Welcome On Mobius

Mobius was created by professionnal coders and passionate people.

We made all the best only for you, to enjoy great features and design quality. Mobius was build in order to reach a pixel perfect layout.

Mobius includes exclusive features such as the Themeone Slider, Themeone Shorcode Generator and Mobius Grid Generator.

Our Skills

WordPress90%
Design/Graphics75%
HTML/CSS/jQuery100%
Support/Updates80%

از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)-بخش بیست و سوم

توسطehsan.rezaei 2 سالقبلبدون دیدگاه
خانه  /  مقالات  /  مؤلفین خارجی  /  از مدرنیسم تا پست مدرنیسم(پست مدرنیسم و ارزیابی مجدد مدرنیته)-بخش بیست و سوم

پیچیدگی و تضاد در معماری

رابرت ونتوری

رابرت ونتوری (۱۹۲۵) معمار ساکن فیلادلفیا با کتاب‌اش به نام پیچیدگی و تضاد در معماری در سال ۱۹۶۶ روند رو به رشد ردِ سبک بین‌المللی معماری مدرن را تحرک بخشید. این کتاب مهم‌ترین اثر درباره‌ی معماری از زمان نگارش کتاب لوکوربوزیه با عنوان به سوی یک معماری جدید نامیده شده است. ونتوری به شعار میز وان در روهه که «کم‌تر، بیش‌تر است»- یعنی تزئینات و کثرت سبک باید حذف شوند- با این شعار مشهور و طنزآمیز پاسخ گفت که «کم‌تر کسالت‌آور است». مشخصه‌ی معماری ونتوری التقاط‌گری و امتناع از طرد معماری تجارتی مردم‌پسند به عنوان یک معماری ذاتا عامیانه است. هدف او این نیست که کثرت‌گرایی را جایگزین وحدتِ سبک کند، بلکه به نفع اشکالی از وحدت استدلال می‌کند که از سادگی کم‌تر و پیچیده‌گی بیش‌تر برخوردارند و چیزی را می‌سازند که او آن را کل غامض می‌نامد؛ یعنی ساختمان‌هایی که به جای کوشش برای غلبه بر تنش درونی، آن را تقویت می‌کنند. همین رویکرد است که بعدها پست ‌مدرنیسم نامیده شد. ونتوری بعدا اصول خویش را در کتاب درس‌آموزی از لاس وگاس به کار بست.

{ من عدم انسجام و خودسریِ معماری ناشیانه یا پیچیدگی‌های تصنعیِ جاذبه‌ی تصویری یا اکسپرسیونیسم را دوست ندارم، بلکه برعکس، از یک معماری پیچیده و متضاد مبتنی بر غنا و ابهام تجربه‌ی مدرن، از جمله آن تجربه‌ای که ذاتی هنر است سخن می‌گویم. من از دشواری‌ها استقبال می‌کنم و از عدم قطعیت‌ها بهره می‌گیرم. با پذیرش تضاد و نیز پیچیدگی، سرزندگی و نیز اعتبار را جست‌وجو می‌کنم. من عناصر مختلط را بر عناصر خالص، عناصر سازش‌پذیر را بر عناصر تر و تمیز، عناصر مغشوش را بر عناصر سرراست، عناصر مبهم را بر عناصر واضح ترجیح می‌دهم؛ من هم عناصر ناهنجار و هم عناصر غیرشخصی، هم عناصر کسالت‌آور و هم عناصر جالب را دوست دارم. من عناصر متعارف را بر عناصر تعمدی، عناصر وفق‌یابنده را بر عناصر طردکننده، عناصر دارای حشو و زوائد را بر عناصر ساده ترجیح می‌دهم؛ من هم عناصر بازمانده از گذشته و هم عناصر ابداعی را دوست دارم؛ من عناصر ناسازگار و دوپهلو را بر عناصر سرراست و روشن ترجیح می‌دهم. من طرفدار سرزندگی درهم و برهم علیه وحدت آشکار هستم. من ناپیوستگی را می‌پذیرم و ثنویت را اعلام می‌کنم. من بیشتر طرفدار غنای معنا هستم تا وضوح معنا؛ من هم نقش ضمنی و هم از نقش صریح طرفداری می‌کنم. من «هم این، هم آن» را بر «این یا آن» سیاه و سفید و گاه خاکستری را بر سیاه یا سفید ترجیح می‌دهم. یک معماری موجه سطوح بسیاری از معنا و ترکیب‌های مختلفی از تمرکز را طلب می‌کند؛ فضا و عناصر آن، در آنِ واحد، به طرق متعددی خوانا و کارآ هستند. اما یک معماری پیچیده و متضاد التزام ویژه‌ای به کل دارد: حقیقت آن باید در تمامیت آن یا الزاماتِ تمامیتِ آن قرار داشته باشد. این معماری بیش‌تر باید وحدت دشوارِ تضمن را مجسم کند تا وحدت آسان طرد را. بیش‌تر، کم‌تر نیست.

