Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)-بخش بیست و دوم

توسطehsan.rezaei 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین خارجی  /  از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)-بخش بیست و دوم

ماهیت و ضرورت انقلاب‌های علمی

تامس کوهن

تامس کوهن، مورخ آمریکایی تاریخ علم، با کتاب ساختار انقلاب‌های علمی خویش(۱۹۶۲) تاثیر شگرفی بر تاریخ و فلسفه‌ی علم گذاشته است. مشهورترین بحث کوهن این است که پیشرفت‌های علمی از طریق افزایش تدریجی فاکت‌ها صورت نمی‌گیرد بلکه حاصل جابه‌جایی‌های انقلابی در تفسیر است که به موجب آن یک الگو یا پارادایم علمی جانشین پارادایم دیگر می‌شود. از این‌رو، تاریخ علم مهر و نشان انقطاع و عدم پیوستگی را بر خود دارد. این نظر، این پرسش دشوار را پیش می‌کشد که آیا انتخاب میان پارادایم‌ها انتخابی معقول و توجیه‌پذیر است؟ پارادایم‌ها چنان متمایز- و به گفته‌ی بعضی غیرقابل قیاس- به نظر می‌رسند که معیارهای ارزیابی نافذ در یک پارادایم منطقا قادر به تشخیص برتری پارادایم دیگر نیست. در حقیقت معلوم نیست که حتی بتوان معانی واژگان یک پارادایم را به واژگان پارادایم دیگر ترجمه کرد. با این‌که اهداف کوهن اصولا تاریخی بود نه فلسفی، کتاب‌اش الزاما پرسش از عقلانیت علم را مطرح کرد. پاسخ‌ها و توضیحات بسیاری در قبال این پرسش‌ها از زمانی که کوهن نخستین بار آن‌ها را مطرح کرد ارائه شده است، اما عده‌ی کمی از فیلسوفان توانسته‌اند دقیقا براساس همان اصطلاحات کتاب او به علم نگاه کنند.

{ انقلاب‌های علمی دوره‌هایی از پیشرفت غیرانبوهشی دانسته می‌شود که در طی آن پارادایمی قدیمی‌تر به‌طور کامل یا به‌طور جزئی جای خود را به پارادایمی جدید و ناسازگار می‌دهد. سوال مهم این است چرا تغییر پارادایم را باید یک انقلاب نامید.

انقلاب‌های سیاسی با این احساس فزاینده، که باز غالبا محدود به بخشی از جامعه‌ی سیاسی است، آغاز می‌شود که نهادهای موجود به‌قدر کافی توان رویارویی با مشکلات محیطی را که خود در به وجود آوردن آن سهیم بوده‌اند ندارند. دقیقا به همین‌گونه انقلاب‌های علمی با این احساس فزاینده، که بازهم غالبا محدود به بخشی کوچک از جامعه‌ی علمی است، آغاز می‌شود که یک پارادایم موجود نمی‌تواند به خوبی وظیفه‌ی کاوش در وجهی از طبیعت را که خودش قبلا به آن راهبر شده بود انجام دهد. هم در پیشرفت سیاسی و هم در پیشرفت علمی، احساس ناکارآمدی، که می‌تواند به بحران منجر شود، پیش‌شرط انقلاب است. هدف انقلاب‌های سیاسی تغییر نهادهای سیاسی از راه‌هایی است که خود آن نهادها آن‌ها را منع کرده‌اند.بنابراین، توفیق این انقلاب‌ها مستلزم چشم‌پوشیِ جزئی از دسته‌ای از نهادها به نفع نهادهای دیگر است، و در این گیرودار جامعه به‌هیچ‌وجه تحت حاکمیت کامل نهادها قرار ندارد. در ابتدا فقط بحران است، که هم نقش نهادهای سیاسی و هم نقش پارادیم‌ها را کم‌رنگ می‌کند. شمار رو به تزایدی از افراد به صورتی فزاینده از زندگی سیاسی منفک می‌شوند و رفتارشان در این زمینه هرچه بیش‌تر غیرمعمولی و عجیب می‌شود. سپس با ژرف‌تر شدن بحران بسیاری از این افراد خود را به طرحی مشخص برای بازسازی جامعه در چارچوب نهادیِ جدیدی متعهد می‌سازند. در این‌جاست که جامعه به اردوگاه‌ها یا احزاب رقیب تقسیم می‌شود، حزبی درصدد دفاع از منظومه‌ی نهادی گذشته برمی‌آید و احزاب دیگر برای برپاساختن منظومه‌ی نهادی جدید تلاش می‌کنند و به محض وقوع چنین قطب‌بندی‌ای، راه‌حل‌های سیاسی شکست می‌خورد. از آن‌جا که احزاب نسبت به قالب نهادی‌ای که تغییر سیاسی باید درون آن حاصل و ارزیابی شود اختلاف دارند، زیرا هیچ چارچوب فرانهادی‌ای را در جهت زور همراه است، متوسل می‌شوند. اگرچه انقلاب‌ها نقشی حیاتی در تحول نهادهای سیاسی داشته‌اند، لازمه‌ی چنین نقشی این است که تا حدی برون-سیاسی و برون-نهادی باشند.

