحد شعر “حوزه هنری” نقش داشت .

امین پور تندیس “مرغ آمین بلورین” و تندیس “ماه طلایی” ، برگزیده شعر کودک و نوجوان ۲۰ سال انقلاب را دریافت کرد و همچنین در سال‏ های ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ ، جایزه “جشنواره کتاب کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان” را از آن خود کرد . قیصر امین پور در سال ۱۳۷۷ ، دچار سانحه تصادف شد و همچنان از آن رنج می ‏برد و در نهایت ۸ آبان ۱۳۸۶ ، درگذشت و در محل زادگاهش “گتوند” ، در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد . تحصیلات قیصر امین پور ، از جمله کسانی بود که رشته های تحصیلی مختلفی را تجربه كرد . در سال ۱۳۴۳ تا ۱۳۴۴ در مکتب خانه تحصیل کرد و تحصیلات ابتدایی ‏اش را در سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۴۹ در گتوند گذراند . در سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ دوره راهنمایی و دبیرستان را در دزفول به پایان رساند و پس از گرفتن دیپلم تجربی ، تحصیلات دانشگاهی خود را در رشته دامپزشکی در دانشگاه تهران آغاز کرد . در سال ۱۳۵۸، از رشته دامپزشکی انصراف داد و به جمع دانشجویان رشته علوم اجتماعی پیوست . اما در سال ۱۳۶۳ ، مجددا رشته خود را تغییر داد و در رشته زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت ، تا این که در سال ۱۳۶۹ ، دوره دکترای رشته زبان و ادبیات فارسی را آغاز کرد و در بهمن ۱۳۷۶ ، از رساله پایان نامه‏اش با عنوان ” سنت‌ و نوآوری در شعر معاصر ” ، با راهنمایی “محمد رضا شفیعی کدکنی” شاعر ، مدرس دانشگاه ، محقق و نویسنده و همکاری “اسماعیل حاکمی” استاد گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه تهران و “تقی پور نامداریان” شاعر و پژوهشگر ایرانی و استاد ادبیات فارسی ، دفاع کرد و موفق به دریافت مدرک دکترای زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران شد .

این پایان‌نامه در سال ۱۳۸۳ ، از سوی انتشارات علمی و فرهنگی انتشار یافت . قیصر امین پور قیصر امین پور قیصر امین پور رساله ی دکتری قیصر امین پور هدف از انتخاب پایان ‏نامه با موضوع “سنت و نوآوری در شعر معاصر” قیصر امین پور در رابطه با انتخاب پایان‏نامه ‏اش با موضوع ” سنت و نوآوری در شعر معاصر ” گفت : « پیشنهاد بررسى درباره این موضوع از طرف استاد ارجمند “شفیعى كدكنى” بود و من از میان موضوعات مختلف ، این موضوع را به ضرورت بحث سنت و نوآورى ، براى پایان‏نامه دكترى برگزیدم ». « دشوارى كار آنجا بود كه چون من به نسلى آرمانگرا تعلق دارم و كار ادبى و خلاق را براى خود انجام مى ‏دهم ، شعرى كه دلم مى‏ خواهد مى‏ نویسم و هیچ‏ كس هم در آن دخالت ندارد ، فكر كردم در كار تحقیقى هم مى ‏شود ، این‏ گونه بود ؛ اما چنین نبود … » . « به هر حال من ، آدمى دوزیست بودم . هم در مطبوعات هستم و هم در دانشگاه . دانشگاه از من توقعى داشت و لابد انتظار داشت از چشم انداز سنت ، نوآورى را بررسى كنم و دوستان مطبوعات بر عكس . بین این دو دیدگاه سرگردان بودن مشكل كار من بود و موقعى این مسئله حل شد كه تصمیم گرفتم یک چشم سوم برگزینم و به قول “گادامر” فیلسوف برجسته آلمانی ، یک جور فاصله گرایى » . نهی نظریه پردازی و بررسی مکاتب پس از بررسى كتاب ” سنت و نوآوری در شعر معاصر ” ، متوجه می‏ شویم امین پور در این كتاب قصد نداشته تاریخ معاصر ادبیات را به رشته تحریر درآورد . بلکه سنت و نوآورى را با توجه به تفكیک تعاریف سنت به معناى دینى و ادبى ، به شكل دو عرصه لازم و ملزوم نگاه مى ‏كند . و از نظریه پردازى پرهیز كرده و به بررسى مكاتب مختلف پرداخته است .

اهمیت این كتاب به زعم كسانى چون “ضیاء موحد” استاد فلسفه و منطق و شاعر ایرانی ، در این است كه بعد از “حافظ” ، نقد شعر ما تماماً تقلید و چسبیدن به قالب هاى آهنین تا دوره مشروطه است و كتاب هاى شعر ما از اول تا زمان حاضر تماماً تكرار و امر به تقلیدات است و این كه مبادا پایتان را از سنت بیرون بگذارید . “موحد” متذكر مى ‏شود : «اگر كسى عظمت “نیما” را با این كتاب نفهمد و متوجه نشود كه جاى این آدم در تاریخ شعر ما كجاست ، در جاى دیگرى نمى ‏فهمد . من واقعاً بى‏ طرفانه مى‏ گویم كه با این كتاب حق نیما ادا شده است » . تعویق در چاپ کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر كتاب “سنت و نوآوری در شعر معاصر” در سال ۱۳۷۲ ، آماده به چاپ بود ، اما به اقتضاى پژوهش هاى دانشگاهى ، دامنه موضوع ، معین و محدود بود و تبدیل آن به كتاب نیاز به پرورش یا پردازش بیشتر داشت . پس امین پور به امید ادامه پژوهش و كشاندن دامنه سخن تا شعر امروز و شاخه ‏هاى گونه گونش ، چاپ آن را تا سال ۱۳۸۳ ، به تعویق انداخت . قیصر امین پور می‏ گوید : « دریغا كه در این درنگ ۵ ساله ، از بسیارى كار و گرفتارى و بیمارى و دیگر پیشامدهاى ناگوار روزگار ، حتى فرصت و فراغت بازنگرى در آن را نداشته‏ام چه رسد به بازنگارى » . نقاط ضعف و قوت کتاب سنت و نوآوری در شعر معاصر برخى از اهالى شعر و ادب معتقدند كه امین پور در کتاب معروفش ، سنت و نوآوری در شعر معاصر ، درباره شاملو كمى بى عنایتى كرده و به حرف هاى اخوان بیشتر پرداخته است ، که شاید مأخذ لازم را در اختیار نداشته و درباره بعضى ‏ها هم مثل خانلرى و توللى ، گزینش غیر لازم صورت گرفته است . اما بسیارى از كارشناسان مثل “محمود فتوحى” معتقدند كه این كتاب امین پور در نوع خودش اولین پژوهش جدى دانشگاهى است كه به مسئله سنت و تجدد پرداخته است . او درباره این كتاب مى ‏گوید : « بررسى كتاب را مى ‏توان از سه نظر تاریخ ادبى ، مدرنیزم و توهم مدرنیزم و جامعه شناسى ساختگراى تكوینى مورد بررسى قرار داد و به نظر من از فصل نهم تا پانزدهم كتاب ماهیتاً نگرش تاریخ ادبى دارد ؛ اما شاهد آن سنت تاریخ نویسى كه خلأیى ۸۰ ساله محسوب مى‏ شود ، نیستیم و در این كتاب تا حدى جبران شده است . در حقیقت بخش ‏هاى مغفول تاریخ ادبیات مورد توجه قرار گرفته است ؛ مثلاً “تقى رفعت” ، “محمد مقدم” و “تندركیا” مورد توجه هستند ؛ اما مثلاً “پروین اعتصامى” در این كتاب نمى ‏تواند جایگاهى داشته باشد » .