معماری ارتودوکس مدرن تمایل داشته‌اند تا پیچیدگی را به گونه‌ای ناکافی یا نامنسجم به رسمیت بشناسند. این گروه از معماران در تلاش‌شان برای قطع رابطه با سنت و شروع مجدد همه‌چیز، عناصر ابتدایی و اولیه را به زیان عناصر متنوع و پیچیده تقدیس کردند. آن‌ها به عنوان شرکت‌کنندگان در یک جنبش انقلابی، تازگیِ نقش‌های مدرن را ستایش کردند و پیچیدگی‌های آن‌ها را به دست فراموشی سپردند. آنان در نقش اصلاح‌گر، به گونه‌ای پیوریتنی از جدایی و طرد عناصر، به جای تضمین الزامات مختلف و سازگار کردن آن‌ها، دفاع کردند. فرانک لوید رایت، به عنوان یکی از پیشگامانِ نهضتِ مدرن و کسی که با شعار حقیقت در برابر جهان بزرگ شد، نوشت :«منظرهایی از چنان سادگی بسیار گسترده و دوررس در مقابل من گشوده خواهد شد و چنان هماهنگی‌هایی در ساختمان پدیدار خواهد شد که تفکر و فرهنگ جهان مدرن را دگرگونی و تعمیق بخشد. این باور من است.» و لوکوربوزیه یکی از بنیان‌گذاران ناب‌گرایی، از صور بزرگ اولیه‌ای سخن گفت که به ادعای او متمایز… و بدون ابهام بودند. معماران مدرنف به استثنای معدودی از آن‌ها، ابهام را به دور افکندند.

اما اکنون موضع ما متفاوت است. در همان حال که مسائل از حیث کمیت، پیچیدگی و دشواری رشد می‌کنند سریع‌تر از گذشته نیز تغییر می‌کنند. عقلانی‌ کردن به‌خاطر ساده کردن هنوز رایج است، گرچه این‌گونه عقلانی کردن‌ها از استدلال‌های اولیه ظریف‌ترند. آن‌ها بسط‌هایی در پارادوکس باشکوه مِیز وان درروهه محسوب می‌شوند که می‌گفت کم‌تر، بیش‌تر است. آموزه‌ی کم‌تر، بیش‌تر است بر پیچیدگی مرثیه می‌خواند و طرد را به خاطر مقاصد بیانی توجیه می‌کند. این آموزه یقینا به معمار اجازه می‌دهد در تعیین مسائلی که می‌خواهد حل کند به شدت انتخاب‌گر باشد. اما اگر روح معمار باید به شیوه‌ی نگرش خاص خود به جهان متعهد باشد، چنین تعهدی یقینا به این معناست که معمار تعیین می‌کند که مسائل چگونه باید حل شوند نه این‌که بتواند تعیین کند که مسائل را حل خواهد کرد. او فقط به بهای جدا کردن معماری از تجربه‌ی زندگی و نیازهای جامعه می‌تواند ملاحظات مهم را طرد کند. اگر ثابت شود بعضی مسائل غیرقابل حل‌اند، او می‌تواند این را بیان کند: در نوع تضمین‌کننده و نه طردکننده‌ی معماری جایی برای قطعات مختلف، برای تضادف برای بداهه، و برای تنش‌های حاصل از آن‌ها وجود دارد. پاویون‌های عالیی مِیز الزامات معتبری برای معماری دارند، اما جنبه‌ی انتخابی محتوا و زبان آن‌ها محدودیت و در عین‌حال قدرت‌شان محسوب می‌شود.

