Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

” اندرغرایب سردار میر چهار” به نقل ازجریده‌ی وزینه‌ی عجایب الاحوال فی کاغذ الاخبار – ایرج بلوچی

توسطغلامرضا آذرهوشنگ 2 سالقبل4دیدگاه‌ها
خانه  /  داستان  /  آثار ارسالي  /  ” اندرغرایب سردار میر چهار” به نقل ازجریده‌ی وزینه‌ی عجایب الاحوال فی کاغذ الاخبار – ایرج بلوچی

وقتی که خبرگزاری‌های معتبر دنیا خبر کودتا و سپس برنامه‌ی عجیب و غریب سردارحسینقلی خان میر چهار را پخش کردند، کمتر عقل سلیمی ‌باور می‌کرد که ظرف کمتر از پنج ماه برنامه‌ی اصلاحات او مثل بازی دومینو تمام کشورهای دنیا را‌ یکی بعد از دیگری در بر گیرد. اتحادیه‌ی اروپا و مجمع “آسه آن ” آخرین کشورهایی بودند که با تعجیل و ناباوری به این کار دست زدند . سردار حسینقلی خان بعدها مطلبی را گفت که مثل توپ ترکید: “اصلاح قلب‌‌ها خیلی سخت تر از اصلاح قلب‌‌هاست!”
میر چهار که در روندی کاملا دمکراتیک با پشتیبانی قاطبه‌ی مردم و بدون دخالت هیچ نیروی اجنبی، شبانه قوای قزاق تحت امرش را از قزوین به تهران آورده و فردایش اعلامیه‌‌های “حکم می‌کنم ” را بر دیوارهای پایتخت نصب کرده بود، در میان شور و هلهله‌ی مردمی‌که پشت درهای مجلس شعار زنده باد و مرده باد سر می‌دادند، برنامه‌ی اصلاحاتش را به دم اسب ابلق سم طلایش بست و سواره وارد پارلمان شد(که در این بین خواننده‌ی گمنامی‌خواند: اسب ابلق سم طلا تندتر برو، آسته بیا). او برنامه‌ی ‌خود را که فقط یک صفحه‌ داشت و شامل‌ یک ماده و سیصد و سی و سه تبصره بود، روی میز رییس گذاشت و خطاب به نمایندگان گفت: “سروران گرام، نمایندگان محترم ملت، لطفا با ‌یک قیام برنامه‌ی اصلاحی پدر ملت را تایید کنید.” و آن‌ها چنین کردند. بعد هم سردار شلوارش را پایین کشید و در حالی‌که سرپا مثانه‌اش را تخلیه می‌کرد، فریاد کشید: شاشیدم به پارلمانی که بدون چون و چرا مطلبی را تایید ‌یا رد کند. بعد گفت: “آقایان! مفت خوری تمام شد. حالا طبق این برنامه‌ی تصویبی همه مرخصید.” مورخین آن روز را به حق روز تعیین سرنوشت ملتی نامیدند که هر ساله هفتصد و سی و دو روز و نیم برای آن جشن می‌گرفتند و پایکوبی می‌کردند.
برنامه‌ی اصلاحی خیلی ساده بود. ماه سی روزه شصت روزه شده بود و دولت برای شصت روز کار حقوق‌ یک ماه را می‌داد.‌یعنی در‌ یک سال شش ماه صرفه جویی می‌شد . سردارخودش گفت : “این نبوغ دخترم بود که فکرش را به کله‌ام انداخت.”
دختر سردار، که معلم انشاء از آن‌ها خواسته بود موضوع انشایشان را با عنوان “به من بگو چرا” بنویسند، شب انشایش را برای پدر خوانده بود، و در ‌یکی از سئوال‌‌هایش از خدا پرسیده بود، خدایا چرا شبانه روز به جای بیست و چهار ساعت، چهل و هشت ساعت نیست؟ در آن صورت ما می‌توانستیم خیلی بیشتر بخوابیم، بازی کنیم ‌یا به بقیه‌ی کارهایمان برسیم!