اصولا یک پدیده جدید می‌تواند بی‌آن‌که بازتابی ویران‌گر بر هر بخش از فعالیت علمی گذشته داشته باشد، ظهور کند. اگرچه کشف حیات بر روی کره ماه امروز ویران‌گر پارادایم‌های موجود است، کشف حیات در بخش کم‌تر شناخته‌شده‌ترِ کهکشان چنین تاثیری برجا نخواهد گذاشت. بدین‌ترتیب لازم نیست که نظریه‌ای جدید با هیچ‌یک از نظریه‌های پیشین تعارض داشته باشد. ممکن است این نظریه منحصرا با پدیده‌هایی سروکار داشته باشد که قبلا شناخته شده نبودند، همان‌گونه که نظریه‌ی کوانتوم با پدیده‌های زیراتمی که پیش از قرن بیستم ناشناخته بودند سروکار داشته است. یا هم‌چنین، ممکن است نظریه‌ی تازه، نظریه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ی سطح عالی‌تری از نظریات قبلا شناخته شده باشد، نظریه‌ای که دسته‌ای کلی از نظریه‌های سطح پایین‌تر را بدون هیچ‌گونه تغییر جوهری در آن‌ها با یکدیگر پیوند می‌دهد.

سه گونه پدیده وجود دارد که می‌توان درباره‌ی آن‌ها نظریه‌ی تازه‌ای را بسط داد. نخست پدیده‌هایی که قبلا از طریق پارادایم‌های موجود به خوبی تبیین شده و به ندرت می‌توانند انگیزه یا نقطه‌ی عزیمتی برای نظریه‌سازی فراهم آورند. اما اگر چنین انگیزه یا نقطه‌ی عزیمتی فراهم کنند، نظیر سه پیش‌بینی مشهوری که در پایان بخش هفتم مورد بحث قرار گرفت، نظریه‌هایی که نتیجه می‌شود به ندرت مورد قبول قرار می‌گیرد، زیرا طبیعت هیچ زمینه‌ای برای این تمایز فراهم نمی‌آورد. طبقه‌ی دوم عبارت‌اند از پدیده‌هایی که طبیعت‌شان در پارادایم‌های موجود مورد اشاره قرار گرفته، ولی جزئیات‌شان را می‌توان فقط از طریق پرداخت بیش‌تر نظریه درک کرد. این‌ها پدیده‌هایی هستند که دانشمندان بیش‌تر وقتِ خود را صرف تحقیق درباره‌ی آن‌ها می‌کنند، ولی هدف این تحقیق حک و اصلاح پارادایم‌های موجود است نه ابداع نظریه‌های تازه. فقط آن‌گاه که این کوشش‌ها در حک و اصلاح نافرجام بماند، دانشمندان با گونه‌ی سومی از پدیده‌ها، یعنی ناهنجاری‌های به رسمیت شناخته‌ شده روبه‌رو می‌شوند که خصوصیت بارزشان مقاومت سرسختانه‌ی آن‌ها در برابر جذب شدن در پارادایم‌های موجود است. فقط این‌گونه از پدیده‌ها می‌تواند موجب پیدایش نظریه‌های جدید شود. پارادایم‌ها برای تمام پدیده‌ها، به جز پدیده‌های ناهنجار، جایی معین شده توسط نظریه را در میدان دید دانشمند فراهم می‌کنند.