 

مسئولیت ‏ها و سوابق اجرایی قیصر امین پور مدرس دانشگاه “الزهرا” در طی سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ مدرس دانشگاه “تهران” در طی سال های ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۶ دبیر شعر “هفته نامه سروش” در طی سال های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۱ سردبیر ماهنامه ادبی – هنری “سروش نوجوان” در طی سال های ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۳ عضو پیوسته “فرهنگستان زبان و ادب فارسی” از سال ۱۳۸۲ تا زمان درگذشت . قیصر امین پور قیصر امین پور که تجربه تدریس در مقطع راهنمایی را در فاصله سال‏ های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۲ ، در کارنامه خود داشت از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۷۰ ، در “دانشگاه الزهرا” و از سال ۱۳۷۰ تا ۱۳۸۶ ، در “دانشگاه تهران” به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت . امین پور در سال ۱۳۸۲ ، علی رغم تمایلش از سردبیری “سروش نوجوان” استعفا داد و از مهرماه همان سال از فعالیت‏ های مطبوعاتی‏ اش فاصله گرفت و همراه “كامران فانی” ، “حسن انوری” ، “محمد علی موحد” ، “یدالله ثمره” ، “سلیم نیساری” و “هوشنگ مرادی كرمانی” به عضویت “فرهنگستان ادب و زبان فارسی” درآمد . قیصر امین پور فعالیت ‏های ادبی و هنری قیصر امین پور شکل‏ گیری حلقه هنر و اندیشه فعالیت ‏های هنری امین پور از سال ۱۳۵۸ ، آغاز شد ، قیصر امین پور در شکل ‏گیری “حلقه هنر و اندیشه اسلامی” نقش داشت و به جمع گروه شعر آن پیوست و همگام با سایر شاعران فعال حوزه هنری ، در بسیاری از شب‌های شعر برگزار شده شرکت کرد و در تشکیل جلسات شعرخوانی و نقد و بررسی شعر و تشویق و ترغیب شاعران جوان نقش مؤثری داشت . قیصر امین پور قیصر امین پور در همان سال با افرادی چون “سید حسن ‌حسینی” شاعر ، و پژوهشگر معاصر ، “سلمان هراتی” شاعر معاصر ایرانی ، “محسن مخملباف” نویسنده و کارگردان ، “حسام‌الدین سراج” خواننده و نوازنده ، “محمد علی محمدی” ، “یوسف علی میر شکاک” شاعر ، طنزپرداز و منتقد سیاسی ، “حسین خسروجردی” نقاش ، مجسمه‌ساز ، رمان نویس ، و … همکاری داشت . گروهی که “بنیانگذاران جوان حوزه‌ هنری” نام گرفتند . قیصر امین پور بعدها چهره‌ هایی چون : “سهیل محمودی ” شاعر ، نویسنده و مجری ، “ساعد باقری” شاعر و مجری تلویزیون ، “محمد رضا عبدالملکیان” شاعر معاصر ،”عبدالجبار کاکایی” نویسنده ، شاعر و زبان ‌شناس ، “فاطمه راکعی” نماینده مجلس ششم شورای اسلامی ، و “علیرضا قزوه” نویسنده و شاعر معاصر ، نیز به آنان پیوستند . البته ۸ سال بعد یعنی در سال ۱۳۶۶ ، قیصر امین پور به همراه بسیاری از هم‌دوره‌ای‏ هایش ، از حوزه هنری خارج شد . قیصر امین پور طراحی هفته نامه سروش و سردبیری سروش نوجوان از دیگر نهادهایی که امین پور در شکل ‌گیری آن ‌ها نقش داشت ، به “هفته نامه سروش” و “دفتر شعر جوان” می‌ توان اشاره کرد . امین پور طی سال‌ های ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۱ ، به همراه دوستان نویسنده و شاعرش : “بیوک ملکی ” نویسنده و شاعر ادبیات كودك و نوجوان و “فریدون عموزاده خلیلی” نویسنده ادبیات کودک و نوجوان و روزنامه‌نگار ، “هفته‌ نامه سروش” را طراحی و منتشر کرد و در سال ۱۳۶۸ ، “دفتر شعر جوان” را راه اندازی کرد ، سپس از سال ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۳ سردبیر ماهنامه ادبی – هنری “سروش نوجوان” مجله ‌ای که از فروردین ۱۳۶۷ تا ۱۳۸۵ چاپ می ‌شد ، بود .

 

ویژگی سخن و شعر قیصر امین پور قیصر امین پور پیش از آن که به عنوان شاعر کودک و نوجوان به شمار آید در جامعه ادبی امروز به خاطر ویژگی های شعری اش شناخته شده است و شعرهای عمومی اش بیشتر از شعرهای کودکانه و نوجوانانه اش بر سر زبان هاست . از نیمه ی دوم دهه شصت بود که قیصر امین پور به ثبات زبان و اندیشه در شعرش دست یافت . هر چند جامعه ادبی او را به عنوان یک ادیب آکادمیک و استاد دانشگاه می شناسد ولی حوزه ادبیات کودکان و نوجوانان هنوز قیصر را از آن خود می داند . دو دفتر “به قول پرستو” و “مثل چشمه – مثل رود” آوازه خوبی دارند . در طلیعه دفتر “به قول پرستو” شاعر با طرح چند پرسش ارتباط خود را با مخاطب آغاز می کند : چرا مردم قفس را آفریدند؟ —– چرا پروانه را از شاخه چیدند؟ چرا پروازها را پر شکستند؟—– چرا آوازها را سر بریدند؟ – نمونه ای از شعر کتاب از کتاب به قول پرستو با نام راز زندگی : غنچه با دل گرفته گفت : زندگی لب زخنده بستن است گوشه ای درون خود نشستن است گل به خنده گفت زندگی شکفتن است با زبان سبز راز گفتن است گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد تو چه فکر می کنی کدام یک درست گفته اند من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است هر چه باشد او گل است گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است ! قصیر امین پور ، در حوزه ی شعر کودک و نوجوان نامی آشناست ولی مانند بعضی از شاعران ، در حوزه ی شعر کودک مکث چندانی از خود نشان نداد و بیشتر توجه خود را به نوجوانان معطوف داشت .

نمونه آثار او در بخش شعر نوجوان : مثل چشمه ، مثل رود (۱۳۶۸) – به قول پرستو (۱۳۷۵) – تنفس صبح (۱۳۶۳) – در کوچه انقلاب (۱۳۶۳) شعر خاطره انگیزی از قیصر امین پور باز آمد بوی ماه مدرسه بوی بازی‏ های راه مدرسه بوی ماه مهر ماه مهربان بوی خورشید پگاه مدرسه از میان کوچه ‏های خستگی می گریزم در پناه مدرسه باز می بینم ز شوق بچه ‏ها اشتیاقی در نگاه مدرسه زنگ تفریح و هیاهوی نشاط خنده ‏های قاه قاه مدرسه باز بوی باغ را خواهم شنید از سرود صبحگاه مدرسه روز اول لاله ‏ای خواهم کشید سرخ بر تخته سیاه مدرسه قالب ‏های مورد علاقه امین پور عبارتند از : چهار پاره ، غزل ، دو بیتی ، قالب نیمایی ، مثنوی . مضمون بکر هوشیاری و دقت نظر امین پور از او شاعری مضمون یاب و نکته پرداز ساخته است . مضمون یابی و نکته پردازی او از نوعی نیست که امین پور را از واقعیت‏ ها دور ساخته و نازک اندیشی ‏های معما گونه را به ذهن و زبانش راه دهد ، مثل شاعران سبک هندی . ویژگی زبان او در عین سادگی و روانی ، از زیبایی چشمگیری برخوردار است ، مثل شعرهای لحظه سبز دعا ، حضور لاله ها و لحظه شعر گفتن . اندیشه‏ های نو یک تفکر سنتی در این مورد بر این باور است که هر چه بوده ، گذشتگان و دیگران سروده و نوشته اند . پس آن چه سروده و نوشته می‏ شود ، تازگی و طراوت ندارد و دست کم تفسیری از آثار آنان است . اما پاسخی دیگر هست که می‏گوید : « همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز و به خلق و کشف مدام هنری باور دارند » . قیصر امین پور یکی از شاعرانی است که در این زمینه تلاش خوبی را از سرگرفت . در قطعه “راه بالا رفتن” این نوگرایی در مضمون و اندیشه دیده می‏ شود . زبان امروزی امین پور در شعرهایش می ‏کوشد از زبان امروزی در نهایت سلاست و روانی استفاده کند و رعایت کامل قوانین بکار گرفتن فرهنگ کنایات و اصلاحات به جمعیت زبان او کمک می کند . امین پور در شعر “بال های کودکی” بیش از هر شعری فرهنگ زبانی توده مردم را وارد کرده است . گوناگونی موضوعات موضوعات برگزیده امین پور ، عام و متعلق به نوجوانان و مردم است و تازگی و طراوت خوبی دارند و این فعالیت و حجم ذهنیت او را نشان می دهد. وزن یکی از راه های ارتباط با کودکان و نوجوانان در شعر استفاده از وزن ریتمیک و واژه های موزون و خوش آهنگ است و امین پور از این اوزان و نیز دیگر اوزان برای عام در شعرهایش به تنوع استفاده کرده است .