شصت روزه شدن‌ یک ماه مثل زلزله همه جا را لرزاند و به همه‌ی کارها سر و سامان داد. اصلاح شناسنامه‌‌ها اولین تبصره‌ی ماده‌ی اصلاحی بود که با اقبال عامه روبرو شد . ننه باجی‌‌ها و خاله خانم‌‌ها که حالا سنشان نصف شده بود، شبانه روز جلوی اداره ثبت احوال صف بسته بودند تا زودتر شناسنامه‌‌هایشان را تعویض کنند. شمسی خانم که شیرین نود و دو سالگی را پر کرده بود و در به در دنبال شوهر می‌گشت، به صفدر خان پسرهفتاد و پنج ساله اش که گفته بود: شرم و حیا هم خوب چیزیه والا! جواب داد: شرم و حیا برا چی ننه جون، دلت میاد ‌یه زن جوون چهل و شیش ساله بی شوهر بمونه؟
در کنار ماده و تبصره‌‌های برنامه‌ی اصلاحی، پرداخت وامِ اصلاحِ دماغ از برجسته‌ترین اقدامات سردار محسوب می‌شد که مثل نسیمِ رحمت همه جا را درنوردید. او دستور داد کلیه‌ی کسانی که دماغشان لاغر است با دریافت وام بلاعوض سریعا دماغ خود را چاق نمایند. در تمامی ‌مملکت مردم بیچاره‌ای که از مرض مسری لاغری دماغ قرن‌‌ها رنج برده بودند، پس از این عمل، شبانه روز برای سلامتی جان سردار به درگاه خدا دعا می‌کردند و از همدیگر حال دماغشان را می‌پرسیدند. در این میان دماغ سردار ‌یک استثنا بود. این دماغ که به دماغ مبارک معروف شد، تنها دماغی بود که بدون عمل جراحی آنقدر چاق بود که خود الگو و شاخص گردید.
بحران بیکاری که قبل از اصلاحات سردار، بلای جان مردم شده بود، کمتر از‌ یک ماه رفع و رجوع شد. تمام مردان که سنشان نصف شده بود طبق تبصره‌ی دوی ماده‌ی‌ یک برنامه‌ی اصلاحات باید می‌رفتند نصف خدمت باقی مانده دوره‌ی سربازی را انجام می‌دادند. دانشجوها باید به مدرسه بر می‌گشتند و فارغ التحصیلان به دانشگاه. تمامی ‌بازنشسته‌‌ها لباس‌‌های شیک‌شان را از توی چمدان‌‌ها بیرون آورده و راهی محل کار سابق خود شدند. آن‌‌ها با شادی تمام قبول کردند که برای شصت روز کار مزد ‌یک ماه را بگیرند. فقط ساعت خواب در ادارات جای ساعات کار را گرفت. حاجی ابراهیم که فراش بازنشسته بود و بواسیرش عود کرده بود، دل پری از دکترها داشت ، وقتی که به مدرسه بازگشت، بساط چوب و فلک بچه درس‌خوان‌‌ها را دایرکرد.
با اجرای برنامه‌ی اصلاحی سردار، تعطیلات آنقدر زیاد شد که دیگر علاوه بر عیدها و جشن‌‌ها و روزهای به دنیا آمدن و وفات قدیسین، آدم‌‌های عادی هم می‌توانستند بروند وزارت اموات و با پرداخت پول، روز تولد ‌یا مرگ عزیزانشان را برابر تبصره‌ی هفتاد و هفت برنامه‌ی اصلاحی تعطیل اعلام کنند. تازه آن موقع بود که عشاق حقیقی به میدان آمدند. مردم خوب به‌ یاد دارند که چگونه اسکندر، معروف به الکساندر، برای عشقش سوزی، شش ماه تمام هر روزش را به مناسبت‌‌های مختلف تعطیل اعلام کرد، حتی روزی را که سوزی به خاطر خودکشی اسی برایش مراسم جشن ترحیم برپا کرده بود. و البته همه می‌دانستند که این اسی همان الکساندر نبود.
