Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)- بخش بیست و چهارم

توسطehsan.rezaei 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین خارجی  /  از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)- بخش بیست و چهارم

پایان کتاب و آغاز نوشتار

ژاک دریدا (۱۹۳۰-……) فرانوسی الجزایری تبار

او یکی از دو فیلسوفی است که از همه‌ی پیشگامان آنچه در فلسفه‌ی معاصر پست مدرنیسم خوانده می‌شود مشهورتراند.(آن دیگری میشل فوکو است) او، که به‌طور دقیق‌تر پسساختارگرا خوانده می‌‌‌شود، با مجموعه آثاری که به دلیل تحلیل دقیق متون، چشم‌انداز انتقادی جدید، و سبک دشوارشان برجسته‌اند در اواخر دهه‌ی ۱۹۶۰ شهرت یافت. کار دریدا با تحلیل پدیدارشناسی هوسرلی آغاز شد، تحلیلی که توجه را به پارادوکس‌های عمیق و مسائل حل نشدنی در تمایزهای بنیادین هوسرل جلب می‌کند. اما اهمیت این کار از پدیدارشناسی فراتر رفت. در گزیده‌ی زیر از کتاب درباره‌ی گراماتولوژی(۱۹۶۷)، که شاید نظام‌مندترین اثر دریدا باشد، او جست‌وجوی حاضر کردن در بازنمایی، یعنی تلاش برای به دست آوردن خاستگاهِ به دست نیامدنیِ معنا را در سنت فلسفی آشکار می‌کند. این نکته به‌ویژه در آوامحوریی فلسفه یا ممتاز شمردن کلمه‌ی ملفوظ نسبت به کلمه‌ی مکتوب و بی‌واسطه‌گی آشکارِ معنای کلمه‌ی ملفوظ و پیوند آن با حضور زنده‌ی سخن‌گو آشکار است، حال آن‌که کلمه‌ی مکتوب همواره نشان از باواسطه‌گی، فاصله، کثرت و عدم قطعیت معنا، یا آنچه دریدا تفاوط می‌نامد، دارد.

{ نوشتار در تمام معناهایش، زبان را دربرمی‌گیرد. ظهور نوشتار ظهور بازی است؛ امروز بازی از خودش تبعیت می‌کند، ان هم با محوکردن محدوده‌ای که تصور می‌شد می‌توان بر پایه‌ی آن گردشِ نشانه‌ها را نظم داد، و با به همراه آوردن تمام مدلول‌های اطمینان‌بخش، و با برچیدن تمام استحکامات و تمام پناهگاه‌های منطقه‌ی خلافِ بازی که بر حوزه‌ی زبان نظارت می‌کردند. این امر اکیدا به تخریب مفهوم نشانه و تمام منطق آن می‌انجامد. بی‌شک تصادفی نیست که این طغیان درست در لحظه‌ای روی می‌دهد که گسترش مفهوم زبان تمام محدوده‌هایش را محو می‌کند.

این لباس‌های مبدل ممکنات تاریخی تحسین‌انگیز یا تاسف‌بار نیستند. حرکت آن‌ها کاملا ضروری است، ضرورتی که نمی‌توان آن را برای قضاوت درباره‌اش، به هیچ محکمه‌ی دیگری کشاند. مزیت آوا به انتخابی که بتوان از آن اجتناب کرد بستگی ندارد.

تکنیکی در خدمت زبان: ما در این‌جا به جوهر کلی تکنیک متوسل نمی‌شویم، جوهری که پیشاپیش برای ما آشنا است و به مانند یک مثال می‌تواند به ما برای درک مفهوم محدود و از لحاظ تاریخی معین نوشتار کمک کند، برعکس، معتقدیم که نوعی پرسش در مورد معنا و خاستگاه نوشتار بر نوعی پرسش در مورد معنا و خاستگاه تکنیک مقدم یا دست‌کم با آن آمیخته است. از همین رواست که انگاره‌ی تکنیک هرگز به سادگی نمی‌تواند روشن‌گر انگاره‌ی نوشتار باشد.