آثار و تألیفات قیصر امین پور از قیصر امین پور در زمینه‌ شعر کودک و نثر ادبی ، آثار زیر منتشر شده‌ است : تاریخ انتشار نام دفتر شعری عکس جلد کتاب ۱۳۶۵ “طوفان در پرانتز” نثر ادبی قیصر امین پور ۱۳۶۵ “ظهر روز دهم” شعر نوجوان قیصر امین پور ۱۳۶۸ “مثل چشمه ، مثل رود” شعر نوجوان قیصر امین پور ۱۳۷۰ “بی‌بال پریدن” نثر ادبی قیصر امین پور ۱۳۷۵ “به قول پرستو” شعر نوجوان قیصر امین پور مجموعه شعرهای ذیل ، از دیگر آثار امین پور هستند : تاریخ انتشار نام دفتر شعری عکس جلد کتاب ۱۳۶۳ در کوچه آفتاب و تنفس صبح قیصر امین پور ۱۳۷۲ آینه‌های ناگهان قیصر امین پور ۱۳۷۸ گزینه اشعار قیصر امین پور ۱۳۸۰ گلها همــه آفتابگردان ‌اند قیصر امین پور ۱۳۸۶ دستور زبان عشق قیصر امین پور اولین مجموعه شعر او “در کوچه آفتاب” دفتری از رباعی و دو بیتی است و به دنبال آن “تنفس صبح” تعدادی از غزل‏ ها و شعرهای سپید قیصر را در بر می‌گیرد . “دستور زبان عشق” آخرین دفتر شعر امین پور است که بر اساس گزارش ‌ها ، در کمتر از یک ماه دو بار چاپ شد . تمام دفاتر شعری قیصر امین پور در کتابی به نام مجموعه ی اشعار قیصر امین پور به چاپ رسیده است و بارها و بارها چاپ مجدد شده است . ۱۳۹۰ مجموعه کامل اشعار قیصر امین پور قیصر امین پور جوایز و افتخارات قیصر امین پور کسب جایزه نیما یوشیج ، تندیس “مرغ آمین بلورین” در سال ۱۳۶۸ ؛ کسب تندیس “ماه طلایی” ، برگزیده شعر کودک و نوجوان ۲۰ سال انقلاب ؛ دریافت جایزه “جشنواره كتاب كانون پرورش فكرى” ، برای دو کتاب “ظهر روز دهم” و “به قول پرستو” در سال ۱۳۶۵ و ۱۳۷۵ ؛ از شاعران‌ برتر دفاع‌ مقدس‌ در دهه ‌های‌ ۶۰ و ۷۰ ، در سال‌ ۱۳۷۸ ، از سوی‌ وزارت‌ فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌ برگزیده‌ شد . قیصر امین پور درگذشت قیصر امین پور پس از اعلام خبر درگذشت قیصر امین پور ، آن چه اعجاب همگان را برانگیخت این بود که بدون استثنا تمام کسانی که امین پور را می شناختند ؛ چه از بزرگان ادب و استادان دانشگاه ، چه شاگردانش و چه آنانی که اشعارش را خوانده بودند و حتی از نزدیک او را ندیده بودند ، بی اختیار شانه هایشان می لرزید و اشک از چشمانشان جاری می شد .

IMG-20160421-WA0003

قیصر امین پور تمام آدم ها را دوست داشت اما هیچ گاه دردش را جز در اشعارش به زبان نیاورد و در دفتری از اشعارش سرود : گفت: احوالت چطور است ؟ گفتمش : عالی است مثل حال گُل ! حال گُل در چنگ چنگیز مغول ! قیصر امین پور و اما قیصر امین پور چگونه فوت کرد ؛ قیصر امین پور در آخرین روزهای سال ۱۳۷۷ ، دچار سانحه تصادف شد و به شدت مجروح شد . شدت جراحات وارده ، به حدی بود که امین پور به دفعات تحت عمل ‏های مختلف جراحی قرار گرفت و برای ادامه معالجات ، مدت کوتاهی به کشور انگلستان اعزام شد . قیصر امین پور در سال ۱۳۸۱ ، تحت عمل پیوند کلیه قرار گرفت و بهبودی نسبی یافت. سرانجام در ساعت ۳ بامداد روز سه‏ شنبه ۸ آبان ۱۳۸۶ ، در “بیمارستان دی” درگذشت . پیکر این شاعر در زادگاهش “گتوند دزفول” و در کنار مزار شهدای گمنام این شهرستان به خاک سپرده شد . عکس های به جا مانده از مراسم تدفین و ختم قیصر امین پور بسیار غم انگیز است .

 

آرامگاه این شاعر فقید ، با طراحی “حسین خسرو جردی” ساخته شد و در سال ۱۳۸۹ ، مصادف با سومین سالگرد درگذشت قیصر در گتوند رونمایی شد . پس از مرگ قیصر امین پور میدان شهرداری منطقه ۲ واقع در سعادت آباد به نام قیصر امین پور نامگذاری شد . “تندیس یا مجسمه نیم تنه” قیصر امین پور به ارتفاع یک متر ، در روز دوشنبه ۱۱ آذر ۱۳۹۲ ، به سفارش سازمان زیباسازی شهر تهران توسط هنرمند مجسمه ساز “حسین علی عسگری” ساخته شد و در جنوب میدان قیصر امین پور قرارگرفت . مجسمه قیصر امین پورمجسمه قیصر امین پورمجسمه قیصر امین پور طرح تغییر سنگ قبر قیصر امین پور حجت ‌الاسلام سید لطف‌ الله سپهر ، مدیر کل اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی خوزستان در تاریخ ۱۳ آذر۱۳۹۲ ، درباره ی طرح مقبره قیصر امین ‌پور گفت : « معماری این بنا شبیه معماری بسیاری از مساجدی است که در ایران ساخته شده اند و گنبد پایینی دارند که گنبدی زمینی است . مقبره قیصر امین پور دارای کاشی ‌های اسلامی است که با شعرهایش مزین شده است . گنبد سبز فیروزه‏ ای آن آجرهای دینی و کاشی ‌هایی به شکل بناهای اسلامی دارد . طراحان ، سنگ قبر را به مرواریدی تشبیه کرده‏ اند که در صدف “بنای گنبدی آرامگاه” است و این مدور بودن قبر ، تشبیه قیصر امین پور به مروارید است . این طرح قبر از شکل دایره خارج می‌ شود و سنگ قبری برجسته شبیه سنگ قبر “حافظ ” گذاشته می ‌شود و یک قبر مستطیل اسلامی برای او قرار خواهیم داد … مجموعه‌ فرهنگی در آرامگاه این شاعر تا سالگرد درگذشتش در آبان ۱۳۹۳ ، افتتاح می‌ شود . فاز اول این مجموعه که سنگ قبر بود ، افتتاح شد و فاز دوم که شامل تالار روباز با ظرفیت ۳۰۰ نفر و محوطه آن شامل : حوض ‌ها ، رواق‌ ها و گره‌ های اسلامی است . قیصر امین پور از دیدگاه برخی از اهالی شعر و موسیقی ایران

در اینجا به دیدگاه برخی از اهالی شعر و موسیقی امروز ایران در مورد قیصر امین پور می‏ پردازیم :

“عبدالجبار کاکایی” نویسنده ، شاعر و زبان‌شناس : « امین‌ پور ، شاعری متفکر و صاحب اندیشه سیاسی و اجتماعی است و لزوما هر کسی که صاحب اندیشه سیاسی ـ اجتماعی است ، از قواعد بازی گروه ‌ها و احزاب سیاسی تبعیت می ‌کند ؛ اما تعلقات روح شاعرانه‌ امین پور ، او را از قلمروها جدا کرد و مثل ابری آرام رها شده در هوای وجدان جمعی جامعه هر جا که اراده کند ، می‌ بارد و سخنش را در هر ظرفی که لازم می ‌داند می ‌ریزد . قیصر موفق ‏ترین پرنده مجمع مرغان جهان بود که عهد بسته بودند با وفاداری به سنت ‌های ارزشمند ملی و دینی و تداوم اصول مدرنیسم ، آفرینش‌ های بدیعی کند و جامعه منفعل و خسته روشنفکری ایران را در عرصه ادبیات در حوزه شعر با یک پدیده جدید آشنا سازند . »

“سید عباس سجادی” نویسنده ، شاعر و ترانه سرا : « قیصر امین پور وقتی قدم بر وادی غزل گذارد ، مهر خود را به یادگار گذاشت که از “تنفس صبح” گرفته تا “دستور زبان عشق” این مهر را می‌ بینیم . در شعر نیمایی هم ردپایی با نشانی از خود باقی گذاشته است . او باعث بالندگی و حرکت رو به جلوی این نوع شعر شد . وقتی هم وارد تصنیف سرایی شد با آن ‌که دیر آمده بود ، زود به مقصد رسید که “نیلوفرانه‌ها” ، نمونه بارز این ادعاست . »