بدون پای‌بندی به یک پارادایم، علمِ متعارف وجود نخواهد داشت. علاوه بر این، این پای‌بندی باید به عرصه‌ها و درجاتی از دقت تسری یابد که سابقه‌ی کاملی نداشته‌اند. در غیر این‌صورت، پارادایم نمی‌تواند معماهایی طرح کند که قبلا حل نشده باشند. به‌علاوه، تنها علم متعارف نیست که در گِروی پای‌بندی به یک پارادایم است. اگر نظریه‌ی موجود دانشمند را فقط به کاربردهای موجود محدود کند. در این صورت، ممکن نیست شگفتی‌ها، ناهنجاری‌ها یا بحران‌ها وجود داشته باشد. اما این‌ها درست همان علائمی هستند که راه علمِ خارق‌العاده را نشان می‌دهند.

برای دانشمندان اغلب تفاوت‌های آشکار میان یک نظریه‌ی علمی منسوخ و نظریه‌ی جانشین آن امری واقعی است. هرچند همیشه می‌توان نظریه‌ی منسوخ را به عنوان حالت خاصی از خلف امروزین آن پنداشت. اما لازم است استحاله‌ای در آن صورت گیرد. استحاله عبارت ازفرآیندی است که فقط از طریق سنجش مزایای بعدی وهدایت آشکارنظریه‌ی جدید‌تر صورت می‌گیرد.

یک مثال: در سال‌های دهه‌ی ۱۷۴۰ برق‌کاران می‌توانستند از خاصیت جاذبه‌ی جریان الکتریکی سخن بگویند، بدون آن‌که به‌خاطر آن در معرض تمسخری قرار گیرند که پزشکِ مولیر یک قرن پیش‌تر در معرض آن قرار گرفته بود. با این عمل آن‌ها، پدیده‌های الکتریکی به گونه‌ای فزاینده نظمی را عرضه می‌کردند که با نظم قبلی‌شان، وقتی به مثابه آثاری از سیلانی میکانیکی تصور می‌شدند که تنها می‌توانست از طریق برخورد و تماس عمل کند، تفاوت داشت. مخصوصا وقتی که تاثیر الکتریکی از دور به عنوان موضوعی مستقل مورد مطالعه قرار گرفت، پدیده‌ای که اکنون آن را باردار کردن القایی بنامیم، توانست به مثابه یکی از آثار شناخته شود.

نقش وظیفه‌ی پارادایم این است که به دانشمند بگوید طبیعت مشتمل بر چه چیزهایی است و شامل چه چیزهایی نیست، و نحوه‌ی رفتار این چیزها چگونه است. از این اطلاعات نقشه‌ای فراهم می‌شود که جزئیاتش از طریق پژوهشِ رشدیافته‌ی علمی روشن می‌شود. از آن‌جا که طبیعت پیچیده‌تر و متنوع‌تر از آن است که به‌طور تصادفی کشف شود، آن نقشه به اندازه‌ی مشاهده و آزمایش برای رشد مستمر علم اساسی است. اگرچه پارادایم‌ها به سبب نظریه‌هایی که در خود متجسد می‌کنند، فعالیت پژوهشی را شکل می‌دهند، ولی از جهات دیگر نیز شالوده‌ی علم را تشکیل می‌دهند. با آموختن یک پارادایم، دانشمند در عین‌حال نظریه، روش‌ها و معیارهایی به دست می‌آورد که اغلب آمیزه‌ای تفکیک‌ناپذیر را تشکیل می‌دهند. بنابراین هنگامی که پارادایم‌ها تغییر می‌کنند، معمولا جابه‌جایی‌های مهمی در معیارهای تعیین مشروعیت، هم در مسائل و هم در راه‌حل‌های پیشنهادی، صورت می‌گیرد.}

‌ ترجمه محمد شکری

منبع: کتاب از مدرنیسم تا پست مدرنیسم

لارنس کِهون استاد فلسفه در دانشگاه بوستون و نویسنده کتاب‌های معضل مدرنیته و غایات فلسفه

ویراستار فارسی  عبدالکریم رشیدیان

نشرنی

 

 

۱٫ پارادایم در معنای عام یک چارچوب فکریست ولی در معنای خاص هر پارادایم محدوده ای از عالم هستی و قواعد آن را بر روی ما می گشاید و پیش فرضها و بـرداشتهای ما نسبت به موضوعها را تعیین می کند.

دسته بندی ها:
  مؤلفین خارجی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.