ما در سنت «یا این یا آن» تربیت شده‌ایم و از آن چابکی ذهنی-اگر از بلوغِ ذهنی سخنی به میان نیاورم- بی‌بهره‌ایم که به ما اجازه دهد در تمایزات ظریف‌تر و احتیاط‌‌‌‌های دقیق‌تری که به وسیله‌ی سنتِ «هم این-هم آن» مجاز شمرده می‌شود غوطه‌ور شویم. یک حفاظ آفتابی احتمالا هیچ‌چیز دیگری نیست؛ یک تکیه‌گاه به ندرت یک حصار است؛ یک دیوار با کار گذاشتن پنجره‌ها مخدوش نمی‌شود، بلکه به وسیله‌ی شیشه کاملا قطع می‌شود؛ نقش‌های پیش‌بینی شده در برنامه به گونه‌ای اغراق‌آمیز به جناح‌ها یا پاویون‌های تفکیک‌شده تقسیم شده‌اند. حتی فضای سیال هم از داخل خارج بودن، و از خارج داخل بودن را افاده می‌کند. به جای این‌که در آن واحد هر دوی آن‌ها باشد. چنین تظاهراتی از تفکیک و روشنی با معماری پیچیدگی و تضاد، که بیش‌تر مایل است «هم‌این-هم‌آن» را جذب کند تا این‌که «یا این-یا آن» را طرد نماید، بیگانه است. این پدیده می‌تواند در آنِ واحد شامل عناصر خوب و ناجور، بزرگ و کوچک، بسته و باز، پیوسته و تفکیک‌شده، گرد و مربع، ساختاری و فضایی باشد. معماری‌ای که شامل سطوح مختلفی از معناست ابهام و تنش را پرورش می‌دهد.

خلاصه کلام، تضادها باید پذیرفته شود.

یک نظم موجه، تضادهای عارضیِ یک واقعیت پیچیده را سازش می‌دهد. این نظم هم سازش می‌دهد هم تحمیل می‌کند. هم‌کنترل و هم‌خودانگیختگی، هم‌صحت و هم‌راحتی را می‌پذیرد و بداهه‌سازی را درون کل قبول دارد. این نظم صفات را تحمل می‌کند و سازش می‌نماید. در معماری قوانین ثابتی وجود ندارد اما همه‌چیز هم در یک ساختمان یا یک شهر کارآیی ندارد. معمار باید تصمیم‌گیری کند، و این ارزیابی‌های زیرکانه و ظریف در زمره‌ی نقش‌های عمده‌ی او محسوب می‌شوند. او باید معین کند چه چیزی باید به کار گرفته شود و سازش با چه چیزی ممکن است؛ چه چیزی، کجا و چگونه، باید کنار گذاشته شود. او تناقض‌های برنامه و ساخت را درون نظم نادیده نمی‌گیرد یا طرد نمی‌کند.}

‌ ترجمه عبدالکریم رشیدیان

منبع: کتاب از مدرنیسم تا پست مدرنیسم

لارنس کِهون استاد فلسفه در دانشگاه بوستون و نویسنده کتاب‌های معضل مدرنیته و غایات فلسفه

ویراستار فارسی  عبدالکریم رشیدیان

نشرنی

 

دسته بندی ها:
  مؤلفین خارجی, مقالات
این مطلب اشتراک گذاری شده 0 زمان ها
 000
درباره

 ehsan.rezaei

  (931 مقالات)

پاسخ بدهید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.