“علیرضا افتخاری مهیاری” خواننده : « قیصر امین‌ پور شخصیتی روحانی و آرمانی داشت و می ‌توانم بگویم که هیچ یک از سرایش‌ هایش با زمینی ‌ها یکی نبود . این افتخار من بوده است که در چند برنامه کاری ، بتوانم در خدمت وی باشم و در همین کارها فهمیدم ، اعتقاد او غیر از اعتقاد من و امثال من است . او مدد مخصوصی می ‌گرفت و به اصطلاح وصل بود . ترانه‌ هایش زنگار هر دلی را پاک می ‌کرد . هر کس که آلبوم ‌های “نیلوفرانه” را می‌ شنید بیش از هر چیز شعرهای قیصر بود که به دلش می‌ نشست. قیصر را نمی‌ شد دوست نداشت … او میوه‌ای رسیده بود که سرانجام چیده شد . » قیصر امین پور “سعید یوسف نیا” شاعر و منتقد : « قیصر یکی از اندک شاعرانی است که توانست حضور خود را در ساحت شعری اصیل و مؤثر تثبیت کند . یکی از دلایل موفقیت‌ هایش ، نزدیک شدن به زبان گفت ‌و گوست ، زبانی که سادگی را در خود و با خود دارد و در عین حال نسبتا سهل و ممتنع می ‌نماید . شعرهای قیصر هر چند در برخورد اول ، زودیاب و آسان جلوه می ‌کند ، در قرائت ‌های بعدی و بعدی در می ‌یابیم که اینچنین نیست و شعر او مثل جاده‌ای است که هر بار از آن عبور می‌ کنیم ، چیزهایی را می ‌بینیم که قبلا ندیده بودیم . »

“حمید رضا شکار سری” شاعر و منتقد : « شعر قیصر ، شعری است که تکنیک و اندیشه را همراه دارد ، تکنیک را پشتوانه اندیشه و اندیشه را پشتوانه تکنیک . مهمترین مددکار اندیشه ، در همراهی تکنیک شعری او ، تخیل شگرف اوست ؛ چنان شگرف و بلند که کلاه از سر مخاطب می ‌اندازد و اگر تلاش امین ‌پور در سلامت و صمیمیت زبان را به این تخیل متمایز اضافه کنید ، به اسکلت محکم و ساختار منسجم و فرم دلنشین و بعضا بکری می ‌رسید که خاص شعر انقلاب است . »

“سید حسن حسینی” شاعر ، نویسنده و پژوهشگر : « تنها كسی كه هم شعرش و هم شخصیتش را دوست دارم ، قیصر است . یک نكته را هم همیشه گفته‏ام كه فاصله بین شعر و شخصیت قیصر به حداقل رسیده و هر چه فاصله بین شعر و شخصیت شاعر به نظر من كمتر باشد ، مردم آن شاعر را بیشتر باور می كنند . در واقع ، مهربانی و لطف و صمیمیت و آن لبخند معروف قیصر ، در اشعارش نیز دیده می ‏شود . »

“سلمان هراتی” شاعر خوش قریحه و یار صمیمی قیصر امین پور ، شعری را در سال ۱۳۶۳ ، به او تقدیم كرده بود : برای شاعر صمیمیی قیصر دست سپید و پاک و نجیب تو دنبال یک شكوفه آبی‌ رفت هم ‌شانه با نسیم سحرگاهی از روی نعش سرد سرابی رفت تو مثل قلب مردم دشتستان از ازدحام حوصله سرشاری وقت هجوم دغدغه پنهان دستی به سمت لطف خدا داری … برادرت سلمان هراتی قیصر ، طرف مردم بود !

سهیل محمودی یکی از شاعران معاصر ایران زمین در تاریخ ۳۱ مرداد ۱۳۹۲ ، در مراسم “شبی با قیصر” که در تالار “استاد جلیل شهناز” خانه هنرمندان برگزار شد ، در پاسخ به برخی سایت ‏ها و روزنامه‏ ها که می ‏گویند : قیصر این طرفی بود یا آن طرفی ، گفت : « به‌ نظر من قیصر طرف مردم بود . طرف مردم طرف پیچیده‌ای هم نیست . انقلاب که شد در طرف مردم بود . در جنگ هم با مردم بود . من یادم هست زمانی که به دزفول حمله هوایی شد ، قیصر به همراه ما و چندی از دوستان به آنجا رفتیم و با هماهنگی در امامزاده آن شهر ، در اوج بمباران ، شب شعر برگزار کردیم که مورد استقبال قرار گرفت و چندین هزار نفر شرکت می‌ کردند . این مراسم در رسانه‌ های غربی هم بازتاب داشت و می ‌گفتند این یک دهن‌ کجی به صدام است . او در هشت سال آخر هم کنار مردم بود و با کسی سری نداشت . او باورمند و استوار با تکیه بر فرهنگی که ناصر خسرو ، سنایی و تا روزگار ما نیما و اخوان و سپهری به ما بخشید ، باقی ماند . »

قیصر امین پور مرگ

مرگ است اگر درباره تو نباشد گروس عبدالملکیان ” انسان ناممکن” تکانم داده بود . از همان اولین بار که این ترکیب در سطری از شعر زیبا و عجیب ” بصیرت سایه‌ها ” در برابرم نشست ، لرزشی آرام در استخوان‌ هایم جان گرفت ؛ ترکیبی که از وجوه و منظرهای متفاوت دارای تناقضی درونی است که البته این تناقض نه از سر اتفاق ، که از سر آگاهی عمیق پیدا شده بود و مثل دریاچه ‌ای مه گرفته تو را همزمان به درک حالا‌ت ابهام و عظمت و ترس دچار می ‌کرد و جالب است این جهان تداعی ‌ها ، که هر بار به گونه ‌ای با این ترکیب مواجه شدم ، تصویری از قیصر عزیز در پس پشت پلک‌هایم مجسم شد ؛ تصویری از آن همه آرامش و سکوت و تعادل . قیصر امین پور آرامش ، نه از جنس سکون ، که گمان می ‌کنم هر انسانی در زندگی دو بار به آرامش می ‌رسد . آرامشی از سر ندانستن ‌ها و سپس دورانی در کشاکش آگاهی و باز هم آرامشی دیگر که این بار در سایه نور است و سکوت ، نه از جنس لکنت ، که از جنس خاموشی در زبان ” بایزید بسطامی ” که گفته بود: « روشن‌تر از خاموشی چراغی ندیده‌ام و سخنی به از بی‌سخنی نشنیده ‌ام. » و تعادل و تصویری از تعادل یک بندباز که خود را در میان دو پرتگاه ناگهان حفظ کرده است: « ناگهانی از صدا ، ناگهانی از سکوت… » تعادلی از جنس بود ای پیامبر ، شاهزاده‌ای که بیست سال تمام پا از کاخ پدر بیرون نگذاشته بود و اولین بار که از کاخ بیرون آمد و آن همه فلا‌کت و سختی و درد را از نزدیک دید ، حاضر نشد که دیگربار به قصر باز گردد . طریقت مرتاضان برگزید و آنقدر ریاضت کشید که در این راه استاد شد و پیروانی بسیار یافت . روزی هنگام ریاضت در کنار رودخانه استاد دوتاری را دید که همراه شاگردش در قایق نشسته بود . استاد گفت: « این ساز را نباید محکم نواخت ، چون سیم‌ های نازکی دارد و پاره می‌ شود و همچنین نباید آرام نواخت که صدایش شنیده نخواهد شد. » این جمله بودا را منقلب کرد و دریافت که نه آن آسودگی درست بود و نه این ریاضت . راه تعادل برگزید و بودا ، بودا شد . قیصر امین پور قیصر امین پور را همواره این گونه به خاطر دارم . فقط بر من پوشیده است که در کدام دوران آسوده بود و در کدام دوران ریاضت کشید که چنین تعادلی پیدا کرد این بندباز ناممکن … !

قیصر امین پور خاطره ی نیلوفر لاری پور ترانه سرای جوان ایرانی

از قیصر امین پور نیلوفر لاری پور ترانه سرای جوان ایرانی که یکی از زیباترین کارهایش ترانه « راز » با صدای مرحوم ناصر عبدالهی است به ذکر خاطره ای از قیصر امین پور پرداخته است . متن کامل این خاطره : یادم است زمانی که برای اولین بار در جلسه شعر جوان شرکت کرده بودم در کنار مردی قدبلند ایستاده بودم . من از او نشانی جایی که می خواستم بروم را پرسیدم و او از من پرسید :« مگر تو شاعری ؟ » آن موقع من نوزده ساله بودم و جواب دادم :« بله » و او به من نگاهی کرد و گفت : « تو می خواهی شعر بگویی ؟ » من ایستادم و با او بحث کردم . زمانی که اساتید روی سن رفتند و معرفی شدند متوجه شدم آن مرد قیصر امین پور است . بعد از اتمام جلسه آقای امین پور به من گفتند از جسارتت خوشم می آید . نیلوفر لاری پور مصاحبه با قیصر امین پور عبدالله مقدمی می گوید : مرحوم قیصر امین‌ پور معمولا تمایلی به گفت و گو با رسانه‌ها نداشت .

