Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

امپراطور شعر جهان

توسطehsan.rezaei 4 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  با هنرمندان  /  امپراطور شعر جهان

shirku

در معبد کلمات پیاله گیر رایحه کاهنان بسیاری بوده ام اما سه تن آنچنان با روحم آمیخته اند که دیگر نمی دانم که این من هستم که در آنان زندگی می کنم یا آنها هستند که در من , حافظ, شاملو و شیرکو بی کس.

شیرکو در ۱۹۴۰ در سلیمانیه عراق به دنیا می آید, پدرش فائق از شاعران بنام کردستان است. او اولین شعرش را در ۱۷ سالگی در هفته نامه ای در سلیمانیه منتشر می کند و پس از آن در سال ۱۹۶۸ اولین مجموعه شعرش در بغداد منتشر می شود تا ترنم ترانه هایش در گوش جهان طنین افکن شود. شیرکو شاملوی ادبیات کرد است و در زمره شاعران آزادی خواهی چون نرودا, لورکا, محمود درویش,جبران خلیل جبران ,ناظم حکمت و… چون گوهری می درخشد.

شیرکو به دلیل مبارزاتش با حزب بعث از سال ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۲ مجبور به ترک کردستان می شود و در کشور سوئد ساکن می شود, و در سال ۱۹۸۸  به خاطر اشعارش جایزه قلم سوئد «توخولسکی» را از آن خود می کند. و بعد از سالها دوباره به کردستان بر می گردد تا التیام درد های حلبچه باشد. او در شعرهایش از رنج مردمش می گوید و به مضامینی چون زن، آوارگی، جنگ، طبیعت، و عشق می پردازد. شعرهای او تاکنون به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، دانمارکی، سوئدی، ایتالیایی، آلمانی، عربی و… ترجمه شده و در ایران نیز اشعارش توسط مترجمانی چون محمد رئوف، مختار شکری پور، امید جلیلیان، عزیز ناصری و سیدعلی صالحی ترجمه شده است.  از جمله دفترهای شعر این شاعر می‌توان از دو سرو کوهی، عقاب، رود، سپیده دم، آفات، کرکس، عطشم را شعله فرو می‌نشاند، دره پروانه‌ها، صلیب، مار و روز شمار یک شاعر، سایه و آزادی، این واژه بی‌آبرو نام برد. و سر انجام در سیزدهم مرداد امسال شعر جهان بی کس شد.

 

 

 

درد

 

دردی دیر سال ام

دردی ژرف, عمیق و کهن

که پا بر هیچ نشانه ای نخواهم گذاشت.

جهان زیر پای من است

هر دل درستی

هرکجا که باشد

خواهم اش دید

آنجا آشیانه من است.

…………………………………………..

در سرزمین من

 

در سرزمین من

روزنامه ها لال به دنیا می آیند

رادیو: کر

تلویزیون: کور!

 

و او که می پرسد: چرا؟

لال اش می کنند و می کشندش

کرش می کنند و می کشندش

کورش می کنند و می کشندش

در سرزمین من!

………………………………….

مرگ

 

آنگاه که برگی می میرد

حرفی از من کشته می شود

آنگاه که چشمه ای می میرد

واژه ای از من کشته می شود

آنگاه که باغچه ای می میرد

جمله ای از من کشته می شود

اما تو

دختر ده ساله هلادنی

وقتی که تو را کشتند

ده شعر من نیز

مرده به دنیا آمد.

…………………………………

هیچ کدام

 

همچون زورقی شکسته

به خویش می نگرم

آب

آرام آرام همخانه ام می شود

و من کاسه به کاسه

او را به دریا باز می گردانم.

 

شگفتا

نه غرق می شوم

و نه ساحل روشنی

پیش روست.

…………………………….

گورهای بی نشان

 

در برابر چشمهای آسمان

ابر را

در برابر چشمهای ابر

باد را

در برابر چشمهای باد

باران را

در برابر چشمهای باران

خاک را

دزدیدند

و سرانجام در برابر همه چشمها

دو چشم زنده را زنده به گور کردند

چشمهایی که دزدها را دیده بود.

…………………………………………….

حلبچه

 

چهاردهم ماه بود

که گویژه

قلم ام را ربود

وقتی بازش به من آورد

که واژه هایم را باد

با خود برده بود.

 

پانزدهم ماه بود

که سیروان

قلم ام را ربود

وقتی به من اش باز آورد

که کلمات ام را رود

به ماهیان پا در گریز سپرده بود.

 

شانزدهم!

دریغا شانزدهم بود

که دشت بزرگ

قلم ام را ربود

وقتی به من اش باز آورد

که سرانگشتانم همچون مردم حلبچه

مرده بودند.

……………………………………..

طنین

 

از طنین خاموشی ات

به غم های تو می رسم.

از طنین خاموشی ات

به زخم های تو می رسم.

از طنین خاموشی ات

به زیبایی تو می رسم.

 

دریا را می شنوم

و زوزه آدمی را در گذر از زمان

و شیون چشمهایی

که مرا می نگرند.

…………………………………….

تناسخ

 

از میان همه روزها اگر

روزی طوفانی بمیری

بسا باز به گونه ببری زاده شوی.

از میان همه روزها اگر

روزی بارانی بمیری

بسا باز به گونه برکه ای زاده شوی.

از میان همه روزها اگر

روزی آفتابی بمیری

بسا باز به گونه انعکاس یکی پرتو زاده شوی.

از میان همه روزها اگر

روزی برفی بمیری

بسا باز به گونه کبکی زاده شوی.

از میان همه روزها اگر

روزی مه آلود بمیری

بسا باز به گونه دره ای روشن زاده شوی.

اما من چه؟

من که اینگونه زنده ام

من که اینگونه زیسته ام

و برای شما

شعرهای بسیاری سروده ام

بسیار باز آمده دوباره همچون کردستان زاده شوم.

………………………………………………..

روزی نشان حجاج و
روزی بیرق حلاج,‎ ‎

روزی نشان ژان دارک و روزی طره تانسو چیلر.‎ ‎

دل دریا , لب تشنگی, چاند گاندی ,‎ لوتر کینگ, مرگور, آتاترک.‎

‎…

واژه بی سیرت‎ ‎

آواز بی آبروی زمین!

… و من می بینم:‎ ‎

سر چه گوارا بر تن ناپلئون و‎ ‎

تن بوکاسا و سر ژان ژاک روسو را.

موبوتو با صدای گاندی سخن می گوید,

و لورکا و فرانکو با هم می رقصند ‎

‎ فرشته و جلاد با هم می رقصند

و بو می آید‎ ‎

بوی در هم آمیخته جهان می آید

و کسی نیست ‎

‎که آزادی,

که آن منزل نا ممکن را نشانم دهد.

 

……………………………………………………شیرکو و شاملو

 

شاملو : اگر شیرکو بی کس را زودتر می شناختم, اشعارش را قبل از لورکا ترجمه می کردم.

 

 

 

 

 

 

 

دسته بندی:
  با هنرمندان
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (933 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.