دویست و سی و پنجمین برنامه ابداعی سردار اختراع ماشین خبر بود که در تمام ساعات شبانه روز توی شهرها می‌گشت و برای ملتی که تشنه‌ی خبر بود، اخبار پخش می‌کرد. آنهم اخباری که دلشان می‌خواست. مهمترین خبرها مربوط به جنگ و نا امنی و قحطی بود که تمام دنیا را فرا گرفته بود. خبر بعد هم خبر مربوط به صلح بود که علیرغم این‌که همه‌ی دنیا را قحطی و نا امنی و جنگ فرا گرفته بود، کشورِ آن‌‌ها را قحطی و نا امنی و جنگ فرا نگرفته بود. در میان این اخبار مهم، آمار رشد اقتصادی پخش می‌شد که نشان می‌داد با این‌که دنیا در حال بحران و نا امنی و قحطی و جنگ بود، کشور آن‌ها بالاترین رشد اقتصادی را در زمان جنگ دارا بود. خبر بعد، خبر ساخت توپ‌‌ها و سلاح‌‌های پیشرفته بود. تا تمام دنیا بداند که با اینکه کشور آن‌‌ها در گیر جنگ نیست ولی اجازه به کسی نمی‌دهد که آن‌‌ها را در گیر در جنگ کند. خبرهای مهم بعدی ساخت کِرِم‌‌های کوچک کننده‌ی سینه و بزرگ کننده‌ی آلت بود که بصورت میان برنامه دم به دم از بلندگو پخش می‌شد و موجب سرور و شادی مردم می‌گردید. تازه بعد از آن بود که وقتی کسی به کسی می‌رسید، بعد از سلام و احوال پرسی می‌پرسید: راستی دیگه چه خبر؟
ولی شاید مهمترین تبصره‌ی ماده‌ی اصلاحی که بعدها ماده‌ی نر سردار لقب گرفت، برنامه‌ی کشف حجاب بود. پاسبان‌‌ها و امنیه‌‌ها در شهر و روستا با خودروهای گشت مخصوص در کوچه و خیابان و مزرعه می‌گشتند، روسری از سر زن‌‌ها بر می‌داشتند و دامن‌‌های بلندشان را تا بالای زانو قیچی می‌کردند. گشت‌‌های معروف به “تمدن” به فرموده‌ی سردار قاطعانه داشتند آخرین دژهای ارتجاع را فرو می‌ریختند. بنا بر اعلام دانشمندان و ادبا، این سخن سردار که “رفع حجاب زن‌‌ها مهمتر از رفع حجاب زن‌‌ها است”، حکیمانه ترین حرفی بود که تا آن تاریخ از دهان وگوش و بینی، بنی بشر بیرون تراویده بود. و درست یک روز پس از آن بود که بازار بورس به سرعت با بالا و پایین رفتن دامن زنان از خود عکس العمل نشان داد.
کار کشف حجاب آنچنان عرصه را بر مردم تنگ و گشاد نمود که زن‌ها فقط در خانه و مجالس میهمانی و جشن تولد و عروسی، چادر و چاقچورهای خود را می‌پوشیدند و مراسم خود را به جا می‌آوردند و برای اینکه پاسبان‌‌ها و امنیه‌‌ها شک نکنند از بلندگوها آهنگ‌‌های بابا کرم و نی ناش ناش پخش می‌کردند.
شاید بلیغ ترین و رساترین مدح و سپاس در حق سردار ملی از خامه‌ی توانای اشجع الشاعرین حضرت مولانا فخرالدین اسعد تهرانی علی الله المقامه قلمی‌گردید که فرمود:
عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را / تادگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید

دسته بندی ها:
  آثار ارسالي, داستان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 غلامرضا آذرهوشنگ

  (87 مقالات)

4 دیدگاه

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.