گفت و گوی زیر از معدود گفت و گوهای قیصر امین‌ پور است که سال ۱۳۸۰ انجام شده و پیش از این در ماهنامه تجربی فرهنگی – ادبی کرک به شکل محدود منتشر شده است

« اخوان می ‌خواست از یوش ، پلی به توس بزند » باید خیلی مهربان باشی ، تا ساعت‌ ها بنشینی ، حتی بایستی بدون این که کسی رسما دعوتت کند و به شعرهای جوان‌ هایی گوش کنی که تو را و اشعارت را دوست دارند . برای آن ها حرف بزنی و به حرف ‌هایشان گوش کنی . قیصر امین‌پور را کمتر کسی نمی‌ شناسد . اما جوان ‌ترها با شعرهایش بزرگ شده ‌اند و هنوز نوای « حاصل جمع قطره‌ها و … » در گوش‌ شان طنین‌ انداز روزهای خوش کودکی است . علاقه ‌ای به مصاحبه ندارد شاید به همین خاطر باشد که حضور استاد در مطبوعات و رادیو – تلویزیون سال‌ هاست فقط به ‌واسطه شعرهای زیبایش است . می‌ خواهمت ، چنان‌ که شب خسته را می ‌جویمت ، چنان که لب تشنه آب را حتی اگر نباشی می ‌آفرینمت باز چونان که التهاب بیابان سراب را به هرحال گفت و گویی را که می‌ خوانید هیچ کس نمی‌ توانست سبب شود به‌ جز اخوان . – استاد با تشکر از وقتی که در اختیار ما قرار نهادید . به عنوان اولین سوال می‌ خواستم بپرسم چند سال شاگرد اخوان بودید ؟ – رسما شاگرد ایشان نبودم . من آن موقع دانشجوی دامپزشکی بودم ، بعد هم جامعه‌ شناسی خواندم . کلاسی بود آن روزها در دانشگاه تهران که شعرهای نیما و پس از نیما را بررسی می ‌کردند . من هم گاهی به صورت آزاد در کلاس‌ های ایشان شرکت می‌ کردم . در کلاس ‌های استاد اخوان و دکتر شفیعی کدکنی که درس‌ های مثنوی و حافظ و ادبیات معاصر داشتند حضور داشتم ، اما حضور من کاملا آزاد بود . – صدای اخوان ، صدایی گرم و گیرا بود . می ‌خواستم بپرسم برخورد ایشان با دانشجویانش چگونه بود ؟ – خوب بود ، بله ! اتفاقا استاد صدای بسیار گرمی داشت ، ولی خب خیلی لهجه مشهدی داشت و فکر می ‌کنم به همین خاطر بود که کاست ‌های شعرخوانی ایشان ، به اندازه نوارهای مرحوم شاملو فروش نکرد . در عین حال که شعرهای عالی داشت و خوب هم می‌ خواند . حتی در کلاس هم شعرهای نیما را با لهجه مشهدی می ‌خواند و همین به نظر من برای دانشجویان بسیار خوب بود . یعنی حتی اگر بحث نمی ‌کرد ، همین که شعرهای نیما را با آن دست ‌اندازهای زبانی برای دانشجویان درست می ‌خواند ، خیلی عالی بود . توجه زیادی به دانشجویان داشت . موقع امتحان سوالات سنجیده‌ای از دانشجویان می ‌کرد ، و این که جواب آن ها را به خوبی می ‌داد . خود من با این که دانشجوی‌ شان نبودم ، ولی وقتی که یکی دو سوالی از ایشان می ‌پرسیدم ، ایشان چند دقیقه ‌ای به من اختصاص می‌ دادند . – سوال بعدی من راجع به نقد اخوان است . نقدی که گاه صورت تندی به خود می‌ گیرد. مانند نقد دکتر حمیدی شیرازی که در کتاب حریم سایه‌ های سبز چاپ شده است. آیا استاد همیشه همان طور بیرحمانه نقد می ‌کردند ؟ – ویژگی که اخوان داشت این بود که ترکیبی از ادبیات کلاسیک و شعر جدید بود . یعنی وقتی به زبان اخوان نگاهی کنیم می ‌بینیم که از آبشخورهایی سیراب شده است که زبان سهل و ممتنع سبک خراسانی دوم این که زبان ساده و مردمی دوره مشروطه مثل ایرج و بهار و … و سوم زبان امروز را داشت . که به قول خودش می ‌گفت : « می‌خواهم از یوش پلی به توس بزنم . » یعنی از دستاوردهای زبانی نیما استفاده کنم ، در عین حال آن ها را ربط بدهم به زبان فاخر و فخیم سبک کلاسیک خراسانی . که البته در این کار هم موفق بود . شما ببینید که اخوان صاحب سبک خاص خودش است و در این زمینه از کسی تقلید نکرده است . نقدش هم چون تربیت یافته انجمن ‌های ادبی خراسان بود ترکیبی بود از نقد بلاغی و نقد ذوقی . نقد بلاغی ، نقدی بود که به آن ها در مورد قوانین فصاحت و بلاغت در انجمن ‌های ادبی به آن ها می ‌آموختند ، بحث می‌ کردند که این شعر ایهام دارد ، ایجاز دارد ، فصیح است ، بلیغ است و از این‌ جور بحث ‌ها که در کتاب‌ هایی مثل المعجم شمس قیس و چهار مقاله نظامی عروضی این مباحث وجود دارد . به‌اضافه ذوق خود اخوان ، یعنی تربیت و دانش ‌آموختگی ‌اش از طریق نیما . اخوان یکی از اولین کسانی بود که توانست شعر نو را به جامعه ادبی بشناساند ، حتی بیشتر از خود نیما . چون اخوان تربیت ذهن کلاسیک داشت و می ‌دانست که سنتی‌ ها از شعر چه توقعی دارند . از همان نقطه ‌ها وارد می‌ شد . مثلا در ابتدا می‌ گفتند شعر نیما نه وزن دارد ، نه قافیه ، نه معنی و نه هنجار . و اخوان جواب می ‌داد ۱ – وزن دارد ۲ – قافیه دارد ۳ – معنا دارد ۴ – فرم و ساختار دارد . کسی بود که می ‌دانست مشکل مخاطب برای درک شعر نو چیست و همان ها را حل می‌ کرد . در نتیجه بهترین مقاله ‌ای که نوشت « نوعی وزن در شعر فارسی » بود که در مطبوعات آن دوره چاپ شد و بعد هم در کتاب « بدعت‌ها و بدایع نیما یوشیج » منتشر شد . وقتی نیما این مقاله را خواند ، گفت « اخوان حلقه مفقود شعر کلاسیک و شعر نو را کشف کرد » . این مقاله نشان داد که عروض و قافیه شمس قیس چطور تکامل یافته و رسیده به شعر نیما . دستگاه عروض و قافیه نیما را تبیین کرد ، کاری که نیما قولش را داده بود ، ولی هیچ گاه فرصت چاپ کتابی اینچنین را نداشت . البته در مقاله‌ ها و یادداشت ‌هایش ، پراکنده به این موضوع اشاره کرده بود . ولی هیچ وقت این ها را نتوانسته بود به صورت یک مجموعه کامل و مستقل گردآوری کند . قوانین عروض ، پایان ‌بندی مصرع ‌ها ، فرق شعر نو با مستزاد و بحر طویل و … اخوان این ها را خیلی خوب روشن کرد و پلی خوب برای آشتی و آشنایی مخاطب فرهیخته و عام با شعر نیمایی بود . به‌طوری که الان هم اگر کسی باشد که بخواهد با شعر نیمایی آشنا شود . به جای این که از او بخواهیم زبان سخت نیما را اول برو اخوان بخوان ، بعد که با اخوان آشنا شدی می ‌توانی شعر نیما را بخوانی . – اشاره کردید به برخوردها . حالا می‌ خواهم دقیق‌ تر بشوم و راجع به حمید بپرسم . چرا اخوان و شاملو خیلی ‌های دیگر اینقدر به حمیدی حمله می ‌کردند ؟ – چون حمیدی هم به آن ها حمله می ‌کرد . – یعنی تقصیر حمیدی بود؟ – البته من که نمی‌ توانم قضاوت کنم . این یک بحث تاریخی و سبک‌ شناسی و ذوقی است . – که آیا شما از اشعار حمیدی خوشتان می ‌آید یا نه ؟ – به هر حال حمیدی هم شاعری بود که در حد خودش کارهایی کرده است و حتی نوآوری ‌هایی هم داشته است . استحکام زبان و قالب و فرم و موضوعات تازه – که کمی هم تحت تاثیر رومانتیسم بود – را داشته است . اما خب ایشان روی قالب ‌ها و قواعد خیلی متکی بود و از همان ناحیه با شعر نیمایی مخالف بود . یعنی از همان کسانی بود که می‌ گفت : شعر نیما نه وزن دارد ، نه قافیه و نه فرم ، فقط حمق دارد و بلاهت ! بعد هم شاملو و اخوان که شاگردان نیما بودند جواب می دادند .ٌ یک بار هم حمیدی شاعر را بر دار شعر خویــش آونگ کردم”ٌ و نقد اخوان . – استاد سوالی که می ‌پرسم ، بر می‌ گردد به مقاله ‌ای که یازده سال پیش نوشته بودید . در آن جا به برخورد با متفکران ، شاعران و نویسندگان انتقاد کرده بودید ، با توجه به این که در روزگار امروز هم شاهد چنین برخوردهایی هستیم که آخرین نمونه آن گستره تبلیغی مرگ شاملو بود . دکتر ! هنوز هم به آن حرف ها معتقدید ؟ – بله ، صددرصد . اگر مـعتقد نبودم که نمی ‌نوشتم . مخصوصا من آن مطـالب را موقعی نوشتم که این گونه حرف‌ها مد نبود . الان می‌ بینید که خیلی از این حرف ها – آزادی بیان ، تکثر فرهنگی ، آزادی سبک و این ها – مد شده است . که البته بد نیست ، بودنش بهتر از نبودنش است . الان هم کماکان قضیه ادامه دارد . حالا مصداق هایش را خودتان پیدا کنید . چون اگر من بخواهم وارد بحث بشوم صحبت طولانی می‌ شود . – خبرهای ضد و نقیضی راجع به انتقال قبر استاد اخوان شنیده می ‌شود ، می خواستم ببینم آیا خبر بیشتری دارید ؟ یا این که نظر خاصی ؟ – نظر خاصی ندارم ، خوب بود با همکاری دوستان و شاگردان ایشان ، دکتر شفیعی کدکنی ، گرمارودی ، خانواده و مسئولان ارشاد وقت ، استاد را به جایی که می ‌خواست منتقل کردند . – الان ، استاد ! الان یعنی در سال ۱۳۸۰ . این کار را می ‌خواهند بکنند . – نه ! انجام شد . به توس منتقل شد . – بله در توس که هست . اما چندی پیش در روزنامه آفتاب یزد خبری چاپ شده بود که خودشان هـم گفته بودنـد چندان مطمئن نیستند از این خبر و مثالی که آورده بودند این بود که : فلانـــی به خاطر اینکه ترساست ، از قبرستان مسلمـانان بیرون می‌ شود . یعنی بحث انتقال نیست ، بلکه صحبت از بیرون کردن بود . – نه ! من اطلاعی از این قضیه ندارم پس اظهار نظری نمی ‌کنم . چون اشکال بزرگ ما این است که در موضوعاتی که اطلاعی از آن نداریم دخالت می ‌کنیم. – به عنوان آخرین سوال راجع به اخوان ، ایشان را در یک جمله تعریف کنید . – سخت است ، نمی توانم . – حالا می‌ خواهم چند سوال در مورد خودتـان بپرسم . پارسال خبرهایی راجع به بیماری شما در مطبوعات به چاپ رسید . می‌ خواستم بپرسـم ، الان وضعیت سلامتی شما چگونه است ؟ – الان بد نیستم . اما من زیاد دوست ندارم درباره مسایل شخصـی صحبت بکنم . هر کس مشکلاتی دارد . من هم مشکلاتی دارم . من دعا می ‌کنم ، شما هم دعا کنید بهبود پیدا کنم . – انشاا… . سوال بعدی این که آخرین حضور شما در صفحه تلویزیون ملی کی بود ؟ – یادم نمی ‌آید . چون هیچ وقت به صورت رسمی در هیچ برنامه تلویزیونی شرکت نکردم . – یعنی خودتان نخواستید ؟ ( با خنده ) بلد نیستم . اصلا روحیه ‌اش را ندارم . خوشبختــانه یا متاسفانه از این سعادت محرومم . هر کجا هم بوده تصـادفی بوده است ، که من یادم نیست . ولی شاید در آینـده بـشود . البته درخواست هایی بوده ، ولی من چون عادت ندارم به این کارها ، نه در مطبوعات ، نه کتاب ها و نه تلویزیون . سعی می‌ کنم زیاد حرف نزنم . ( حالا شما دارید از من حرف می‌ کشید ! ) چون آدم اگر کار بلـد باشد کار می‌ کند . حرف را همیشه می‌ توان زد . – آقای امین پور ما منتظر شعرهای جدید شما هستیم ، تا کی باید صبر کنیم ؟ – انشا ا…اگر حالی و مجالی باشد ، یک کتاب تحقیقاتی درباره ادبیات معاصر ادبیات معاصر و سنت و نوآوری دارم و یک کتاب شعر کـــه به زودی چاپ می ‌شود . – به عنوان آخرین سوال ، چندی پیش در یکی از نشریه ‌ها مقاله ‌ای چاپ شده بود ، با عنوان ٌ پایان امپراطـوری غزل ٌ البته مصداق های اینچنینی راجع به قوالب دیگـــر وجود دارد . راجع به شعر گفـتار و مصداق ‌های دیگر . می خواستم بپرسم ، آیا حکم ‌های ایـنچنینی چقدر می توان ، محکم باشد و قطعیت داشته باشد ؟ – نه ما اگر بخواهیم علمی حرف بزنیم ، یا حتی ذوقی حرف بزنیم و متکی به تفکر تامل ، هیچ وقت نباید چنین جمله ‌هایی را به کار ببریم . نه تنها گفته ‌اند که غزل خواهد مرد ، بلکه گفته ‌اند غزل مرده است . که غزل زبان امروز ما نیست . در صورتی که نه ، اینطور نیست . غزل اصولا ریشه در مغازله دارد و مغازله ریشه درونی همه انسانهاست . با هر ممدوحی و هر معشوقی . بالاخره انسان مغازله می ‌کند . ( از مجاز تا حقیقت ) بنابراین پیشگویی ‌های اینچنینی نــه علمی است نه ذوقی و تجربی و بر اساس تامل . پس بهتر اسـت از این اظهار نظرها خودداری کنیم . چون ممکن است به جای آقـای”ٌحسن” ، ٌحسینٌ بیاید ، و به جای ٌحسینٌ ، ٌتقیٌ . شما اصلا فــکر می ‌کردید بعد از آن غزل ‌های سیمین بهبهانی ، بتواند در سن پیری چنین غزل هایی بگوید . ولی ایشان خیلی خوب توانست ، در سبک و زبان خود ، نوآوری بکند و وزن های تازه و حرف ‌های تازه بگوید ، که غزل باشد ، ولــی حرف زمانه خود باشد . حالا ممکن است شما خوشتان بیاید یا من از یکی بیشتر خوشم بیاید و از یکی کمتر . ولی به هر حال این ها هست . بنابراین دنیا تمام نشده است و نخواهد شد . این حرف عـلمی نیست . خیلی راحت می ‌توان انکارش کرد . با گذشت چند سال قضیه روشن می‌شود . همین الان هم می ‌توان کارهای خوب دید هم کارهای بد .

