Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

انتشار رمان اسپينوزاي من (م.ح عباسپور)

توسطehsan.rezaei 2 سالقبل5دیدگاه‌ها
خانه  /  اخبار  /  انتشار رمان اسپينوزاي من (م.ح عباسپور)

اولين رمان م.ح. عباسپور با عنوان “اسپينوزاي من” از سوی نشر روزگار منتشر گرديد.
عباسپور پیشتر آثاری چون “کافکا روایتگر تراژدی مدرن” “پروست کلیددار کتاب کلیسای زمان” ” وولف پوشش نیمه شفاف زندگی” و ” هنر و فلاکت” را با انتشارات رسش و ققنوس به چاپ رسانده بود و در کتاب آخر خود (هنر و فلاکت) به بررسی آثار داستانی صادق هدایت نویسنده ی شهیر ایرانی با رویکردی شکل گرایانه پرداخته بود.

بخشي برگرفته از رمان اسپينوزاي من:
download-1
“به ساختمان فرهنگ سرا می رسم. تند می شوم سمت اتاق آیت. در باز می شود. اتاق خالی است کاملا خالی. آیت می گوید: «به موقع اومدی قرارِ مرتضا هم تا چند دقیقه دیگه برسه.» و فلاسک را توی لیوان ها خالی می کند. سیگار را روشن می کنم. عنقریب مرتضا سربرسد. به چند دقیقه هم نمی رسد. سیگار را از دستم می قاپد می گوید: «یا سیگار یا خرما، غافلگیر شدی نه؟ هه هه هه.» دچار چندش می شوم. از مرتضا نفرت دارم. منتظرم بگوید هنوز هم لایت می کشی از گودو چه خبر؟ می گویم: «من با گودو کاری ندارم من منتظر یه نفر دیگه ام.»  می گوید: «المیرا؟ ولی المیرا ازدواج کرد با یه نفر به اسم گوده، گودو یا گودین درست یادم نمی آد ولی می دونم کاملا خوشبختند.» فرو می ریزم با تمام وجود. آیت می گوید: «من یک وقتی خانواده ای را می شناختم به اسم گوتزو مادرشان زگیل داشت.» مرتضا می گوید: «بیا وقتمان را با این بحث های بیهوده تلف نکنیم. بیا تا فرصت هست کاری بکنیم. هر روز که به وجود ما احتیاج نیست. در واقع شخصا به وجود ما احتیاج نیست. بقیه هم به یکسان با این قضیه برخورد می کنند اگر نگوییم بهتر. این ناله های کمک که هنوز در گوش ما صدا می کند خطاب به همه ی بشریت است ولی در این مکان و در این لحظه ی خاص همه بشریت خواه ناخواه ما هستیم. پس بیا قبل از اینکه دیر بشه نهایت تلاشمان را بکنیم. بیا برای یکبار هم که شده به بهترین وجهی، نماینده ی این نژاد متعفنی باشیم که تقدیری ظالمانه ما را بهش منتسب کرده. ها چی می گی؟» جا می خورم چیزی نمی گویم؛ المیرا، برف، رد پاها، زمستان، دستها، دست های قرمز از زیادی سرما، شمع، گرما، دوباره همان دست ها، سفید، ساده، روشن، ایمان بیاوریم.”

سايت كافه داستان به نوبه‌ي خود اين موفقيت را به ايشان تبريك عرض نموده و آرزوي موفقيت‌هاي روزافزون براي اين نويسنده موفق كشور را دارد.

دسته بندی ها:
  اخبار, دسته‌بندی نشده, معرفي كتاب
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

5 دیدگاه

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.