همان‌گونه که نوشتار برای همه‌ی انسان‌ها یکسان نیست، واژه‌های شفاهی نیز یکسان نیستند، حال آن‌که حالت‌هایی نفسانی که این کلمه‌ها نشانه‌های بی‌واسطه‌ی آن‌هایند نزد همه یکسان است، همان‌گونه که چیزهایی که این حالت‌ها تصویر آن‌ها است یکسان‌اند.

احساس‌ها و عواطف روحی، که چیزها را به‌طور طبیعی بیان می‌کنند، نوعی زبان همگانی را می‌سازند که از آن پس به خودیِ خود می‌تواند محو شود. این مرحله‌ی شفافیت است. ارسطو گاهی می‌تواند این مرحله را بدون مخاطره از قلم بیندازد. در همه موارد صدا از همه به مدلول نزدیک‌تر است، خواه مدلول را دقیقا به منزله‌ی معنا تعیین کنیم، خواه مسامحتا به منزله‌ی چیز.

این حرکت مثالی که سوبژکتیویته‌ی صرف، یعنی نفسِ جسمِ صدادار از طریق آن آشکار می‌شود، گوش این حرکت را به همان شیوه‌ی نظری دریافت می‌کند که چشم رنگ و شکل را دریافت می‌کند، بدین‌ترتیب باطنِ اُبژه به باطن خود سوژه بدل می‌شود. برعکس، گوش بدون آن‌که عملا به سمت ابژه‌ها برگردد، محصولِ این ارتعاشِ درونی جسم را دریافت می‌کند، ارتعاشی که از طریق آن نه شکل مادی بلکه نخستین صورت مثالی برخاسته از نفس ظاهر و آشکار می‌شود. آن‌چه درمورد صوت به‌طور کلی گفته شد، به طریق اولی درمورد عنصر آوایی نیز صادق است، عنصری که سوژه به‌وسیله‌ی آن و به لطف نظام تفکیک‌ناپذیر شنیدن تکلم خود بر خودش تاثیر می‌گذارد و در عنصر مثالی با خود ارتباط برقرار می‌کند.

اندیشه‌ی ساختارگرای مدرن این نکته را به روشنی مشخص کرده است که زبان نظامی از نشانه‌هاست و زبان‌شناسی بخشی لاینفک از علم نشانه‌ها، یعنی به قول سوسور نشانه‌شناسی. تعریف قرون وسطایی که دوران ما آن را احیا کرده است، هنوز هم معتبر و ثمربخش می‌نماید. بدین‌ترتیب، علامتِ تشکیل‌دهنده‌ی هر نشانه، به‌طور اعم، و نشانه‌ی زبان‌شناسی، به‌طور اخص، در ویژگی دوگانه‌ی نشانه نهفته است: هر واحدی زبان‌شناختی واحدی دوبخشی است و دو جنبه دارد؛ یکی محسوس و دیگری معقول- از یک‌سو و از سوی دیگر. این دو عنصر تشکیل‌دهنده‌ی نشانه‌ی زبان‌شناختی ضرورتا مستلزم یکدیگرند و یکدیگر را فرض می‌گیرند.

خاخام الیعازر می‌گوید :«اگر آب همه‌ی دریاها مرکب بود و همه‌ی برکه‌ها را قلم‌نی می‌پوشاند، اگر آسمان و زمین پوستی برای نوشتن بودند و اگر همه‌ی انسان‌ها به هنر نوشتن مشغول بودند- بازهم نمی‌توانستند توراتی را که من فراگرفته‌ام تکافو کنند، در حالی‌که از تورات آن اندازه کم می‌شود که نوک قلم‌مویی از آب دریا می‌کاهد.»

گالیله :«طبیعت به زبان ریاضی نوشته شده است.»

دکارت :«باید کتاب بزرگ طبیعت را خواند..»

کِله آنتس، به نام مذهب طبیعی در گفت‌وگوها..ی هیوم :«و این کتاب یعنی طبیعت بیش‌تر از هر گفتار یا برهان معقولی معمایی بزرگ و توضیح‌ناپذیر دارد.»