 

مصاحبه ی دوم – رقیه کیه نیز از باشگاه جوانی برنا با قیصر امین پور مصاحبه ای داشته است که قیصر امین پور در این مصاحبه اشاره می کند که حرف هایش را در شعرهایش می زند : مراسم یازدهمین کنگره شعر جوان است ؛ خانه هنرمندان . در سالن نشسته‌ ایم و مراسم شروع شده است . محمدرضا عبد الملکیان ، دبیر کنگره در حال سخنرانی است . مردی با موهای جو گندمی وارد می ‌شود ، مردی که دیگر این روزها تعداد مو‌های سفیدش را نمی‌ داند . آرام بدون آن که کسی متوجه حضورش شود ، در ردیف اول می ‌نشیند. قیصر امین‌پور است ؛ مثل همیشه ساده و خسته و بی‌ پیرایه ! البته خستگی را از چشم ‌هایش می ‌شود فهمید … او را که می ‌بینم یاد سلمان هراتی می ‌افتم ، یاد سید حسن حسینی ، یاد آن عکسی که هر سه نفرشان در قایق نشسته ‌اند و با خنده به دوربین نگاه می‌ کنند . یاد این که سلمان چه ناگهانی رفت و سید هم که تنهایش گذاشت و او هم که داشت مثل سلمان ناگهانی می ‌رفت ؛ اما خدا حفظش کرد . برای خانواده‌ اش ، برای شعر این آب و خاک یا برای دل ‌های کوچک بچه‌ های نسل من که قیصر شاعر نوجوانی و جوانی ‌مان است ؛ یا اصلا برای هر سه ‌مان ! نمی ‌دانم . یاد سید حسن که از ازل ایل و تبارش همه عاشق بودند . و این که از آدم‌ های دوست داشتنی آن عکس تنها قیصر مانده . برنامه در دو بخش اجرا می ‌شود . در فرصتی که برای پذیرایی بین دو بخش برنامه گذاشته ‌اند به سراغش می ‌روم . می دانم مصاحبه نمی‌ کند ، بچه‌ ها که از دور و برش پراکنده می‌ شوند ؛ روی صندلی تنها ، رو به روی جمع شاعرانی که در حدود چهار قدمی‌ اش نشسته ‌اند ، می‌ نشیند و چای می‌ نوشد . با این که می ‌دانم قیصر امین ‌پور مصاحبه ‌نمی ‌کند ، می ‌روم تا شاید چند دقیقه هم که شده با او گپی بزنم … ” دستور زبان عشق ” را در دستم می ‌گیرم و بعد از سلام و احوالپرسی می ‌دهم تا برایم امضا کند . صفحه ‌ی اول که تصویر خودش است را ورق می ‌زند تا در صفحه ‌ی بعدی امضا کند ، می‌ گویم پایین عکس خودتان لطفا ! شروع می‌ کند به نوشتن . کنار صندلی ‌اش زانو می ‌زنم و می ‌نشینم ، می ‌گویم : “قیصر امین‌پور چرا این قدر کم مصاحبه می ‌کند ؟ ” می ‌گوید : “من اصلا مصاحبه نمی‌ کنم! ” می ‌گویم : “می ‌دانم . گفتم شاید یکبار کرده باشید و من نخوانده باشم . حالا چرا ؟” می‌ خندد و می‌ گوید : “چون قیصر حرفی برای گفتن ندارد ! ” می گویم : “ولی در شعرهایش حرف ‌های زیاد برای گفتن دارد .” باز هم می ‌خندد و می ‌گوید : ” خب حرف‌هایش را در شعرهایش می‌ زند .” می‌ گویم یک سوال در مورد شعرهایتان بپرسم ؟ مهربان است ، خیلی . فکر می‌ کردم اگر بروم و با او در مورد شعرهایش حرف بزنم و بداند که خبرنگارم چیزی نمی ‌گوید . اما گفت : “بپرسید.” گفتم : “شاید تعبیری که می ‌کنم درست نباشد ؛ اما نه گندم و نه سیب / آدم فریب نام تو را خورد … آدم در شعر « نه گندم و نه سیب » فریب چه چیزی را خورد ؟ منظورتان جلوه‌‌ ی جمال خداوندی است ؟ ” می ‌خندد و می‌ گوید : “اتفاقا دست روی چیز خوبی گذاشتی ! چیزی که گفتی جزئی از آن کلی است که من منظورم بود . ” می ‌پرسم : “و منظور شما ؟ ” “من به اسمای‌ حسنای خداوند اشاره کردم . ” کتاب را که حالا امضا شده از او می ‌گیرم و تشکر می ‌کنم . مراسم که تمام می‌ شود میان ازدحام و شلوغی خروج آدم‌ ها از سالن ، تک تک چهره ها را نگاه می ‌کنم تا او را پیدا کنم و سوال دیگری ! بپرسم . مدتی پیشتر وقتی از علی معلم پرسیده بودم چشم انداز شعر ایران را چگونه می‌ بینید ؛ با صراحت گفته بود : “بچه‌ های این نسل از لحاظ فرم و وزن و ردیف و قافیه خوب شعر می‌ گویند و قوی هستند ، اما شعر این نسل محتوا ندارد . این نسل معنایی برای شعر سرودن نیافته است (!)

اگر به همین منوال پیش برویم به جایی نخواهیم رسید .” در کل اصلا خوش‌ بین نبود . خیلی برایم مهم بود تا نظر باقی آدم‌ هایی را که در عرصه شعر سال هاست فعالیت می‌ کنند ، بدانم و قیصر به عنوان کسی که با شعر جوان زیاد سر و کار داشته ، برای این سوال عالی بود . از سالن که بیرون می ‌آید با او هم قدم می ‌شوم و می‌ گویم : ” می‌ت وانم سوال دیگری بپرسم ؟” سرش را به علامت تأیید تکان می ‌دهد . سوالم را می‌ پرسم ، می ‌گوید : “هزار اما و اگر دارد!” نظر معلم را می ‌گویم . می ‌گوید : ” نه ، من این جور فکر نمی‌ کنم . البته ایشان نظرشان خوب است ، صائب است ، محترم است . خودشان هم همین طور . اما قرار نیست ما از جوان ‌ها انتظار داشته باشیم همه علی معلم باشند . آن ها بایستی شروع کنند و تمرین کنند . باید قواعد را یاد بگیرند . چاره‌ ای نیست. محتوا خودش در اثر تفکر و رشد پیش می ‌آید .” یکی می ‌آید قیصر را برای گرفتن عکس با بچه‌ های کنگره دعوت می ‌کند . به من نگاه می ‌کند یعنی باید بروم . می ‌گویم : ” تا سالن همراهتان می ‌آیم . ” ادامه می ‌دهد : “بنا بر این محتوا را نمی ‌شود یک روزه به کسی تزریق کرد.” دختر چهارده ، پانزده ساله ‌ای می ‌آید دستش را می ‌گیرد ، می‌ گویم : “این همان آیه شماست ؟ ” سرش را به علامت تأیید تکان می ‌دهد و می‌ گوید : “این همان آیه ماست .” و دنباله حرفش را می ‌گیرد ، “اگر می‌ بینید در کنگره شعر جوان بحث بر سر فرم است ، به خاطر این است که ما فرصت نمی ‌کنیم به جوان بگوییم تو برو سیر و سلوکی را آغاز کن ، بعد برنامه تربیتی برایش داشته باشیم . شایسته است هر کس خودش یک راه و روشی ، مرادی و استادی برای خودش انتخاب کند و بر روی محتوای شعرش کار کند . ” حالا با این پاسخ سوال های دیگری برایم ایجاد می ‌شود ، این که اگر کسی اصلا دغدغه محتوا نداشته باشد ، چه ؟ اگر بچه‌ های نسل من تنها در همین “فرم” در جا بزنند و هیچ کس هم برای حرکت رو به جلو در زمینه محتوا کاری نکند ، چه ؟ اما دیگر به سالن رسیده‌ ایم و مجالی برای گفتگو نیست ، سریع می‌ پرسم : “و بچه ‌های امسال کنگره چطور بودند ؟ ” می ‌گوید : “بد نبودند . حس می‌ کنم در حال رشدند . ” با او خدا حافظی می ‌کنم . می ‌رود روی صحنه و در کنار جمع می ‌ایستد و عکس یادگاری کنگره یازدهم هم انداخته می ‌شود .

از خانه هنرمندان خارج می ‌شوم ، هوا تاریک شده و نسیم پاییزی خنکی پچ پچ برگ درختان باغ هنر را در فضا پخش می ‌کند . در راه به شاعر جوانی فکر می‌ کنم که وقتی رفت روی سن تا شعرش را بخواند ، نگاهش را از قیصر دزدید و گفت : “حس عجیبی دارم . پیش از این خیلی دلم می ‌خواست در محضر استاد امین ‌پور باشم ، اما حالا … کاش برای من همان قدر دست نیافتنی می ‌ماندند …” و به قیصر فکر می ‌کنم که می ‌گوید حرفی برای گفتن ندارد . حالا که دارم آن لحظه‌ ها را ثبت می‌ کنم شعری از ” آینه ‌های ناگهان ” را با خودم زمزمه می ‌کنم : اولین قلم حرف حرف درد را در دلم نوشته است دست سرنوشت ، خون درد را با گِلم سرشته است پس چگونه سرنوشت ناگزیر خویش را رها کنم ؟ پس چگونه من رنگ و بوی غنچه را ز برگ های تو به توی آن ، جدا کنم ؟ دفتر مرا دستِ درد می زند ورق شعر تازه‌ ی مرا درد گفته است درد هم شنفته است پس در این میانه من از چه حرف می زنم ؟ درد ، حرف من نیست درد ، نام دیگر من است من چگونه خویش را صدا کنم ؟!

خاطرات قیصر امین پور از اخوان ثالث و بیان دیدگاهش از شعر ” لحظه ی دیدار ” اخوان ثالث بعضی از کلمات بر گردن آدمی حق حیات دارند و آدمی نمی ‌داند که آن چه آموخته است از او آموخته است . بعضی از کلمات پاره های بودن آدمیند و چگونه می توانم ننویسم وقتی که یکی از پاره های بـودنم ، پاره لحظـه سرودنم ، نه ، یکی از پـاره های دلم ، که ز تمام دلـــم عظیم تر و عزیزتر است ، با لهجه ای نجیب در گوشم می گوید : بنویس ! و چنین است که پیش از آن که تردید را به تصمیم برسانم ، دارم می نویسم : بعضی از کلمات کلمه نیستند ، پاره خطی از سرنوشت تو هستند . قطعه ای از تو ، قطره ای ازخون تو … کلماتی که تو را بزرگ کرده اند . و بعضی از کتاب ها کتاب نیستند . یک دوره از خاطرات دست های لـرزان تو بوده اند که در قطع جیبی پنهان می کردی . لابلای برگ های آن قد می کشیدی . بعضی از کتاب ها سطر سطر سرنوشت تو را رقم می زنند . این کتاب ها بر گردن تو حق دارند ، بلکه واژهای آن ها در رگ های گردنت جاری هسـتند . معلم ما بوده اند . معلمانی که بسیار بسیار شاگردان ناشناس دارند که هیچ گاه آن ها را ندیده اند . گیرم که آن چند جلسه را هم به کلاس درس او نرفته بودم و بر سر شعر ” مرد و مرکب ” و ” خوان هشتم ” با او چند و چون دانشجویانه نکرده بودم … که جوان بودم ولی جویای نام نبودم . دانشجوی جامعه شناسی بودم و در نتیجه به ادبیات بیشتر علاقه مند بودم و گه گاه در کلاس ادبیات معاصر شرکت می کردم . عروض را چند سال پیش از روی چند برگ مجله ای پیدا کرده بودم ، آموخته بودم . اما عروض شعر نو را خوب نمی شناختم ، تا این که اتفاقا مقاله نوعی وزن در شـعر فارسی را مثل یک قاره ناشناخته کشف کردم . همان چند سطر ، چند سال مرا به جلو پرتاب کرد .

IMG-20160421-WA0001

قیصر امین پور خلاصه یک نوجوان روستایی که دانشجوی آن کلاس هم نبود ، آن روز وقت کلاس را به خود اختصاص داده بود . خوب یادم نیست ولی گویا کلماتی از قبیل شعر ، روایت ، سمبولیسم ، سیاست ، مردم ، عـــوام و خواص و … بین ما رد و بدل می شد . شاید بـــرای این که می خواستم بگویـم من هم این چیزها را می دانم . و او چه مهربانانه کلاس را رها کرده بود تا مرا مجاب کند . مرا که نگاهم مثل پروانه در فضای باغ او می گشت . مرا که فقط او را می دیدم و نمی شنیدم . و همین که حدیــث مهربانیش روی با من داشت برایم کافی بود . یادم هست که در آخر صحبت هایش پرسید : تو خودت هم شعر می گویی ؟ من در آن جا چیزی نگفتم ، ولی بعد از کلاس دفتری از سیاه مشق هایم را به او دادم تا بخواند هفه بعد لحظه دیدار شاعر ” لحظه دیدار ” فرا رسید . روز زیبایی بود . و مــن ” باز گویی در جهان دیگری ” بودم . ” در سایه مجـسمه فردوسی ایستاده بودم که در آینه نمایان شد / با ابــر گیسوانش در باد و به سان رهنوردانی که در افسانه هـا گویند ، گیسوانش را – چو شیری یالهاش – افشــاند ” : سلام بر شما از داخل کیفش دفترم را بیرون آورد و به من داد . و من از نزدیک به هـمان تصویر دور خیره بودم . همان تصویری که نگاه نوجوانـی مرا بر روی جلد کتاب هایش خیره می کرد . لحظه دیدار مثل لحظه دیدار کوتاه بود . قیصر امین پور مگر می شود به لب ها دستور داد که درست در ساعت هشت و سی دقیقه و سی ثانیه یک لبخند سی و پنج درجــه ای بزنند ؟ مگر می شود برای شانه های شاعر بخشنامه ای صادر کرد درست سر یک ساعت معین را به گریه اختصاص دهند ؟ شعر یعنی این ! و شاعر یعنی دلی که دستور نمی گیرد . و دستی که فقط از دل دستور می گیرد . و گردنی که فقط در برابر راستی خم می شود . قیصر امین پور پس زیبا باش ، تا تو را بسرایند ! پس راست باش ، تا تو را بسرایند ! تو می توانی هر شعری را که تو ر ا خوش نیامد ، مچــاله کنی و دور بیندازی . اما شاعر تنها چند برگ از تاریخ نیست که آن را از شیرازه جدا کنیم و به دورش افکنیم . مثل این است که بخواهی پاره ای از پوســــت و گوشت خویش را برکنی و به دور بیندازی . با این خط کشی که تو در دست گرفته ای و هر چه را که از آن بلند تر یا کوتاهتر بنماید ، قطع می کنی . با این قلمی که نه ، با این تـــیغ ، چه بازوها باید قلم شوند . بازوهایی که به راستی انگشت شمارند . اما این خط کش تو تا قوزک پای حلاج ، نه ، تا رد پای حلاج هم قـد نمی دهد . اگر دست تو بود ، نه تنها دست و پای حلاج می بریـدی، بلکه از او جز سایه ای بر دارنمی ماند . اگر دست تو بود عین القضات و شیخ اشراق را صد بار سنگسـار می کردی ، بر دار می کردی . و حتی بوعلی و رازی و ملاصدرا و حافظ و مولوی و سعدی و … چرا یک لحظه فکر نمی کنی که مـــــمکن است خط کش تو کوتاه باشد . وگرنه دیگران بی قواره نیستند . دعا کنیم که روزی ، چشم ، در دور تکامل خود به نقطه ای برسد که ذرات زیبایی را در صورت دشمن ببیند . کجاست آن چشمی که بسراید با مطـــلع : آه دشمن زیبای من ، تو را دیدم ! کجاست آن گوشی که بسراید : آه ، دشنام زیبا ، تو را شنیدم . برگرفته از مقاله : لحظه دیدار کتاب باغ بی برگی یادنامه اخوان قیصر امین پور بازساز ی زندگی قیصر امین پور با روایتگری پرویز پرستویی فیلم مستند « این سال ها که می گذرد » ، در روز چهارشنبه ، ۲۳ اسفند ماه سال ۹۱ ، در ساعت ۲۳ بر روی شبكه مستند ایران پخش شد . این فیلم كه در قالب برنامه « فانوس » و به تهیه كنندگی مهدی هوشمند به روی آنتن رفت ، درباره زندگی و آثار شاعر معاصر قیصر امین پور به روایت پرویز پرستویی بود . فیلم مستند « این سال ها كه می گذرد » ، بازسازی از زندگی قیصر امین پور است كه تصویری شاعرانه از او ارایه می داد . این مستند كه از كودكی امین پور شروع شده بود و تا بزرگسالی وی با همراهی كودك درون او ادامه پیدا کرد ، توسط پرویز پرستویی روایت و شعر خوانی شد .

 

منابع و پیوندها گرد آوری شده توسط دپارتمان پژوهشی شرکت پاکمن

 

ای تمام عاشقان هر کجا !از شما سوال می کنم:نام یک نفر غریبه را                        در شمار نام هایتان اضافه می کنید ؟یک نفر که تا کنونردپای خویش رالحن مبهم صدای خویش را

شاعر سروده های خویش را نمی شناخت

گرچه بارها و بارها

نام این هزار نام را

                      از زبان این و آن شنیده بود

یک نفر که تا همین دو روز پیش

                                 منکر نیاز گنگ سنگ بود

گریه ی گیاه را نمی سرود

آه را نمی سرود

شعر شانه های بی پناه را

حرمت نگاه بی گناه را

و سکوت یک سلام

                       در میان راه را نمی سرود

نیمه های شب

                  نبض ماه را نمی گرفت

روزهای چارشنبه ساعت چهار

بارها شماره های اشتباه را نمی گرفت

ای شما !

ای تمام نام های هر کجا !

زیر سایبان دستهای خویش

جای کوچکی به این غریب بی پناه می دهید ؟

این دل نجیب را

این لجوج دیر باور عجیب را

در میان خویش

                  راه می دهید؟

 

قیصر امین پور

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 پرنيان پورشاد

  (64 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.