بونه :«این پنداشت به نظرم فلسفی‌تر می‌آید که زمین ما کتابی است که پروردگارِ بزرگ برای خواندن به هوشمندانی بسیار برتر از ما ارزانی داشته است و این هوشمندان ویژگی‌های بی‌نهایت متکثر و گوناگون حکمتِ درخور پرستش پروردگار را در این کتاب عمیقا مطالعه می‌کنند.»

گ.ها.فون شوبرت :«این زبانِ ساخته‌شده از تصویرها و نگاره‌‌نویسی‌ها که حکمت باری‌تعالی در تمام الهام‌هایش به بشر از آن استفاده می‌کند- و در زبان دون‌پایه‌ترِ شعر یافت می‌شود- در نازل‌ترین و ناقص‌ترین شکل بیش‌تر به بیان استعاریِ رویا شبیه است تا به نثر بیداری…می‌توان از خود پرسید که آیا این زبان زبانِ راستین عالم برین نیست. آیا در حالی‌که خود را بیدار می‌پنداریم در خوابی هزارساله فرونرفته‌ایم، یا دست‌کم، در انعکاسِ رویاهای این خواب، که در آن جز چند کلام پراکنده و مبهم از زبان خداوند چیزی دریافت نمی‌کنیم، همچون خواب‌گردی که صحبت‌های پیرامون‌اش را دریافت می‌کند.»

یاسپرس :«جهان دست‌نوشته‌ی کس دیگری است، دست‌نوشته‌ای که در دسترس قرائتی همگانی نیست و فقط زیستن آن را رمزگشایی می‌کند.»

انجیل از همه‌ی کتاب‌ها والاتر است… اما درنهایت آن هم یک کتاب است… به هیچ‌رو نباید در چند صفحه‌ی پراکنده در جست‌وجوی قانون خداوند بود، بلکه باید در قلب انسان که دست خداوند از سر لطف بر آن نوشته است جست‌وجو کرد. (نامه به ورن)

اگر قانون طبیعی فقط در عقل انسان نوشته شده بود، کم‌تر می‌توانست اکثر اعمال ما را هدایت کند. اما این قانون با حروفی پاک‌نشدنی بر قلب انسان نیز حک شده است… در آن‌جا است که این قانون بر آدمی بانگ می‌زند..(وضع جنگی)

اگر لحظه‌ی غیرآوایی تهدیدکننده‌ی تاریخ و زندگی روح به منزله‌ی حضور برای خود در دَم است، از آن رواست که این لحظه جوهریت، این نام دیگر متافیزیکی حضور و اوسیا را تهدید می‌کند. نخست به صورت اسم، نوشتار غیرآوایی نام را می‌شکند و خرد می‌کند. این نوشتار روابط را توصیف می‌کند و نه نام‌گذاری‌ها. نام و کلمه، این واحدهای دم و مفهوم در نوشتار محو می‌شوند. در این مورد، لایبنیتس همچون یک چینی در اروپا نگران‌کننده است :«این وضعیت، نشانه‌نویسی تحلیلی بازنمایی‌ها در نوشتار هیروگلیفی که لایبنیتس را به حدی اغوا کرد که او را واداشت، به‌خطا، این نوشتار را بر نوشتار الفبایی ترجیح دهد، بیش‌تر ناقضِ اقتضای بنیادین زبان به‌طور کلی، یعنی اسم، است… هر تفاوتی در تجزیه و تحلیل، صورت‌لندی دیگری از اسم مکتوب را تولید می‌کند.»}

‌ ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده

منبع: کتاب از مدرنیسم تا پست مدرنیسم

لارنس کِهون استاد فلسفه در دانشگاه بوستون و نویسنده کتاب‌های معضل مدرنیته و غایات فلسفه

ویراستار فارسی  عبدالکریم رشیدیان

نشرنی

 

دسته بندی ها:
  مؤلفین خارجی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.